گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «رم» - صفحهٔ ۲

 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸

 

سعادتی که ز ناگه درآمدی ز درم

خوش آمدی همه لطفی و مردمی و کرم

منم که زان لب شیرین حدیث می‌شنوم

منم که باز در آن روی خوب می‌نگرم

به چشم‌های خوشت میل عاشقان بیش است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » قصاید » شمارهٔ ۱۷

 

سفید شد چو درخت شکوفه دار سرم

وز این درخت همین میوه غم است برم

به هم شکوفه و میوه که دید طرفه که من

شکوفه را نگرم بر درخت و میوه خورم

شکوفه دیر نپاید شگفت ازان دارم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵

 

که برگذشت که خون میرود ز چشم ترم

چه شعله بود که از پا گرفت تا بسرم

سزای من که نپرداختم ز دانه بدام

بکش بخون دل ایسنگ عشق بال و پرم

دگر معامله با کس نماند جز تو مرا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

[۱] [۲]