گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴

 

هر که بر روی او نظر دارداز بسی نیکوی خبر دارد
تو نکوتر ز نیکوان دو کونکه دو کون از تو یک اثر دارد
هرچه اندر دو کون می‌بینماز جمال تو یک نظر دارد
در جمالت مدام بیخبر استهر که او ذره‌ای بصر دارد
دیده‌جان که در تو حیران استهرچه جز توست مختصر دارد
هر که روی چو آفتاب تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵

 

زلف تو تکیه بر قمر داردلب تو لذت شکر دارد
عشق این هر دو این نگار مرابا لب خشک و چشم تر دارد
پرس از حال من ز زلف خبرزانکه از حالم او خبر دارد
آنکه روی تو دید باز از عشقنه همانا که خواب و خور دارد
خاک پای ترا ز روی شرفانوری همچو تاج سر دارد


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷

 

هر دم از خانه رخ بدر دارددر پی عاشقی نظر دارد
هر زمان مست بر سر کوییبا کسی دست در کمر دارد
یار آن کس شود، که مینوشددست آن کس کشد، که زر دارد
دوست گیرد نهان و فاش کندمخلصان را درین خطر دارد
هر که قلاش‌تر ز مردم شهرپیش او راه بیشتر دارد
در خرابات ما شود عاشقهر که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی