اگر که هیچ به دوران نه طاعت است مرا
ولیک از توا مید شفاعت است مرا
به روز حشر توئی شافع صغیر وکبیر
ز لطف محو مفرما مرا ز لوح ضمیر
به حق قاسم وعباس وا صغر واکبر
مرا مساز فراموش در صف محشر
به گیر ودار قیامت برس به فریادم
بکن ز آتش دوزخ ز لطف آزادم
مرا به دل نه غمی از گناه خویشتن است
چرا که رحمت حق بیشتر ز جرم من است
نباشد ار چه شب و روز جز گنه کارم
ولی چه غم که خداوندگفته غفارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر ندامت و امید شاعر به رحمت الهی است. شاعر به خداوند میگوید که با وجود اینکه خود را در برابر گناهانش ضعیف میبیند و به طاعت و عبادت نمیتواند برگردد، ولی امید دارد که در روز قیامت، با شفاعت پیامبر (ص) و اهل بیت (ع)، از عذاب نجات یابد. او به لطف خداوند امید دارد و میگوید که رحمت پروردگار بیشتر از گناهان اوست و این امید او را آسوده خاطر کرده است. شاعر میخواهد از آتش دوزخ رهایی یابد و به یاد محبت و رحمت الهی دلگرم است.
هوش مصنوعی: اگرچه در زندگیام هیچ عبادت و اطاعتی وجود ندارد، اما شفاعت تو برای من کافی است.
هوش مصنوعی: در روز قیامت تو شفیع همه خواهی بود، کوچک و بزرگ. از لطف و کرامتت مرا از خاطر خود محو نکن.
هوش مصنوعی: به خاطر قاسم و عباس، کوچک و بزرگ مرا در روز قیامت فراموش نکن.
هوش مصنوعی: در روز قیامت به من توجه کن و به فریاد من پاسخ بده. من از آتش دوزخ رهایی میخواهم و از لطف و رحمتت به من کمک کن.
هوش مصنوعی: من از گناه خود نگران نیستم، زیرا رحمت و بخشش پروردگار از اشتباهات من بیشتر است.
هوش مصنوعی: هرچند که من در شب و روز مرتکب گناه میشوم، اما نگران نیستم چون خداوند، بخشنده و آمرزنده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شده است بلبل داود و شاخ گل محراب
فکنده فاخته بر رود و ساخته مضراب؟
یکی سرود سراینده از ستاک سمن
یکی زبور روایت کننده از محراب
نگر که پردر گردید آبگیر بدانکه
[...]
شبی چو روز فراق بتان سیاه و دراز
درازتر ز امید و سیاه تر ز نیاز
ز دور چرخ فرو ایستاده چنبر چرخ
شبم چو چنبر بسته در آخرش آغاز
برآمده ز صحیفه فلک چو شب انجم
[...]
گرفت مشرق و مغرب سوار آتش و آب
ربود حرص امارت قرار آتش و آب
همی شکنجد باد و همی شکافد خاک
به جنبش اندر دود و بخار آتش و آب
به خشگ و تر به جهان دربگشت ناظر عقل
[...]
خری سبوی سرو روده گوش و خم پهلو
کماسه پشت و کدو گردن و تکاو گلو
چو آمد آید با او سبوی و روده و خم
چو شد کماسه رود با وی و تگا و کدو
خری سرش ز خری چون کدوی بیدانه
[...]
زهی بمشرق و مغرب رسیده انعامت
شکوه خطبه وسکه زحشمت نامت
زتست نصرت اسلام از آن فلک خواند است
حسام دولت و دین و علاء اسلامت
بزرگ سایه یزدان و آفتاب ملوک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.