گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶

 

گفتا برون شدی به تماشای ماه نواز ماه ابروان منت شرم باد رو
عمریست تا دلت ز اسیران زلف ماستغافل ز حفظ جانب یاران خود مشو
مفروش عطر عقل به هندوی زلف ماکان جا هزار نافه مشکین به نیم جو
تخم وفا و مهر در این کهنه کشته زارآن گه عیان شود که بود موسم درو
ساقی بیار باده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۳

 

ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح توآیی به حجره من و گویی که گل برو
تو ماه ترکی و من اگر ترک نیستمدانم من این قدر که به ترکی است آب سو
آب حیات تو گر از این بنده تیره شدترکی مکن به کشتنم ای ترک ترک خو
رزق مرا فراخی از آن چشم تنگ توستای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۷

 

این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبویا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو
یا آنک ماجرا نکنی به هر فرصتییا برکنی ز خویش تو آن کین تو به تو
از یار بد چه رنجی از نقص خود برنجکان خصم عکس توست مپندارشان تو دو
از کبر و بخل غیر مرنج و ز خویش رنجزیرا که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۹

 

رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کوگفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
گفتم فریضه دارم آخر نشان دهیدمن دوستدار خواجه‌ام آخر نیم عدو
گفتند خواجه عاشق آن باغبان شده‌ستاو را به باغ‌ها جو یا بر کنار جو
مستان و عاشقان بر دلدار خود روندهر کس که گشت عاشق رو دست از او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۴

 

با این جمال همدم مستان عشق شو
یک بار الست گوی و هزاران بلی شنو
در جام می ز لعل تو یک شمه یافتم
اسباب علم و فضل به میخانه شد گرو
جز تخم آرزوی تو در دل نکشته ایم
فرخنده ساعتی که رسد کشته را درو
گفتم تمام خرمن عمرم به باد شد
لعلت به خنده گفت که بر ما به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۶

 

چون برفروزد آینه زان آفتاب رورو سوی هر که آورد آتش زند در او
سیلاب تیغ بار چنان تیز رو فتادکز سرگذشت آب و مرا تر نشد گلو
زلف تو جادوئیست برآتش گرفته جاچشم تو آهوئیست به مردم گرفته خو
مشرب رواج یافته چندان که محتسبمی می‌کشد به بزم حریفان سبو سبو
در دیر رکرد غسل به می آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۸۲

 

عشق نوست و یار نوست و بهار نو
زان روی خوب روز نو و روزگار تو
چون در نیاید از در من نوبهار من
زانم چه خوشدلی که در آید بهار نو
در نوبهار چون تو نه ای در چمن مرا
از سرو و گل چه خیزد و از لاله زار نو
بس نوبهار کهنه که بشکست زانکه کرد
در چشم نیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۷

 

ماییم و نیم جان و جهانی و نیم‌جو
جان از برایِ می که ستاند زما گرو
ای یار اگر نداری طاقت گریز کن
چون از مصافِ عشق برآمد غریو و غو
میدانِ عشق و معرکۀ عشق و زخم‌ِ عشق
گر هیچت اختیار بود در میان مرو
گر برگِ جای دوست نداری و راه‌ِ دوست
در تنگ‌نایِ عشق سرِ خویش گیر و دو
ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری