گنجور

 
سعدی سعدی

در این بخش شعرهایی را فهرست کرده‌ایم که در آنها سعدی مصرع یا بیتی از خود را عیناً نقل قول کرده است:


  1. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸ :: سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۶

    سعدی (بیت ۵): در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت - حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را

    سعدی (بیت ۲): گر در همه چیزی صفت و نعت بگنجد - در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت؟

  2. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹

    سعدی (بیت ۶): اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد - و گر بریزد کتان چه غم خورد مهتاب

    سعدی (بیت ۱): تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد - اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد

  3. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۲

    سعدی (بیت ۱): معلمت همه شوخی و دلبری آموخت - جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت

    سعدی (بیت ۳): معلمت همه شوخی و دلبری آموخت - به دوستیت وصیت نکرد و دلداری

  4. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹

    سعدی (بیت ۲): ترسم از تنهایی، احوالم به رسوایی کشد - ترس تنهایی‌ست ور نه بیم رسواییم نیست

    سعدی (بیت ۱): تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد - ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد

  5. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳ :: سعدی » گلستان » دیباچه

    سعدی (بیت ۳): عاشقان کشتگان معشوقند - هر که زنده‌ست در خطر باشد

    سعدی (بیت ۲۳): عاشقان، کشتگان معشوقند - بَر نیاید ز کشتگان آواز

  6. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷

    سعدی (بیت ۲): نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی - که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد

    سعدی (بیت ۱): نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی - که به دوستان یک دل سر دست برفشانی

  7. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸ :: سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۷

    سعدی (بیت ۹): به یک نفس که برآمیخت یار با اغیار - بسی نماند، که غیرت وجود من بکشد

    سعدی (بیت ۷): به یک نفس که برآمیخت یار با اَغیار - بسی نماند که غیرت وجودِ من بکشد

  8. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸ :: سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۷

    سعدی (بیت ۱۰): به خنده گفت که من شمع جمعم ای سعدی - مرا از آن چه؟ که پروانه خویشتن بکشد

    سعدی (بیت ۸): به خنده گفت که من شمعِ جمعم ای سعدی - مرا از آن چه که پروانه خویشتن بکُشد؟

  9. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴

    سعدی (بیت ۱): دل‌برا! پیش وجودت همه خوبان عدمند - سروران بر در سودای تو خاک قدمند

    سعدی (بیت ۲): همچنین پیش وجودت همه خوبان عدمند - گرچه در چشم خلایق همه زیبا آیند

  10. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷

    سعدی (بیت ۶): از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم - که محال است که در خود نگرد هر که تو دید

    سعدی (بیت ۱): از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم - همچو پروانه که می‌سوزم و در پروازم

  11. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶ :: سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱۴

    سعدی (بیت ۵): خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع - نالهٔ موزون مرغ، بوی خوش لاله‌زار

    سعدی (بیت ۶): خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع - نالهٔ موزون مرغ، بوی خوش لاله‌زار

  12. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶ :: سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱۴

    سعدی (بیت ۶): برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش - هر ورقی دفتری‌ست، معرفت کردگار

    سعدی (بیت ۸): برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش - هر ورقی دفتریست، معرفت کردگار

  13. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶ :: سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱۴

    سعدی (بیت ۷): روز بهارست خیز، تا به تماشا رویم - تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار

    سعدی (بیت ۹): وقت بهارست خیز، تا به تماشا رویم - تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار

  14. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰

    سعدی (بیت ۱): آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم - تا برفتی ز برم صورت بی‌جان بودم

    سعدی (بیت ۷): خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید - آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

  15. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰

    سعدی (بیت ۷): سعدی از جور فراقت همه روز این می‌گفت - عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

    سعدی (بیت ۱): عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم - شاکر نعمت و پروردهٔ احسان بودم

  16. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸

    سعدی (بیت ۶): چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی - چه کرده‌ام که به هجران تو سزاوارم

    سعدی (بیت ۹): چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی - چه دشمنیست که با دوستان نمی‌سازی

  17. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳ :: سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲

    سعدی (بیت ۸): ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را - نفس ما قربان توست و رخت ما یغمای تو

    سعدی (بیت ۱): ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را - اختیار آن است کاو قسمت کند درویش را

  18. سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۹ :: سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۴

    سعدی (بیت ۲): گر دست دهد که آستینش گیرم - ورنه بروم بر آستانش میرم

    سعدی (بیت ۱۱): گر دست رسد که آستینش گیرم - ور نه، بروم بر آستانش میرم

  19. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت :: سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۷

    سعدی (بیت ۲۳): ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟ - تو ببخشای که درگاه تو را ثانی نیست

    سعدی (بیت ۱): ناامید از در رحمت به کجا شاید رفت - یا رَب از هر چه خطا رفت هزار استغفار

  20. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - پند :: سعدی » گلستان » دیباچه

    سعدی (بیت ۱): ای که پنجاه رفت و در خوابی - مگر این پنج روزه دریابی

    سعدی (بیت ۴۶): ای که پنجاه رفت و در خوابی - مگر این پنج روز دریابی

  21. سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در پند و اندرز :: سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی

    سعدی (بیت ۳۹): ور بی‌هنر به مال کنی کبر بر حکیم - کون خرت شمارد اگر گاو عنبری

    سعدی (بیت ۱۸): گر بی‌هنر به مال کند کِبر بر حکیم - کونِ خرش شمار وگر گاوِ عنبر است

  22. سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۱ - حکایت :: سعدی » گلستان » دیباچه

    سعدی (بیت ۱۶): او درین گفت و تن ز جان پرداخت - رفت و منزل به دیگران پرداخت

    سعدی (بیت ۴۹): هر که آمد عمارتی نو ساخت - رفت و منزل به دیگری پرداخت

  23. سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۲ :: سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲

    سعدی (بیت ۴): من آن مورم که در پایم بمالند - نه زنبورم که از دستم بنالند

    سعدی (بیت ۴): من آن مورم که در پایم بمالند - نه زنبورم که از دستم بنالند

  24. سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۲ :: سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲

    سعدی (بیت ۵): کجا خود شکر این نعمت گزارم - که زور مردم آزاری ندارم

    سعدی (بیت ۵): کجا خود شُکرِ این نعمت گزارم - که زورِ مردم‌آزاری ندارم؟

  25. سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۴ :: سعدی » رسائل نثر » شمارهٔ ۳ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۷۶-۱۵۱]

    سعدی (بیت ۴): اگر عنقا ز بی‌برگی بمیرد - شکار از چنگ گنجشکان نگیرد

    سعدی (بیت ۵۰): اگر عنقا ز بی برگی بمیرد - شکار از صید گنجشکان نگیرد