گر با توام ز دیدن غیرم گزیر نیست
ور دورم از تو خاطرم آرامگیر نیست
در هجر اینچنینم و در وصل آن چنان
خوش آن که هجر و وصل تواش در ضمیر نیست
بیمار دل به ترک تو صحبتپذیر نیست
اما بلاست اینکه نصیحتپذیر نیست
فرهاد رخم پرور چشم حقارتست
اما به دیدهٔ دل شیرین حقیر نیست
خسرو حریص تاختن رخش شور هست
اما حریف ساختن جوی شیر نیست
در زیر خنجر اجلش شکر واجب است
صیدی که او بقید محبت اسیر نیست
در سینهٔ خار اشارات او به غیر
زخمیست محتشم که کم از زخمتیر نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود در مورد عشق و جدایی صحبت میکند. او میگوید که اگر با معشوق باشد، دیگر از دیدن دیگران نمیتواند فرار کند و اگر دور باشد، آرامش ندارد. در جدایی و وصال، آرامش درونی وجود ندارد و عشق واقعی در عمق دل است. همچنین، اشاره میکند که به خاطر عشق، برخی نصیحتها را نمیپذیرد و درکی از خواری ندارد، حتی اگر به نظر دیگران حقیر بیاید. عشق او مانند خنجر در دلش است و ضربهها و زخمها چیزی جز زخم تیر نیستند. در نهایت، عشق و درد جدایی را به خوبی با هم ترکیب میکند و ابراز میکند که این احساسات عمیقتر از هر زخم دیگری هستند.
هوش مصنوعی: اگر با تو هستم، دیدن کسی دیگر ممکن نیست و اگر از تو دورم، خیالم هم آرام نمیگیرد.
هوش مصنوعی: در دوری از تو به این شکل هستم و در نزدیکی تو به آن شکل خوشحالم. این نکته را میگویم که هیچیک از دوری و نزدیکی تو در ذهنم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دل بیمار من به ترک تو و گفتوگو یا مشاوره راغب نیست، اما جالب اینجاست که نمیتواند از نصیحت و توصیه هم بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: فرهاد، چهرهاش نشانهای از نادیده گرفته شدن است، اما از منظر دل، او انسان ارزشمندی است و کوچک شمرده نمیشود.
هوش مصنوعی: خسرو با آرزو و اشتیاق، اسب خود را به تندولت میرانَد، اما توان رقابت با کسی که در بنای نفسش قوی است را ندارد.
هوش مصنوعی: در شرایطی که مرگ همیشه در کمین است، باید قدر شکر و قدردانی را دانست، زیرا کسی که در دام عشق گرفتار نشده، همچنان از خطر مرگ فاصله دارد.
هوش مصنوعی: در دل خار، نشانههای عشق او به دیگری، مانند زخم تلخی است که به مراتب کمتر از زخم تیر نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آنکه مر ترا بجهان در نظیر نیست
آنکو خطر نیافت ز فیضت خطیر نیست
ای یادگار آنکه نبودش نظیر کس
ای دلفروز آنکه کس او را نظیر نیست
تو ماه روزگاری و او میر روزگار
[...]
دردی است درد عشق که درمانپذیر نیست
از جان گزیر هست و ز جانان گزیر نیست
شب نیست تا ز جنبش زنجیر مهر او
حلقهیْ دلم به حلقهٔ زلفش اسیر نیست
گفتا به روزگار بیابی وصال ما
[...]
طفلی و مرد عشق تو گردون پیر نیست
جانی و هیچکس را از جان گزیر نیست
خونم به یک کرشمهٔ ابرو بریختی
آنی که با کمان تو حاجت به تیر نیست
حسنت خطی نوشت علی الوجه کز خوشی
[...]
شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست
و اندیشه تو در دل برنا و پیر نیست
صد سر فدای پای تو باد، ار چه در حرم
تو می روی و خون کست پایگیر نیست
بی رحم وار چند زنی غمزه بر دلم
[...]
ای سروریکه در ره مردی و مردمی
رستم ترا مقابل و حاتم نظیر نیست
گر زخم تیغ دست ترا خستگی رساند
بشنو که هیچ عذر جز این دلپذیر نیست
دست گهر فشان تو ابرست و تیغ برق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.