گنجور

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۵

 

مست شدی عاقبت آمدی اندر میانمست ز خود می‌شوی کیست دگر در جهان
عاقبت امر رست مرغ فلک از قفسعاقبت امر جست تیر مراد از کمان
چند زنیم ای کریم طبل تو زیر گلیمچند کنیم ای ندیم مستی خود را نهان
بازرسید از الست کار برون شد ز دستفاش بود فاش مست خاصه ز بوی دهان
دارد طامات ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۹

 

گفت لبم ناگهان نام گل و گلستانآمد آن گلعذار کوفت مرا بر دهان
گفت که سلطان منم جان گلستان منمحضرت چون من شهی وآنگه یاد فلان
دف منی هین مخور سیلی هر ناکسینای منی هین مکن از دم هر کس فغان
پیش چو من کیقباد چشم بدم دور بادشرم ندارد کسی یاد کند از کهان
جغد بود کو به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۰

 

یک غزل آغاز کن بر صفت حاضرانای رخ تو همچو شمع خیز درآ در میان
نور ده آن شمع را روح ده این جمع رااز دوزخ همچو شمع وز قدح همچو جان
سوی قدح دست کن ما همه را مست کنز آنک کسی خوش نشد تا نشد از خود نهان
چون شدی از خود نهان زود گریز از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۳

 

ای رخ خندان تو مایه صد گلستانباغ خدایی درآ خار بده گل ستان
جامه تن را بکن جان برهنه ببینجان برهنه خوش است تا چه کنی جامه دان
هین که نه‌ای بی‌زبان پیش چنین جان‌هاقصه نی بی‌زبان نعره جان بی‌دهان
آمد امروز یار گفت سلام علیکچرخ و زمین را مجو از نفسش آن زمان
خسرو خوبان بخواست از صنمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۰

 

یا تو ترش کرده رو مایه ده شکرانتنگ شکر می‌کشد تا بنهد در میان
سرکه فروشان هلا سرکه بریزید زودتا که عسل پر کند آن شه شکرلبان
سرکه نه ساله را بهر خدا را بریزچونک بریزی بیا تا دهمت من نشان
طوطی جان تو را سرکه نوا کی دهدبلبل مست تو را شرط بود گلستان


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۹ - در ستایش جلال الدین ابوالفتح شروان شاه

 

نطع بگسترد عشق پای فرو کوب هانخانه فروشی بزن آستیی برفشان
بهر چنین هودج بارگشی دار دلپیش چنین شاهدی پیشکشی ساز جان
خیز و به صحرای عشق ساز چراگاه از آنکبابت رخش تو نیست آخور آخر زمان
گلخن ایام را باغ سلامت مگویکلبهٔ قصاب را موقف عیسی مدان
هیچ دل گرم را شربت گردون نساختز آنکه تباشیر اوست بیشتری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۰ - مطلع دوم

 

ای لب و خالت بهم طوطی و هندوستانپیش جمالت منم هندوی جان بر میان
از رخ و زلف تو رست در دل من آبنوسوز لب و خال تو گشت دیدهٔ من آبدان
ابرش خورشید را ناخنه آمد ز رشکتا تو به شب رنگ حسن تاخته‌ای در جهان
رو که ز عکس لبت خوشهٔ پروین شده استخوشهٔ خرمای تر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۱ - مطلع سوم

 

تا نفخات ربیع صور دمید از دهانکالبد خاک را نزل رسید از روان
غاشیه‌دار است ابر بر کتف آفتابغالیه‌سای است باد بر صدف بوستان
کرد قباهای گل خشتک زرین پدیدکرد علم‌های روز پرچم شب را نهان
روز به پروار بود فربه از آن شد چنینشب تن بیمار داشت لاغر ازین شد چنان
عکس شکوفه ز شاخ بر لب آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۹ - در مدح ملک الوزراء زین‌الدین دستور عراق

 

دوش چو سلطان چرخ تافت به مغرب عنانگشت ز سیر شهاب روی هوا پر سنان
داد به گیتی ظلام سایهٔ خاک سیاهیافت ز انجم فروغ انجمن کهکشان
گشت چو جنت ز نور قبهٔ چرخ از نجومشد چو جهنم به وصف دمهٔ ارض از دخان
شام مشعبد نمود حقهٔ ماه و به لعبمهرهٔ زرین مهر کرد نهان در دهان
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۴

 

ای بت یاقوت لب وی مه نامهربانشمع شبستان دل گلبن بستان جان
گاه صبوحست و جام وقت شباهنگ و بامصبح دوم در طلوع مرغ سحر در فغان
مردم چشم شبی تا بسحر پاس داشتگر چه بر ایوان ماست هندوی شب پاسبان
ای مه آتش عذار آب چو آتش بیارآتش رخ بر فروز و آتش ما را نشان
گر بگشائی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۲

 

ای لب و گفتار تو کام دل و قوت جانلعل زمرد نقاب گوهر یاقوت کان
زلف تو هندو نژاد لعل تو کوثر نهادهندوی آتش نشین کوثر آتش نشان
چشم گهر پاش من قلزم سیماب ریزو آه جگر تاب من صرصرآتش فشان
کاکل مشکین تو غالیه برنسترنسنبل پرچین تو سلسله بر ارغوان
هندوی زلف ترا بر شه خاور کمینزنگی خال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۲ - دین و دولت

 

مژده‌ که بگرفت جای از بر تخت کیان
شاه جهان پهلوی میر جهان پهلوان
نابغهٔ راستین‌، قائد ایران زمین
پادشه بی‌قرین‌، خسرو صاحبقران
شیردل و پیل‌تن‌، یکه‌سوار وطن
فارس لشکرشکن، قائد کشورستان
مهر ز برجیس‌خواست کاصل سعادت کجاست
روی به شه کرد راست گفت که آنست آن
تا تو نشستی به تخت تا تو رسیدی به گاه
گشت سمرها درست گشت خبرها عیان
فر تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ - در مدح شاهزاده شهید سلطان حمزه میرزا

 

رایت فتح جدید گفت شه کامرانداور نصرت قرین خسرو صاحبقران
حمزهٔ ثانی که کرد صیت جهانگیریشگام خبرها سبک گوش فلکها گران
مژدهٔ اقبال او شد متحرک جناحپیش رو صد هزار مرغ بشارت رسان
دهر به یکدم چنان شد متغیر که گشتظلم مبدل به عدل فتنه به امن و امان
کشتی عالم که داشت صد خطر اندر قفااو به کارش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - ایضا در مدح شاهزاده حمزه میرزا

 

بود به چنگ درنگ جیب مهم جهانتا به میان زد قضا دامن آخر زمان
در طبقات ملوک پادشهی برگزیدتیغ زن و صف‌شکن شیردل و نوجوان
خوانده ز آیندگی خطبهٔ پایندگیبسته ز پایندگی راه بر آیندگان
خسرو مهدی ظهور کز نصفت گستریریشه دجال ظلم کند ازین خاکدان
پادشه نامدار کز ازل از بخت داشتمنت هم نامیش حمزهٔ صاحبقران
آن که در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۵۰ - و قال ایضآ یمدحه

 

ای قلمت با دویت ، طوطی و هندوستان
پیش زبان تو تیغ، هندوی جان برمیان
از نم کلک تو شد ، شاخ امل بارور
وز سم اسب تو ساخت، چشم خرد سرمه دان
عزم ترا شمع سان پشت نه از هیچ روی
خصم ترا نیزه وار، مغز نه در استخوان
درشده با هیبّت ، پیل بسوراخ مور
آمده با بخششت ، از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

صامت بروجردی » اشعار مصیبت » شمارهٔ ۲۱ - توجه امام(ع) به سوی کربلا

 

هلال ذی الحجه باز طلوع کرد از سپهر
به سطح غبرا فزود فروغ از مهر چهر
نشان اضداد داد ره وفا رسم مهر
چو عهد نوشیروان چو عصر بوذرجمهور
بشارت عدل یافت ز مقدم وی جهان
به بذل انعام عام مهیمن ذوالنعم
به امت مصطفی که هست خیرالامم
قدیم عزوجل گشود باب کرم
به دعوت خلق داد صلای عام از حرم
بخوان احسان او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۲۲ - در وصف خامهٔ خود

 

خامهٔ مشکین من، تا شده معنی طراز
کرده جهان سخن، تنگ به دانشوران
سر نتواند فراخت، حاسد برگشته بخت
خامه مرا در بنان، تیر بود درکمان


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۴۵ - قطعه

 

ای مژه و غمزه ات، صفدر صاحب قران
خود شکافد به تیغ، درع دَرَد با سنان
منّت سرو قدت، فصل بهار خطت
بار نهد بر زمین، ناز کند بر زمان


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی