گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۸۱

 

سوز تب فراق تو درمان پذیر نیستتا زنده‌ام چو شمع ازینم گزیر نیست
هر درد را که می‌نگری هست چاره‌ایدرد محبت است که درمان پذیر نیست
هیچ از دل رمیده ما کس نشان ندادپیدا نشد عجب که به دامی اسیر نیست
بر من کمان مکش، که از آن غمزه‌ام هلاکبازو مساز رنجه که حاجت به تیر نیست
رفتی و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳

 

دردی است درد عشق که درمان پذیر نیستاز جان گزیر هست و ز جانان گزیر نیست
شب نیست تا ز جنبش زنجیر مهر اوحلقهٔ دلم به حلقهٔ زلفش اسیر نیست
گفتا به روزگار بیابی وصال مامنت پذیرم ارچه مرا دل‌پذیر نیست
دل بر امید وعدهٔ او چون توان نهادچون عمر پایدار و فلک دستگیر نیست
بار عتاب او نتوانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۸

 

داغم چو آفتاب سیاهی پذیر نیست
چون صبح چاک سینه من بخیه گیر نیست
این شکر چون کنیم که پهلوی خشک ما
در زیر بار منت نقش حصیر نیست
فکر کمین مکن که تماشایی ترا
پای گریز چون هدف از پیش تیر نیست
آیینه ای کجاست که بر کور باطنان
روشن شود که طوطی ما را نظیر نیست
در چشم ما که واله […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۹

 

از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست
روی نگین ساده سیاهی پذیر نیست
بر هر چه آستین نفشانی رود ز دست
بر هر چه پشت پا نزنی دستگیر نیست
از سرکشی نگاه تو گر نیست دلپذیر
زلف تو در گرفتن دل شانه گیر نیست
آوازه خط تو جهانگیر گشته است
حرفی است این که خامه مو را صریر نیست
هر چند هست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲

 

گر با توام ز دیدن غیرم گزیر نیستور دورم از تو خاطرم آرام‌گیر نیست
در هجر اینچنینم و در وصل آن چنانخوش آن که هجر و وصل تواش در ضمیر نیست
بیمار دل به ترک تو صحبت‌پذیر نیستاما بلاست اینکه نصیحت‌پذیر نیست
فرهاد رخم پرور چشم حقارتستاما به دیدهٔ دل شیرین حقیر نیست
خسرو حریص تاختن رخش شور هستاما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۵

 

شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست
و اندیشه تو در دل برنا و پیر نیست
صد سر فدای پای تو باد، ار چه در حرم
تو می روی و خون کست پایگیر نیست
بی رحم وار چند زنی غمزه بر دلم
وه کاین دل است آخر و آماج تیر نیست
عطار، گو ببند کان را که من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

رهی معیری » غزلها - جلد سوم » صفای شبنم

 

او را برنگ و بوی نگویم نظیر نیست

گلبن نظیر اوست ولی دلپذیر نیست

ما را نسیم کوی تو از خاک بر گرفت

خاشاک را به غیر صبا دستگیر نیست

گلبانگ نی اگر چه بود دلنشین ولی

آتش اثر چو ناله مرغ اسیر نیست

غافل مشو ز عمر که ساکن نمی شود

سیل عنان گسسته اقامت پذیر نیست

روی نکو به طینت ساقی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری