گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۹۷ - حدیث عهد و پیمان لشکر غازی، که در کام نهنگ اندر روند و دیدهٔ اژدر!

 

چو مرد آید برون از عهدهٔ عهد

به کارش بخت و دولت را بود جهد

نشیند اهل دولت را به سینه

چو می در جام و گوهر در خزینه

نماند چون بنفشه کز سر انجام

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹

 

هر که زیر پیرهن بیند مرا

مرده اندر کفن بیند مرا

خویش را من خود کسی دانم ولی

یار اگر از چشم من بیند مرا

آرزو دارم قصاص از دست دوست

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰

 

ای جهانی بنده چون من مر ترا

نیست چون من بنده دیگر ترا

دل چو نطفه در رحم خون می خورد

تا چرا زاد این چنین مادر ترا

از برای آفت جان منست

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱

 

باغم عشق تو می سازیم ما

با تو پنهان عشق می بازیم ما

در هوای وصل جان افروز تو

پای بند درگه نازیم ما

مردمی کن برقع از رخ برفکن

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲

 

شاخ نرگس را ببرد اینک صبا

سهل باشد بردن از کوری عصا

از خیال سبزه خاک بوستان

چشم می دوزم که گردد توتیا

تا عروس گل به دست آید مگر

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱

 

زاد چون از صبح روشن آفتاب

ساقی خورشید رو در ده شراب

لعل ندهی آن عرق در ده که چون

گل برآرد هم گل ست و هم گلاب

خرم آن کو غرق می باشد مدام

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲

 

ای ترا در دیده من جای خواب

دیده بی خوابم از تو جای آب

شب چو خوابم نیست بهر دیدنت

چند سازم خویش را عمدا به خواب

گل شد از عکس رخت در چشم من

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۰

 

گر چه سرو باغ را بالا خوش است

با قد رعنای تو ما را خوش است

زهر عشقت کام عیشم تلخ کرد

هست تلخ این چاشنی، اما خوش است

گر غمت غیری خورد، ناخوش شوم

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۱

 

بار عشقت بر دلم باری خوش است

کار من عشق است و این کاری خوش است

جان دهم در پاش، ار چه بی وفاست

دل بدو بخشم که دلداری خوش است

بلبل شوریده را از عشق گل

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲

 

عاشقان را درد بی مرهم خوش است

بیدلان را دیده پر نم خوش است

گر سخن در گوش جانان می رسد

گفت و گوی هر که در عالم خوش است

گر بتان از درد عشاق آگهند

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۳

 

کار بالای تو تا بالا گرفت

در همه دلها خیالت جا گرفت

هر که رفتار تو دید از بیم جان

هم ترا بهر شفاعت پا گرفت

تا نمی دیدم بلای جان ترا

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۴

 

یار بی موجب دل از ما برگرفت

یار دیگر کرد و کار از سر گرفت

دل ز هجرش برگ درد و غم بساخت

جان ز شوقش ترک خواب و خور گرفت

آنچه کرد، آخر مسلمانی نماند

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵

 

مردم از کوی تو چون بیدل نرفت

هر که در میخانه شد عاقل نرفت

عمر در سر شد به رسوایی عشق

وین هوس از جان بی حاصل نرفت

مهر رویش در دلم پنهان نماند

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۶

 

از تو بر خاطر مرا آزار نیست

بی تو در ملک جهانم کار نیست

گر به جای من ترا عشاق هست

جز تو در عالم مرا دلدار نیست

تا نخواهی صحبت اغیار نیست

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۷

 

مفلسی از پادشایی خوشتر است

مفسدی از پارسایی خوشتر است

پادشاهی راست درد سر، ولی

چون نگه کردم گدایی خوشتر است

پادشاهان چون به خود ندهند راه

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۸

 

یار ما را عزم رایی دیگر است

باز در بند جفایی دیگر است

در نظر می آیدم گلها بسی

چون کنم آن روی جایی دیگر است

گر یکی چشمم به رویش روشن است

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۹

 

ترک من طره مشوش کرده است

لاله از مشکش منقش کرده است

روی هم همچون آتش او ز ابروان

ماه را نعلی در آتش کرده است

می گشاید از نظر تیر بلا

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۰

 

مه غلام تست با رویی که هست

مشک خاک تست با بویی که هست

دست بست آیینه پیشت ایستاد

روی دیگر یافت با رویی که هست

خوی ناسازت نخواهد شد دگر

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۱

 

روی خوبت دلبری را پایه ای است

آرزو را خوبتر پیرایه است

چرخ با چندان ستم حسن تراست

که ز مادر مهربانتر دایه ای است

چون به عهد دولت رخسار تو

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۲

 

آمد آن یاری که در دل جای اوست

راحت جان صورت زیبای اوست

آشنایی تازه کرد این سرکه او

ز آشنایان قدیم پای اوست

یک قبا جانم که از تن رفته بود

[...]

امیرخسرو دهلوی
 
 
۱
۲
۳
۵