گنجور

 
۱
۲۰۱
۲۰۲
۲۰۳
۲۰۴
۲۰۵
۲۹۹۵
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰

 

نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد

آواره عشق ما آواره نخواهد شد

آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز

وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد

آن را که منم منصب معزول کجا گردد

[...]

۷ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱

 

ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد

وی نفس جفاپیشه هنگام وفا آمد

بنگر به سوی روزن بگشای در توبه

پرداخته کن خانه هین نوبت ما آمد

از جرم و جفاجویی چون دست نمی‌شویی

[...]

۵ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۲

 

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد

بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد

معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد

[...]

۷ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۳

 

ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد

وان یوسف چون شکر ناگه ز سفر آمد

روح آمد و راح آمد معجون نجاح آمد

ور چیز دگر خواهی آن چیز دگر آمد

آن میوه یعقوبی وان چشمه ایوبی

[...]

۱۱ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۴

 

آن بنده آواره بازآمد و بازآمد

چون شمع به پیش تو در سوز و گداز آمد

چون عبهر و قند ای جان در روش بخند ای جان

در را بمبند ای جان زیرا به نیاز آمد

ور زانک ببندی در بر حکم تو بنهد سر

[...]

۸ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵

 

خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند

دیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داند

نی روز بود نی شب در مذهب دیوانه

آن چیز که او دارد او داند و او داند

از گردش گردون شد روز و شب این عالم

[...]

۸ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۶

 

چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند

جز پادشه بی‌چون قدر تو کجا داند

عالم ز تو پرنور‌ست ای دلبر دور از تو

حق تو زمین داند یا چرخ سما داند

این پرده نیلی را بادی‌ست که جنباند

[...]

۸ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷

 

چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند

جان از پی آن باید تا عیش و طرب بیند

سر از پی آن باید تا مست بتی باشد

پا از پی آن باید کز یار تعب بیند

عشق از پی آن باید تا سوی فلک پرد

[...]

۸ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۸

 

چون جغد بود اصلش، کی صورتِ باز آید؟

چون سیر خورد مردم، کی بوی پیاز آید؟

چون افتد شیر نر از حمله حیز و غر

وز زخمهٔ کون خر کی بانگ نماز آید؟

پای تو شده کوچک از تنگی پاپوچک

[...]

۵ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۹

 

آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید

آن گاه خروس جان در بانگ و فغان آید

خور نور درخشاند پس نور برافشاند

تن گرد چو بنشاند جانان بر جان آید

مسکین دل آواره آن گمشده یک باره

[...]

۷ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰

 

از سرو مرا بوی بالای تو می‌آید

وز ماه مرا رنگ و سیمای تو می‌آید

هر نی کمر خدمت در پیش تو می‌بندد

شکر به غلامی حلوای تو می‌آید

هر نور که آید او از نور تو زاید او

[...]

۱۱ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۱

 

در تابش خورشیدش رقصم به چه می‌باید

تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید

شد حامله هر ذره از تابش روی او

هر ذره از آن لذت صد ذره همی‌زاید

در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحی

[...]

۹ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۲

 

جان پیش تو هر ساعت می‌ریزد و می‌روید

از بهر یکی جان کس چون با تو سخن گوید

هر جا که نهی پایی از خاک بروید سر

وز بهر یکی سر کس دست از تو کجا شوید

روزی که بپرد جان از لذت بوی تو

[...]

۶ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۳

 

عاشق شده‌ای ای دل سودات مبارک باد

از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد

از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور

تا مُلک و مَلک گویند تنهات مبارک باد

ای پیش‌روِ مردی امروز تو برخوردی

[...]

۹ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۴

 

هر ذره که بر بالا مِی‌ نوشد و پا کوبد

خورشید ازل بیند وز عشق خدا کوبد

آن را که بخنداند خوش دست برافشاند

وان را که بترساند دندان به دعا کوبد

مستست از آن باده با قامت خم داده

[...]

۱۴ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵

 

گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد

گیرم که بپوشد رو بو را چه دوا دارد

گر نیز بپوشد رو ور نیز ببرد بو

از خنبش روحانی صد گونه گوا دارد

آن مه چو گریزانه آید سپس خانه

[...]

۴ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۶

 

هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد

زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد

نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد

ور راستیی خواهی آن سرو چمن دارد

جانیست تو را ساده نقش تو از آن زاده

[...]

۱۱ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۷

 

عاشق به سوی عاشق زنجیر همی‌درد

دیوانه همی‌گردد تدبیر همی‌درد

تقصیر کجا گنجد در گرم روی عاشق

کز آتش عشق او تقصیر همی‌درد

تا حال جوان چه بود کان آتش بی‌علت

[...]

۷ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۸

 

ای دوست‌! شکر بهتر یا آنک شکر سازد‌؟

خوبیِ قمر بهتر یا آنک قمر سازد‌؟

ای باغ‌! تویی خوشتر یا گلشنِ گل در تو‌؟

یا آنک برآرد گُل صد نرگس تر سازد‌؟

ای عقل‌! تو به باشی در دانش و در بینش

[...]

۸ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۹

 

عاشق چو منی باید می‌سوزد و می‌سازد

ور نی مثل کودک تا کعب همی‌بازد

مه‌رو چو تویی باید ای ماه غلام تو

تا بر همه مه رویان می‌چربد و می‌نازد

عاشق چو منی باید کز مستی و بی‌خویشی

[...]

۱۰ بیت
مولانا
 
 
۱
۲۰۱
۲۰۲
۲۰۳
۲۰۴
۲۰۵
۲۹۹۵
 
تعداد کل نتایج: ۵۹۸۸۵