گنجور

 
خاقانی شروانی
 

دردی است درد عشق که درمان پذیر نیست

از جان گزیر هست و ز جانان گزیر نیست

شب نیست تا ز جنبش زنجیر مهر او

حلقهٔ دلم به حلقهٔ زلفش اسیر نیست

گفتا به روزگار بیابی وصال ما

منت پذیرم ارچه مرا دل‌پذیر نیست

دل بر امید وعدهٔ او چون توان نهاد

چون عمر پایدار و فلک دستگیر نیست

بار عتاب او نتوانم کشید از آنک

دل را سزای هودج او بارگیر نیست

بی‌کار ماند شست غم او که بر دلم

از بس که زخم هست دگر جای تیر نیست

خود پرده‌ام دراندم و خود گویدم که هان

خاقانیا خموش که جای نفیر نیست

اندر جهان چنان که جهان است در جهان

او را به هر صف که بجوئی نظیر نیست

او را نظیر هست به خوبی در این جهان

خاقان اکبر است که او را نظیر نیست

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

غلامعلی حامدبرقی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۳ نوشته:

با سلام و احترام در بند دوم سطر ماقبل آخر : اورا به هر صف که بجوئی " به هر صفت که..." صحیح است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
احسان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۴ نوشته:

با درود
در بیت هفتم، واژه "دراندم" نادرست است و "دراند" درست است."خود پرده ام دراند و خود گویدم که هان ...".
خواهشمند است بخ جای بهره گرفتن از همزه در واژگان پارسی از "ی" بهره بگیرید، مانند "بجویی" در بیت هشتم.
سپاسگزار از شما

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
احسان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۹ نوشته:

خود پرده ام دَرانَد و خود گویدم که هان ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.