گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «است» - صفحهٔ ۲

 

ملک‌الشعرای بهار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷

 

عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست

کی به‌مسجد سزد آن‌ شمع که ‌در خانه رواست

به وفایی که نداری قسم ای ماه جبین

هر جفایی که کنی بر دل ما عین وفاست

اگر از ربختن خون منت خرسندی است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۲ - انتخابات

 

دوش در انجمن رای‌فروشان‌، یکتن

آدمیزادهٔ دانا به نصیحت برخاست

گفت کای باشرفان رأی به کس مفروشید

که به آیین شرف رأی‌فروشی نه رواست

رای خود را به خردمند وطنخواه دهید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۱

 

چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست

جان ز سیمای تو چون آب ز گوهر پیداست

دیده ای نیست که حیران تماشای تو نیست

قامت همچو سنان تو عجب حلقه رباست

جسم خاکی است حجاب نظر راهروان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۱

 

از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداست

خشکی بحر ز سر پنجه مرجان پیداست

نامه ای نیست که عنوان نشود غمازش

کرم و بخل ز پیشانی دربان پیداست

داغ سودای تو از سینه سودازدگان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۵ - در مدح ثقة الملک طاهربن علی

 

هر چه اقبال بیندیشید آمد همه راست

جان بدخواهان از هیبت و از هول بکاست

موکب طاهری آواز برآورد بلند

هر سویی از ظفر و نصرت لبیک بخاست

بدهید انصاف امروز به شمشیر و قلم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۶

 

رمضان موکب رفتن زره دور آراست

علم عید پدید آمد و غلغل برخاست

مرد میخوار نماینده بدستی مه نو

دست دیگر سوی ساقی که : می کهنه کجاست ؟

مطرب کاسد بی بیم بشادی همه شب (؟)

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ازرقی هروی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳

 

از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست

هر کجا هست چه آید ز چنان دل که مراست

در خمِ زلفِ بتی مانده باشد محبوس

هم مگر بادِ صبا زو خبری آرد راست

اعتمادی نبود بر دلِ هر جاییِ من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰

 

دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست

دل بری دل ندهی باز چنین ناید راست

عقل و هوش و دل و دین بردی و جان در خطرست

هیچ ناداده به من جمله ز من نتوان خاست

عشق تو خانه بسیار کسان کرد خراب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۳

 

آه مِن حُبّکَ مِن حُبّکَ آه این چه قضاست

بَلَغ السیل چه تدبیر کنم این چه بلاست

آتش عشق به هر بیشه که در می‌افتد

پیش او سنگ و گیا هر دو روان است و رواست

گرد بر دامن هر سوخته کز عشق نشست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۱

 

شاد باش ای دل دیوانه که دلبر با ماست

چه خطر گر همه عالم به خصومت برخاست

یک نفس نقد چو دریافته ای فوت مکن

غم فردا چه خوری بیهده فردا،فرداست

گر ملامت زده ی خلق شدی باکی نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹

 

می بیارید که می داروی درد حکماست

مکشیدش که نیاید مدهیدش که نخواست

می به تکلیف نباید به کسی داد به زور

جز به مخمور و به این قاعده تکلیف رواست

می به نزدیک بهائم چه بها ارزد هیچ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۵ - و قال ایضاً یمدحه و یلتمس الفروه «در این قصیده التزام موکند»

 

ای که از هر سر موی تو دلی اندرواست

یک سر موی ترا هردو جهان نیم بهاست

دهنت یک سر مویسیت و بهنگام سخن

اثر موی شکافیّ تو در وی پیداست

بر سر هر مهی از رشک رخ تو تن ماه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۷ - هرچه خواهی بطلب

 

سیصد و شصت نظر راتبه بنده ماست

بنده را مرتبه بنگرزکجا تا به کجاست

بیوفائی مکن و ازدرِ ما دور مرو

زانکه ما را ز ازل تا به ابد باتوصفاست

روی ناشسته چرکین شده از چرک گناه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبدالقادر گیلانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۷

 

ای گله گوشه حسن آمده بر فرق تو راست

سرو را نیست چنین قامت رعنا که تو راست

سنبل زلف تو مشاطة گلبرگ تر است

لاله روی نر آرایش بستان صفاست

جعد بر حسن خطت نافه مشک ختن است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸

 

ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست

روی زیبای تو آنینه الطاف خداست

ماه را روشنی از روی تو میباید جست

سرو را راستی از قد تر می باید خواست

مهر رخسار تو سوزیست که درجان من است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰

 

چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست

قامتت شاهد عدل است که می گویم راست

سرو بالات چرا سایه ز ما باز گرفت

اری این نیز هم از طالع شوریده ماست

چین ابروی تو دیدم شدم آشفته چو زلف

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

[۱] [۲]