گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۸

 

امروز روز نوبت دیدار دلبرستامروز روز طالع خورشید اکبرست
دی یار قهرباره و خون خواره بود لیکامروز لطف مطلق و بیچاره پرورست
از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزنکان‌ها به او نماند او چیز دیگرست
هر کس که دید چهره او نشد خراباو آدمی نباشد او سنگ مرمرست
هر مؤمنی که ز آتش او باخبر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹

 

جانا جمال روح بسی خوب و بافرستلیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست
ای آنک سال‌ها صفت روح می‌کنیبنمای یک صفت که به ذاتش برابرست
در دیده می‌فزاید نور از خیال اوبا این همه به پیش وصالش مکدرست
ماندم دهان باز ز تعظیم آن جمالهر لحظه بر زبان و دل الله اکبرست
دل یافت دیده‌ای که مقیم هوای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۳

 

از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر استپیغام آشنا نفس روح پرور است
هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ایمن در میان جمع و دلم جای دیگر است
شاهد که در میان نبود شمع گو بمیرچون هست اگر چراغ نباشد منور است
ابنای روزگار به صحرا روند و باغصحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر است
جان می‌روم که در قدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۴

 

این بوی روح پرور از آن خوی دلبر استوین آب زندگانی از آن حوض کوثر است
ای باد بوستان مگرت نافه در میانوی مرغ آشنا مگرت نامه در پر است
بوی بهشت می‌گذرد یا نسیم دوستیا کاروان صبح که گیتی منور است
این قاصد از کدام زمین است مشک بویوین نامه در چه داشت که عنوان معطرست
بر راه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۳

 

در چشمت ار حقیر بود صورت فقیرکوته نظر مباش که در سنگ گوهرست
کیمخت نافه را که حقیرست و شوخگنقیمت بدان کنند که پر مشک اذفرست


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴

 

نعلم نگر نهاده برآتش که عنبرستوز طره طوق کرده که از مشک چنبرست
تعویذ دل نوشته که خط مسلسلستشکر به می سرشته که یاقوت احمرست
زلف سیه گشوده که این قلب عقربستروی چو مه نموده که این مهر انورست
در خواب کرده غمزه که جادوی بابلستدر تاب کرده طره که هندوی کافرست
برقع ز رخ گشاده که این باغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸۱

 

در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست
دست بلند، حجت عجز شناورست
رنگین ز پیچ و تاب شود چهره سخن
از خون نصیب تیغ به مقدار جوهرست
مهر از جهان ببر که غذای لطیف او
خونی است در لباس، اگر شیر مادرست
صبر گران رکاب نیاید به کار عشق
در بحر بیکنار چه حاجت به لنگرست؟
بر دل غبار کلفت ایام بار نیست
گوهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

 

پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
هر زخم، مرغ روح مرا بال دیگرست
ما صلح کرده ایم ز گلشن به درد و داغ
آتش گل همیشه بهار سمندرست
تخت است دل ز وسوسه چون آرمیده شد
سر چون ز فکر پوچ تهی گشت افسرست
پای شکسته بر سر زانوی منزل است
دست ز کار رفته در آغوش دلبرست
از آرزوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸۵

 

سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست
تا دل شکفته است، سخن تازه و ترست
جز حرف تلخ عشق کز او تازه است جان
دل می گزد اگر همه قند مکررست
مجنون پاکباز بود فارغ از حساب
دیوانه را چه کار دیوان محشرست؟
حقی که هست دختر رز را به میکشان
در پیش حق شناس به از شیر مادرست
تخت است دل چو از غم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸۰

 

دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست
نخلی که میوه ای ندهد خشک بهترست
زنهار تن به سایه بال هما مده
تا آفتابروی قناعت میسرست
از ناله مس مکن، نکند گوش اگر فلک
گل گوش هوش دارد اگر باغبان کرست
گر پاکشی به دامن خود، به ز جنت است
ور حفظ آبروی کنی، به ز کوثرست
دنیا پرست روی به عقبی نمی کند
هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸۲

 

خال لب تو داغ دل آب کوثرست
پنهان تبسمت نمک شور محشرست
حالا به فکر دلبری افتاده ابرویت
تیغ برهنه روی تو نوخط جوهرست
تنها نه من دل پری از باغ می برم
شبنم هم از تبسم رسوای گل، ترست
کی رو ز تلخرویی دریا به هم کشد؟
ابر مرا معامله با آب گوهرست
دارد خبر ز آه من و تنگنای چرخ
هر شعله […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸۴

 

آن را که در وطن لب نانی میسرست
سی شب ز ماه عید سرایش منورست
در خانه های کهنه بود مور و مار بیش
حرص و امل به طینت پیران فزونترست
ارباب احتیاج اگر آبروی خویش
گردآوری کنند، به از عقد گوهرست
هرگز نگردد آینه را دل به آب صاف
ظلمت ز آب خضر نصیب سکندرست
در کنه ذات، فکر به جایی نمی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۲

 

هان ای نسیم صبح که بویت معطرست
همراه با تو خاک سر کوی دلبرست
منشور نیکویی ز در او همی دهند
سلطان ماه را که زاستاره لشکرست
کس دید صورتی که نکوتر زروی اوست؟
کس خواند سورتی که زالحمد برترست؟
محتاج نیست بر سر ره مشک ریختن
کآنجا که اوست پای نهد خاک عنبرست
آنجا که اوست شب نبود کز ضیا ونور
با آفتاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۰

 

دل راگشاد کار ز صد عقده برترست

آزادی طبیعت این مهره ششدرست

غواص آرزوی گرفتاری توایم

ما را تأمل گره دام گوهرست

سر برنمی‌کشیم ز خط رضای دوست

چون خامه سعی لغزش ما هم به مسطرست

رنگ پر‌یده ای‌ست ز روی خزان ما

‌در بوته‌های غنچه اگر خرد زرست

گر آرزو به چشم تامل نظرکند

خط لبی ‌که دیده‌ فریب است ساغرست

دریاکشی‌ست مشرب بیهوشی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - وله ایضاْ فی مدحه

 

باز این تویی شهاکه جهانت مسخرست

بر تارکت ز مهر جهانتاب افسرست

باز این منم ‌که طبع روانم سخن‌سر است

شیرشن کلام من به مثل تنگ شکرست

باز ای‌ تویی شها که سزاوار تست مدح

طبعت محیط فیض و کفت‌ کان‌ گوهرست

باز این منم‌که تا ز ثنای تو دم زنم

غمگین ز فکر روشن من مهر انور ست

باز این تویی‌که مهرهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - در مدح اتسز خوارزمشاه

 

ای آنکه روزگار بطبعت مسخرست
عزم تو باقضای سمایی برابرست
جاوید باد ، تاکه در ایام ملک تو
از خبث کافری همه عالم مطهرست
کشته ترا صمیم بیابان قرار گاه
از بهر عون دین خدا و پیمبرست
تو در میان بیشه و در حفظ تیغ تو
چندین هزار مسجد ومحراب و منبرست
این بیشه وین مغیلان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۳۶ - در مدح سید طاهر علوی

 

آنی ، که حشمت تو در ایام ظاهرست
ذات تو از عیوب چو نام تو طاهرست
فرخنده رعایت شرف تو بهر مکان
چون آیت بنوت جد تو ظاهرست
از کف باذل تو قوام مکارمست
و ز جاه کامل تو نظام مفاخرست
بر چرخ محمدت هنر تو کواکبست
و زکان مکرمت اثر تو جواهرست
بایسته صورت تو بری از معایبست
شایسته سیرت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۷۰

 

شاه جهان که خسرو فرخنده اخترست
بر شرق و غرب‌ پادشه عدل‌ گسترست
عزمش فرو برندهٔ ملک مخالف است
رأیش برآورندهٔ دین پیمبرست
سَهمَش به خاورست و نهیبش به باختر
وز باختر ولایت او تا به خاورست
با آفتاب رای منیرش مقابل است
با نوبهار بزم شریفش برابرست
کز نور رای او همه گیتی مزیّن است
وز بوی بزم او همه عالم معطرست
آنجا که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۴۲ - وله ایضا

 

در شعر من بعیب نگیرند اهل فضل
گر جای جای قافیه بعضی مکرّرست
معنی سر سخن بود و قافیه تنش
بر یک تر ازو او دوسر، آن چون دو پیکرست
گر قافیه دو باشد و معنی یکی بدست
لیک اربعکس باشد آن سخت در خورست
زیرا که بوستان سخن را درختها
اوضاع قافیه ست و معانی بروبرست
یک میوه بر درختی چندان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل