گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۳

 

دوش بر طرف چمن گلبانگ می‌زد بلبلیمی‌فکند از ناله هر دم در گلستان غلغلی
کانکه زیر گنبد نیلوفری دارد وطناز گلندامی ندارد چاره و ما از گلی
محمل ما را درین وادی کجا باشد نزولزانکه در راه محبت کس نیابد منزلی
هیچ بادی بر نمی‌آید در این طوفان و موجکه افکند از کشتی ما تخته‌ئی بر ساحلی
منکر مستان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۵

 

راه بی پایان عشقت را نیابم منزلیقلزم پر شور شوقت را نبینم ساحلی
نیست در دهر این زمان بی گفت و گویت مجمعینیست در شهر این نفس بی‌جست و جویت محفلی
مهر رویت می‌نهد هر روز مهری بر لبیچشم مستت می‌زند هر لحظه تیغی بر دلی
چون کنم قطع منازل بی‌گل رخسار تولاله‌زاری گردد از خون دلم هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۱ - غائلهٔ گیلان

 

شد به اقبال شهنشه ختم کار جنگلی
جنگل از خلخال و طارم امن شد تا انزلی
دولت دزدان جنگل سخت مستعجل فتاد
دولت دزدی بلی باشد بدین مستعجلی
هرچه ابر انبوه باشد زود گردد منتشر
هرچه خور پوشیده ماند زود گردد منجلی
بهر یغمای ولایت خواب‌ها دیدند ژرف
آن‌ یکی طهماسب‌ شه شد آن دگر نادرقلی
پاس ملت را میان بستند و شد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۶

 

ساربان بر ناقه می‌بندد به سرعت محملیچون جرس ز اندیشه در بر میتپد نالان دلی
محمل آرائیست یکجا گرم با صد آب و تابجای دیگر آه سرد و گریهٔ بی‌حاصلی
یک طرف در نیت پرواز باز جان شکاریک طرف در اضطراب مرگ مرغ بسملی
شهر ویران کرده‌ای را باد صحرا در دماغباد در کف چون گل از وی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۹

 

باز آمد در چمن یاد از صفیر بلبلی

رنگ‌گل‌، طرف عذاری بوی‌سنبل‌کاکلی

سرنگون فکر چون مینای خالی سوختم

مصرع موزون نکردم درزمین قلقلی

لاله وارم دل به حسرت سوخت اماگل نکرد

آنقدر دودی‌که پیچم بر دماغ سنبلی

جز خراش دل چه دارد چرخ دوار از فسون

عقدهٔ ما هم نیاز ناخن بی‌چنگلی

کاش نومیدی به فریادگرفتاران رسد

خانهٔ زنجیر ما را تنگ دارد غلغلی

نفس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی