گنجور

 
ابن یمین

سر اکابر عالم علاء دولت و دین

توئیکه رأی تو بر آفتاب طعنه زن است

ز عکس مشعله رأی عالم آرایت

هزار تاب درین شمع نیلگون لگن است

حکایتیست مرا بر تو عرضه خواهم داشت

چگونه عرضه ندارم چه جای تن زدن است

جهانیان همه را اعتقاد بود چنان

که خواجه منبع رایست و مجمع فطن است

چو بر سرایر احوالشان وقوف افتاد

که نزد او شبه برتر ز لؤلؤ عدن است

ازین سبب همه را اعتقاد باطل شد

شود هر آینه باطل چو اندرین سخن است

گمان برند که جنسیت است علت ضم

از آنکه جنس طلبکار جنس خویشتن است

بزرگوار وزیرا چه لطف طبع است این

که سرو پیش تو کمتر ز سبزه دمن است

ولی ز روی حقیقت تو نیز معذوری

شکایت از تو ندارم گناه بخت من است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

چه سنت است‌ که در شهر زینت زَمَنَ است

رسول شادی و جشن رسول ذوالمِنَن است

خجسته موسم عیدست کاندرین موسم

بر آسمان سعادت ز انجُم انجمن است

اگرچه تهنیت از دیگران به نثر نکوست

[...]

امیرخسرو دهلوی

هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است

شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است

چه سود پختن سودا چو شمع جانم سوخت

ز آتشی که مرا در درونه شعله زن است

شبم که تا به قیامت امید صبحش نیست

[...]

ابن یمین

بزرگوار امیری که زبده کرم است

در انتساب حسینی و سیرتش حسن است

سر اکابر سادات مشرق و مغرب

عماد دولت و ملت علی بن حسن است

ملک صفات بزرگی که نطق فایح او

[...]

ناصر بخارایی

سواد سنبل او بر بیاض یاسمن است

و یاسمن که خطش بر ورق ز یأس من است

خطش بنفشهٔ سیراب گشته می‌دانم

ولی ندانم خدش گل است یا سمن است

به گرد عارض کافور او خطی از مشک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصر بخارایی
جامی

نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است

گرفته برگ سمن را به بر که پیرهن است

بسن ز پیرهن اندام نازکش که مگر

در آب گشته عیان عکس لاله و سمن است

اگر کنند به گل نازنین تنش را باد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه