چشم من از نظارهٔ آن زلف مشکبو
چون نافهٔ تریست که خون میچکد از او
یک قطره خون سوختهٔ خال گلرخیست
هر غنچهٔ بنفشه که بینم به طرف جو
خونابهای که میکشم از تیغ عشق تو
چون آب زندگی به گلو میرود فرو
خواهم چو گل سفینهٔ دل را ورق ورق
هر یک ورق به دست نگاری فرشتهخو
تو شاه بیت دفتر حسنی و معنیت
خلق جمیل و خوی خوش و صورت نکو
هر نازکی که بود نهان در نقاب حسن
خالت نمود از شکن زلف مو به مو
لب بستهای فغانی و احباب مستمع
طوطی تویی درین شکرستان سخن بگو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق میپردازد. شاعر از زلف مشکی معشوق صحبت میکند که شباهت به نافهای دارد و خون عشق را به تصویر میکشد. او از قطرههای خون و غنچههای بنفشهای میگوید که یادآور معشوقش هستند. در ادامه، شاعر به عشق و عمیق بودن احساساتش اشاره میکند و میخواهد دل را مانند گل ورقورق کند تا برگههای آن به معشوقش برسد. او معشوق را به عنوان شاه بیت شعرش معرفی میکند و صفات نیکوی او را ستایش میکند. در نهایت، شاعر خواسته و آرزوی صحبت کردن طوطیوار از زیباییها را دارد.
هوش مصنوعی: چشمان من مانند زلفی خوشبوی نازک و مرطوب است که از آن خون میریزد.
هوش مصنوعی: هر غنچهٔ بنفشهای که میبینم، به یاد یک قطره خون سوختهٔ خال گلرخی میافتم.
هوش مصنوعی: از محبت تو، آنقدر عمیق و دردناک است که گویی جانم را میگیرد، اما این رنج برای من به مانند نوشیدن آب حیات است و از آن لذت میبرم.
هوش مصنوعی: میخواهم مانند گل، دل خود را ورقورق کنم و هر ورق را به دست کسی زیبا و فرشتهنما بسپارم.
هوش مصنوعی: تو بهترین و زیباییترین نمونه در دفتر زیباشناسی هستی، و معنای تو، خلقی زیبا، اخلاقی نیکو و ظاهری دلنشین است.
هوش مصنوعی: هر زیبایی و نازکی که در چهرهات پنهان است، از طریق قوس و نرمی موهایت آشکار میشود.
هوش مصنوعی: دوست من، زبانت را بستهای و صحبت نمیکنی، در حالی که دوستانت مشتاقانه گوش میدهند. تو مانند طوطی در این باغ از شیرینی کلمات، حرف بزن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کس که گشت ایران ویران بدست او
بسپرد جان بدولت بر شهریار نو
همچون فراسیاب کهن بود جان بداد
بر شهریار پور سیاوش بنار تو
آید چنو سوار دگر بر زمین اگر
[...]
ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
آیی به حجرهٔ من و گویی که گَل برو
تو ماه تُرکی و من اگر تُرک نیستم
دانم من این قدر که به تُرکی است آب سو
آب حیات تو گر ازین بنده تیره شد
[...]
ماییم و نیم جان و جهانی و نیمجو
جان از برایِ می که ستاند زما گرو
ای یار اگر نداری طاقت گریز کن
چون از مصافِ عشق برآمد غریو و غو
میدانِ عشق و معرکۀ عشق و زخمِ عشق
[...]
عشق نوست و یار نوست و بهار نو
زان روی خوب روز نو و روزگار نو
چون در نیاید از در من نوبهار من
زانم چه خوشدلی که در آید بهار نو
در نوبهار چون تو نهای در چمن مرا
[...]
هستم بجستجوی تو پوینده کو بکو
باشد که با توأم فتد از دست روبرو
عشقت درید پیرهن صبر من چنانک
نتوان بدست عقل توان کردنش رفو
گر بگذری بشهر ز غوغای عاشقان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.