چون نگه دارد مرا زنجیر زلف سنبلی؟
بلبل دیوانه ام، می بایدم چوب گلی
در ره عشق ای دل از سحر و فسون ایمن مباش
خانه ی هر مور این صحراست چاه بابلی
عمر شبنم را چه می پرسی درین گلشن که هست
چتر هر طاووس، نخل ماتم شاخ گلی
در گلستانی که دارد حسن سبزان اعتبار
سایه ی هر برگ باشد آشیان بلبلی
خوش نباشد ساعد کافوری شاخ سمن
می رسد تا دست بر ساق سیاه سنبلی
تا تواند از سر آن بگذرد گردون سلیم
کاشکی میداشت آب روی محرومان پلی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و ناامیدی است. شاعر در آن به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند و دلباختگی خود را ابراز مینماید. او به چالشها و سختیهای عشق اشاره میکند و تاکید میکند که در این مسیر ممکن است در چاههای خطرناک گرفتار شود. همچنین به گذرا بودن عمر و زیباییها اشاره میکند و از سایهها و نشانههای عشق سخن میگوید. تشبیهات شاعرانه مانند زلف سنبل و دست سیاه، عمق احساسات و زیباییهای عشق را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعری آرزو میکند که دنیا بایستد تا آنهایی که محرومند، دری به رویشان abierta شود.
هوش مصنوعی: چطور میتواند زنجیر موهای زیبای سنبل، مرا در خود نگه دارد؟ من یک بلبل دیوانه هستم و باید چوب گلی در دست داشته باشم.
هوش مصنوعی: ای دل، در مسیر عشق انتظار نداشته باش که از جادو و فریب در امان باشی. خانهی هر مور در این بیابان، همانطور که نشان میدهد، میتواند تلهای خطرناک باشد.
هوش مصنوعی: عمر شبنم را در این باغ چه فایدهای دارد، وقتی که هر پرندهای در اینجا زیر سایهی درختی قرار دارد که خود نمادی از غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: در باغی که زیباییاش مورد تحسین است و هر برگ آن مانند سایهای دلنواز است، محلی برای زندگی بلبلها وجود دارد.
هوش مصنوعی: دستهای نرم و لطیف شبیه کافور نیستند و تا زمانی که به ساقه سیاه سنبل نرسند، خوشی و زیبایی را نمیتوانند تجربه کنند.
هوش مصنوعی: اگر گردون و آسمان بتواند از سر آن بگذرد، ای کاش که برای محرومان پل و راهی به سوی آرامش و امید داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای که در ملک سیادت خسرو دریا دلی
مفخری بر عترت مختار بی آل ولی
هر حدیث از لفظ تو دریست از دریای لفظ
از دل دریا برآید در تو دریا دلی
زینت آل حسین بن علی المرتضی
[...]
دوش برطرف چمن گلبانک می زد بلبلی
می فکند از ناله هر دم در گلستان غلغلی
کانک زیر گنبد نیلوفری دارد وطن
از گلندامی ندارد چاره و ما از گلی
محمل ما را درین وادی کجا باشد نزول
[...]
ای گل روی ترا چون من بهر سو بلبلی
از تو دارد این مثل شهرت که شهری و گلی
می کند در دور حسنت دل همه وقتی خروش
وقت گل هرگز نباشد بلبلی بی غلغلی
زلف بر رخ به تشویش است ز آه سرد ما
[...]
سرگذشتی بشنو از من داشتم وقتی دلی
نیک رایی، مقبلی، دانش پرستی، عاقلی
دستگیرم بود همچون عقل در هر حالتی
روشنایی بخش همچون شمع در هر محفلی
از قضا ناگاه دیدم دلبری در رهگذار
[...]
میر شمس الدین محمد چون برین در سر نهاد
لطف یزدان دادش آخر اینچنین سر منزلی
در پناه ام کلثوم از وثوق خدمتست
زانکه بود آن اهل دل از روی معنی مقبلی
لاجرم گویند خلق از بهر تاریخ وفات
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.