اگر نه صید کسی گشته مرغ نامهبرم
چرا به خدمت یاران نمیرسد خبرم؟
به شوق تا به سر تربتش نمیرفتم
نمینمود وصیت به عشق اگر پدرم
گشودهام به هم آغوشی قفس، آغوش
گشاده از پی پرواز نیست بال و پرم
ازین که رفته به گل پای من در آن سر کو
چه منت است ز دل، شرمسار چشم ترم
نیم ز حال شب آگاه، اینقدر دانم
که مغز من شده خالی ز ناله سحرم
بر آستان توام خانه داد بخت بلند
درین مقام ندانم فرشته یا بشرم
نماند یک سر مویم تهی ز داغ جنون
هنوز تا سر زلفت چه آورد به سرم
خوش آمدی، سر این بیتکلفی گردم!
که امشب از در یاری درآمدی ز درم
به شوربختی خود زار نالم ای ناصح
چه احتیاج نمک بر جراحت جگرم
قضا تهیه روزی نکرده بود هنوز
که شد ز تیر تو، پبکان وظیفه جگرم
نیم چو مهر پریشاننظر، نمیدانم
چو نور مهر، چرا کوبهکو و دربهدرم؟
سرم چو بید مولّه خم از تواضع نیست
به پیش، خجلت بیمیوگی فکنده سرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردناک شاعر میپردازد. او از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و از دلتنگی و بیقراری ناشی از دوری از او شکایت دارد. شاعر به خاطر نبود خبر از یاران و عشق خود، احساس تنهایی و بیخبری میکند. او در وصف حال خود میگوید که قلبش از درد عشق سرشار و مغزش خالی از آرامش است. شاعر همچنین به حضور یک فرشته یا بشر در آستان معشوق اشاره میکند و از داغ جنون و بیقراری ناشی از عشق گلایه میکند. سرانجام، او از شوربختی و درد درونی خود مینالد و به عدم توجه به زخمهای قلبش اشاره میکند. این شعر در حقیقت بازتابدهنده عمق احساسات انسانی و تجربههای عاشقانه است.
هوش مصنوعی: اگر کسی من را شکار نکرده و به دام نینداخته، پس چرا خبرم به دوستانم نمیرسد؟
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و اشتیاقی که به تو داشتم، تا به نزد مزار تو نمیرفتم. اگر پدرم چیزی در مورد عشق به من میگفت، شوق رفتن به آنجا را بیشتر حس میکردم.
هوش مصنوعی: من در قفسی هستم که دروازهاش را به روی آغوشی باز کردهام، اما این آغوش به خاطر پرواز نیست، زیرا من دیگر بال و پر ندارم.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه پای من در گلی رفته و آنجا در کوچهای غمگین شده، دلیلی برای شرمندگی چشمهای بارانیام وجود ندارد.
هوش مصنوعی: از حال شب باخبرم، اما فقط همین را میدانم که ذهنم از نالههای سحر خالی شده است.
هوش مصنوعی: من در آستان تو قرار دارم و بخت نیکو به من منزل داده است. در این مکان نمیدانم که فرشتهام یا انسان.
هوش مصنوعی: هیچ بخشی از وجودم از آثار عشق و جنون خالی نمانده است و هنوز نمیدانم که موی بلند تو چه بر سرم خواهد آورد.
هوش مصنوعی: به تو خوش آمد میگویم، من بار دیگر به سادگی گردنت را محترم میشمارم! چون امشب تو از در خانهام وارد شدی.
هوش مصنوعی: ای ناصح، من از بدبختیهایم به شدت ناله میزنم. چه نیازی به نمک بر زخم جگرم است؟
هوش مصنوعی: هنوز مقدر نشده بود که روزیم را تهیه کنم، اما تیر عشق تو به دل من نشسته و جگرم را میسوزاند.
هوش مصنوعی: همچون ماهی که در آسمان پراکنده و نگران است، نمیدانم چرا مانند نور خورشید، بیهدف در اینجا و آنجا سرگردانم؟
هوش مصنوعی: سرم مثل بید که در باد خم میشود، اما این خمیدگی به خاطر تواضع نیست. من به خاطر نداشتن میوه و ثمری، شرمنده و خجل هستم و سرم را پایین انداختهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نظر همی کنم ار چند مختصر نظرم
به چشم مختصر اندر نهاد مختصرم
نمیشناسم خود را که من کیم به یقین
از آنکه من ز خود اندر به خود همی نگرم
عیان چو باز سفیدم نهان چو زاغ سیاه
[...]
اگر چه نیستت از چشم دوستان آزرم
چرا نیاید ازین شیبت سپیدت شرم
ایا به عالم عهد از تو نوبهاروفا
چرا چنین ز نسیم صبات بیخبرم
به خاصه چون تو شناسی که رنگ و بوی نداد
خرد به باغ سخن بیشکوفهٔ هنرم
به صد زبانت چو سوسن بگفته بودم دی
[...]
جمال شاه سخا بود و بود تاج سرم
وحید گنج هنر بود و بود عم به سرم
به سوی این دو یگانه به موصل و شروان
دلی است معتکف و همتی است برحذرم
هنر بدرد ز دندان تیز سین سخا
[...]
چو ماه یکشبه بنهفت چهره از نظرم
مه دو هفته درآمد به تهنیت ز درم
بداد مژده عید از لطف چنانک گرفت
ز فرق تا به قدم جمله در گل و شکرم
مرا به شادی رویش به سینه باز آمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.