سر اکابر عالم علاء دولت و دین
توئیکه رأی تو بر آفتاب طعنه زن است
ز عکس مشعله رأی عالم آرایت
هزار تاب درین شمع نیلگون لگن است
حکایتیست مرا بر تو عرضه خواهم داشت
چگونه عرضه ندارم چه جای تن زدن است
جهانیان همه را اعتقاد بود چنان
که خواجه منبع رایست و مجمع فطن است
چو بر سرایر احوالشان وقوف افتاد
که نزد او شبه برتر ز لؤلؤ عدن است
ازین سبب همه را اعتقاد باطل شد
شود هر آینه باطل چو اندرین سخن است
گمان برند که جنسیت است علت ضم
از آنکه جنس طلبکار جنس خویشتن است
بزرگوار وزیرا چه لطف طبع است این
که سرو پیش تو کمتر ز سبزه دمن است
ولی ز روی حقیقت تو نیز معذوری
شکایت از تو ندارم گناه بخت من است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به طور کلی دربارهی دیدگاهها و باورهای مختلف مردم نسبت به یک شخصیت مهم، که به عنوان "خواجه" اشاره شده، صحبت میکند. شاعر به بررسی اعتقادات عمومی درباره این فرد میپردازد و به نظر میرسد که مردم او را منبع عقل و خرد میدانند. همچنین، او به این موضوع اشاره میکند که چگونه شناخت دقیق از واقعیتها میتواند باعث تغییر عقاید شود و گاهی ممکن است باطل و نادرست باشد. شاعر به زیباییهای شخصیت و طبیعت فرد مورد نظر اشاره کرده و نهایتاً بیان میکند که شاید در مشکلهایی که وجود دارد، تقصیر از خود او نیست بلکه به سرنوشت و بخت مربوط میشود.
هوش مصنوعی: تو برترینی در میان بزرگترین افراد، و دولت و دین به دست توست، زیرا نظر تو حتی بر آفتاب نیز انتقادی دارد.
هوش مصنوعی: از تصویر مشعلی که در نظر عالمان است، هزار شعله در این چراغ آبی رنگ دیده میشود.
هوش مصنوعی: مطلبی دارم که میخواهم آن را برایت بگویم، اما نمیدانم چگونه بیان کنم. جای مناسب برای تردید و فرار نیست.
هوش مصنوعی: مردم به این باورند که او منبع اندیشه و مرکز خردمندی است.
هوش مصنوعی: وقتی به شرایط و اوضاع آنها آگاه شد، فهمید که نزد او، مقامش به اندازهای ارزشمند است که بالاتر از لؤلؤهای عدن به شمار میرود.
هوش مصنوعی: به خاطر این موضوع، همه به باورهای نادرست دچار شدند، زیرا هرگاه سخن بیاساس و بیپایهای مطرح شود، حقیقت به زودی نادیده گرفته میشود.
هوش مصنوعی: برخی بر این باورند که علت وابستگی و نیاز به دیگری تنها به جنسیت مربوط میشود، در حالی که در واقع این تمایل به دلیل نیاز عمیق هر فرد به یافتن و تثبیت هویت خود است.
هوش مصنوعی: ای بزرگوار و وزیر، چه لطافت خاصی در طبیعت توست که سرو در مقابل تو، کمتر از سبزه دمن به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: از روی حقیقت نمیتوانم از تو گلهمند باشم، زیرا تو هم در این مورد بیتقصیری و مشکل از بخت من است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه سنت است که در شهر زینت زَمَنَ است
رسول شادی و جشن رسول ذوالمِنَن است
خجسته موسم عیدست کاندرین موسم
بر آسمان سعادت ز انجُم انجمن است
اگرچه تهنیت از دیگران به نثر نکوست
[...]
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است
چه سود پختن سودا چو شمع جانم سوخت
ز آتشی که مرا در درونه شعله زن است
شبم که تا به قیامت امید صبحش نیست
[...]
بزرگوار امیری که زبده کرم است
در انتساب حسینی و سیرتش حسن است
سر اکابر سادات مشرق و مغرب
عماد دولت و ملت علی بن حسن است
ملک صفات بزرگی که نطق فایح او
[...]
سواد سنبل او بر بیاض یاسمن است
و یاسمن که خطش بر ورق ز یأس من است
خطش بنفشهٔ سیراب گشته میدانم
ولی ندانم خدش گل است یا سمن است
به گرد عارض کافور او خطی از مشک
[...]
نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است
گرفته برگ سمن را به بر که پیرهن است
بسن ز پیرهن اندام نازکش که مگر
در آب گشته عیان عکس لاله و سمن است
اگر کنند به گل نازنین تنش را باد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.