ما چون بعشق روی تو کردیم دل گرو
ای آرزوی جان و دل از ما جدامشو
بی درد عشق قیمت دل کی شود پدید
دل را که عشق نیست نیرزد به نیم جو
مطرب حدیث عشق سراید ببانگ ساز
ز آواز نی روایت سر خدا شنو
بی روی تو دمی دل ما را قرار نیست
ای دلنواز از براین بیدلان مرو
تشبیه آفتاب برویت نمود راست
کج بود نسبت خم ابرو بماه نو
با یاد دوست مونس و همراه عشق باش
اندر پی هوا و هوس بیش ازین مدو
مست است ورند جان اسیری و پاکباز
با هر که نرد عشق ببازد برد گرو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و محبت به معشوق میگوید و بیان میکند که عشق به او باعث شده که دلش را در گرو او قرار دهد. او اعتراف میکند که بدون عشق، ارزش دل هیچ است و از درد عشق نمیتوان به آسانی گذشت. همچنین، شاعر به زیبایی معشوق و تمایز آن با دیگران اشاره میکند و میگوید که هیچ آرامشی بدون حضور او وجود ندارد. در انتها، او به عشق حقیقی و خالص اشاره کرده و از پیگیری هوسها و آرزوهای دنیوی برحذر میدارد.
هوش مصنوعی: وقتی که به عشق روی تو علاقمند شدیم، دل خود را به تو سپردیم. ای آرزوی جان و دل، از ما جدا مشو.
هوش مصنوعی: دل بیدرد عشق، هیچ ارزش و قیمتی ندارد. اگر عشق وجود نداشته باشد، دل هم به هیچ چیز نمیارزد؛ حتی به مقدار کم.
هوش مصنوعی: خواننده با صدای ساز خود داستان عشق را نقل میکند، و از نغمه نی، روایتهای الهی را بشنوید.
هوش مصنوعی: بدون چهره تو، دل ما هیچ آرامشی ندارد. ای دلنواز، برای این دلهای بیخود و بیقرار، نرو.
هوش مصنوعی: تشبیه زیبای آفتاب به چهره تو به درستی بیان شده، اما نسبت خمیدگی ابرو به ماه نو، کمی غیرعادی و عجیب به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: با یاد دوست، همدم و همراه عشق باش و در پی آرزوها و خواستهها، بیش از این نرو.
هوش مصنوعی: مست و شاداب است، و جانش در عشق اسیر، همچنین فردی فداکار که با هر کسی در بازی عشق شریک میشود، خود را در این بازی میفروشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کس که گشت ایران ویران بدست او
بسپرد جان بدولت بر شهریار نو
همچون فراسیاب کهن بود جان بداد
بر شهریار پور سیاوش بنار تو
آید چنو سوار دگر بر زمین اگر
[...]
ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
آیی به حجرهٔ من و گویی که گَل برو
تو ماه تُرکی و من اگر تُرک نیستم
دانم من این قدر که به تُرکی است آب سو
آب حیات تو گر ازین بنده تیره شد
[...]
ماییم و نیم جان و جهانی و نیمجو
جان از برایِ می که ستاند زما گرو
ای یار اگر نداری طاقت گریز کن
چون از مصافِ عشق برآمد غریو و غو
میدانِ عشق و معرکۀ عشق و زخمِ عشق
[...]
عشق نوست و یار نوست و بهار نو
زان روی خوب روز نو و روزگار نو
چون در نیاید از در من نوبهار من
زانم چه خوشدلی که در آید بهار نو
در نوبهار چون تو نهای در چمن مرا
[...]
هستم بجستجوی تو پوینده کو بکو
باشد که با توأم فتد از دست روبرو
عشقت درید پیرهن صبر من چنانک
نتوان بدست عقل توان کردنش رفو
گر بگذری بشهر ز غوغای عاشقان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.