گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » کارگاه حریر

 

به کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزونکه کار کردن بیمزد، عمر باختن است
پی هلاک خود، ای بیخبر، چه میکوشیهر آنچه ریشته‌ای، عاقبت ترا کفن است
بدست جهل، به بنیاد خویش تیشه زدندو چشم بستن و در چاه سرنگون شدن است
چو ما، برو در و دیوار خانه محکم کنمگرد ایمن و فارغ، زمانه راهزن است
بگفت، قدر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » نشان آزادگی

 

به سوزنی ز ره شکوه گفت پیرهنیببین ز جور تو، ما را چه زخمها بتن است
همیشه کار تو، سوراخ کردن دلهاستهماره فکر تو، بر پهلوئی فرو شدن است
بگفت، گر ره و رفتار من نداری دوستبرو بگوی بدرزی که رهنمای من است
وگر نه، بی‌سبب از دست من چه مینالیندیده زحمت سوزن، کدام پیرهن است
اگر به خار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۳

 

بلند نام نگردد کسی که در وطن است
ز نقش ساده بود تا عقیق در یمن است
اگر چه دارد خسرو طلای دست افشار
تصرف دل شیرین به دست کوهکن است
ز مرگ، مرده دلان از طلب فرو مانند
وگرنه جامه احرام اهل دل کفن است
اگر ز چشم غلط بین نقاب بردارند
زلال خضر نهان در سیاهی سخن است
مشو به مرتبه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۴

 

سیاه روی عقیق از جدایی یمن است
کبود چهره یوسف ز دوری وطن است
ز پرتو دل روشن چو شمع در فانوس
همیشه خلوت من در میان انجمن است
ز تهمت است چه اندیشه پاکدامن را؟
که صبح صادق یوسف ز چاک پیرهن است
اگر حیات ابد خواهی از سخن مگذر
که آب خضر نهان در سیاهی سخن است
ز مرگ، روز هنرور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۷

 

هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است
چه سود پختن سودا چو شمع جانم سوخت
ز آتشی که مرا در درونه شعله زن است
شبم که تا به قیامت امید صبحش نیست
نه این شب است که بخت سیاه روز من است
به طعن و سرزنش، ای پندگو، چه ترسانی
سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی