گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶

 

خدا را کم نشین با خرقه پوشانرخ از رندان بی‌سامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هستخوشا وقت قبای می فروشان
در این صوفی وشان دردی ندیدمکه صافی باد عیش دردنوشان
تو نازک طبعی و طاقت نیاریگرانی‌های مشتی دلق پوشان
چو مستم کرده‌ای مستور منشینچو نوشم داده‌ای زهرم منوشان
بیا و از غبن این سالوسیان بینصراحی خون دل و بربط […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ