گنجور

 
قدسی مشهدی

اگر نه صید کسی گشته مرغ نامه‌برم

چرا به خدمت یاران نمی‌رسد خبرم؟

به شوق تا به سر تربتش نمی‌رفتم

نمی‌نمود وصیت به عشق اگر پدرم

گشوده‌ام به هم آغوشی قفس، آغوش

گشاده از پی پرواز نیست بال و پرم

ازین که رفته به گل پای من در آن سر کو

چه منت است ز دل، شرمسار چشم ترم

نیم ز حال شب آگاه، اینقدر دانم

که مغز من شده خالی ز ناله سحرم

بر آستان توام خانه داد بخت بلند

درین مقام ندانم فرشته یا بشرم

نماند یک سر مویم تهی ز داغ جنون

هنوز تا سر زلفت چه آورد به سرم

خوش آمدی، سر این بی‌تکلفی گردم!

که امشب از در یاری درآمدی ز درم

به شوربختی خود زار نالم ای ناصح

چه احتیاج نمک بر جراحت جگرم

قضا تهیه روزی نکرده بود هنوز

که شد ز تیر تو، پبکان وظیفه جگرم

نیم چو مهر پریشان‌نظر، نمی‌دانم

چو نور مهر، چرا کوبه‌کو و دربه‌درم؟

سرم چو بید مولّه خم از تواضع نیست

به پیش، خجلت بی‌میوگی فکنده سرم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

نظر همی کنم ار چند مختصر نظرم

به چشم مختصر اندر نهاد مختصرم

نمی‌شناسم خود را که من کیم به یقین

از آنکه من ز خود اندر به خود همی نگرم

عیان چو باز سفیدم نهان چو زاغ سیاه

[...]

انوری

ایا به عالم عهد از تو نوبهاروفا

چرا چنین ز نسیم صبات بی‌خبرم

به خاصه چون تو شناسی که رنگ و بوی نداد

خرد به باغ سخن بی‌شکوفهٔ هنرم

به صد زبانت چو سوسن بگفته بودم دی

[...]

خاقانی

جمال شاه سخا بود و بود تاج سرم

وحید گنج هنر بود و بود عم به سرم

به سوی این دو یگانه به موصل و شروان

دلی است معتکف و همتی است برحذرم

هنر بدرد ز دندان تیز سین سخا

[...]

ظهیر فاریابی

چو ماه یکشبه بنهفت چهره از نظرم

مه دو هفته درآمد به تهنیت ز درم

بداد مژده عید از لطف چنانک گرفت

ز فرق تا به قدم جمله در گل و شکرم

مرا به شادی رویش به سینه باز آمد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ظهیر فاریابی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه