گنجور

شعرهای با وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)» و حروف قافیهٔ «انهای»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۹

 

پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه‌ای

در شعاع شمع جانان دل گرفته خانه‌ای

سرفرازی شیرگیری مست عشقی فتنه‌ای

نزد جانان هوشیاری نزد خود دیوانه‌ای

خشم شکلی صلح جانی تلخ رویی شکری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۶

 

شعله زد شمع جمال او ز دولتخانه‌ای

گشت در هر دو جهان هر ذره‌ای پروانه‌ای

ای عجب هر شعله‌ای از آفتاب روی او

گشتت زنجیری و در هر حلقه‌ای دیوانه‌ای

هر که با هر حلقه در دنیا نیفتاد آشنا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲

 

گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانه‌ای

با همه کس آشنا با ما چرا بیگانه‌ای

ما چو اندر عشق تو یکرویه چون آیینه‌ایم

تو چرا در دوستی با ما دو سر چون شانه‌ای

شمع خود خوانی همی ما را و ما در پیش تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۲

 

آشنایی جمله را، با من چرا بیگانه‌ای؟

خانه‌پرداز من و با دیگران هم‌خانه‌ای

هر دو عالم در سر کار تو کردم، گر چه تو

خود نمی‌گویی که هستی در دو عالم یا نه‌ای؟

شد دلم ویران ز سنگ‌انداز هجرانت، ولی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۵۷

 

حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانه‌ای

گفت: یا خاکیست یا بادیست یا افسانه‌ای

گفتمش، آن کس که او اندر طلب پویان بود؟

گفت: یا کوریست یا کریست یا دیوانه‌ای

گفتمش: احوال عمر ما چه باشد عمر چیست؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۲

 

بی ‌تو دل در سینه‌ام دارد جنون افسانه‌ای

ناله‌ام جغدی قیامت کرده در وبرانه‌ای

در سراغ فرصت ‌گم‌کرده می‌سوزم نفس

رفته شمع از بزم و بالی می زند پروانه‌ای

آتشی برخود زنم چشمی زعبرت واکنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

ملک‌الشعرای بهار » غزلیات » شمارهٔ ۹۲

 

در طواف شمع می‌گفت این سخن پروانه‌ای

سوختم زبن آشنایان ای خوشا بیگانه‌ای

بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع

هریکی سوزد به نوعی در غم جانانه‌ای

گر اسیرخط و خالی شد دلم‌، عیبم مکن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۶۰

 

ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانه ای

از لب میگون تو هر سینه ای میخانه ای

آبروی خود عبث خورشید می ریزد به خاک

کی سر ما گرم می گردد به هر پیمانه ای؟

حرف تلخ عاقلان ما را نمی آرد به هوش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۶۱

 

ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه ای

از خرابات تو مهر گرمرو پیمانه ای

از جلالت برق عالمسوز در هر خرمنی

وز جمالت آفتابی فرش در هر خانه ای

با که گویم، ور بگویم هم که باور می کند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۷

 

کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه ای

چیست شمعِ آسمان با رویِ تو پروانه ای

مادرِ دوران نزاید بعد از این مانندِ تو

کی به دست آید چو تو از انس و جان جانانه ای

من به بیداری نمی دارم توقّع کاشکی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۷۰ - من که ام!

 

من کیم رسوای شهروعاشق دیوانه ای

آشنا با هر غمی وز خویشتن بیگانه ای

هم شوم شاد از غمش کو در دلم منزل گرفت

هم شوم غمگین که او جا کرد در ویرانه ای

ترک شهرآشوب من در کشوری منزل نکرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبدالقادر گیلانی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۹

 

ای تو را چون من به هر ویرانه ای دیوانه ای

پیش ماه عارضت شمع فلک پروانه ای

محنت یعقوب از درد و غم من شمه ای

قصه یوسف به دور خوبیت افسانه ای

نقد جان و دل نه بهر خویش می خواهیم ما

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی