هفتهای میرود از عمر و به ده روز کشید
کز گلستان صفا بوی وفایی ندمید
آن که برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت
به همه عالمش از من نتوانند خرید
هر چه زان تلختر اندر همه عالم نبود
گو بگو از لب شیرین که لطیف است و لذیذ
گر من از خار بترسم نبرم دامن گل
کام در کام نهنگ است بباید طلبید
مرو ای دوست که ما بی تو نخواهیم نشست
مَبُر ای یار که ما از تو نخواهیم برید
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
که محال است که در خود نگرد هر که تو دید
آفرین کردن و دشنام شنیدن سهل است
چه از آن به که بود با تو مرا گفتوشنید
جهد بسیار بکردم که نگویم غم دل
عاقبت جان به دهان آمد و طاقت برسید
آخر ای مطرب از این پرده عشاق بگرد
چند گویی که مرا پرده به چنگ تو درید
تشنگانت به لب ای چشمه حیوان مردند
چند چون ماهی بر خشک توانند طپید
سخن سعدی بشنو که تو خود زیبایی
خاصه آن وقت که در گوش کنی مروارید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: سعدی در این غزل به بیان غم و ناامیدی ناشی از جدایی از دوست میپردازد. او از گذشت زمان و عدم وفای معشوق شکایت دارد و میگوید که اگرچه در عالم تلخیها وجود دارد، شیرینی وصال دوست فراموشنشدنی است. شاعر بر این باور است که باید برای به دست آوردن خوشیها و عشق تلاش کرد و از ترس موانع پرهیز کرد. او به دوستش میگوید که نباید از هم دور شوند و همچنان محبت خود را نسبت به او حفظ کند. در نهایت، سعدی با اشاره به زیباییهای عشق و سخن، اهمیت ارتباط و گفتگو را در روابط انسانی یادآوری میکند.
هوش مصنوعی: هفتهای از عمرم سپری شده و به ده روز دیگر هم کشیده میشود، ولی پس از این مدت هنوز بوی وفای کسی از گلستان دوستی به مشامم نرسیده است.
هوش مصنوعی: کسی که خیانت کرد و وفا نکرد و ارزش من را ندانست، هیچکس در دنیا نمیتواند او را به من برگرداند و از من به او چیزی ببخشد.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته میشود که در دنیا هیچ چیز تلختر از تلخیهای ناشی از جدایی و بیمحبتی وجود ندارد، اما این تلخیها را میتوان با سخنان شیرین و لطف و محبت جبران کرد و به این صورت، طعم لذیذی از عشق و محبت را تجربه کرد.
هوش مصنوعی: اگر من از خار و اذیت آن بترسم، نمیتوانم دامن گل را بگیرم. برای به دست آوردن خوشی و لذت (که در اینجا به زیبایی و محبت تشبیه شده)، باید با دردها و خطرات هم روبرو شوم.
هوش مصنوعی: ای دوست، راه مرو و دور نشو که ما بدون تو نمیتوانیم بمانیم. ای یار، از ما دور نشو، زیرا ما هرگز نمیخواهیم از تو جدا شویم.
معنی: من تو را رها نمیکنم و به خیر و صلاح خویش توجهی ندارم؛ زیرا ممکن نیست که کسی تو را ببیند و باز هم به خود توجهی داشته باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هوش مصنوعی: راحت است که به کسی مدح یا ناسزا بگویند، اما برای من سختتر است که با تو صحبت کنم و تو را بشنوم.
هوش مصنوعی: سخت کوشیدم که غم در درونم را فاش نکنم، اما در نهایت طاقت من تمام شد و ناچار شدم دربارهاش صحبت کنم.
معنی: ای مطرب، آخر این آهنگ عشاق را تغییر بده و نوایی دیگر ساز کن چه قدر این آهنگ را که پرده مرا میدرد مینوازی؟ / عشاق: «یکی از مقامهای دوازدهگانهٔ موسیقی قدیمی و مورد تذکر فارابی که موسیقیشناسان عرب و ترک آن را با بعضی الحان دیگر مبنای موسیقی خود میدانند. عشّاق را به نام پرده چنانکه رسم بوده نیز خواندهاند.» (واژهنامه موسیقی ایرانزمین) / پرده: آهنگ و موسیقی، ترانه و نغمه، هر مقام موسیقی دارای پردههای مختلف آهنگ است که نوازندهای که در آن مقام یا دستگاه آهنگ مینوازد، به ترتیب در پردههای مختلف آن ساز مینوازد و منظور از «پرده عشّاق بگردان» این است که آهنگ عشاق را تغییر بده و از پردهای به پرده دیگر برو. (حافظ و موسیقی، ۶۷؛ واژهنامه موسیقی ایرانزمین) - منبع: شرح غزلهای سعدی
معنی: ای چشمه آب حیات، تشنگان بر لب چشمه تو آبناچشیده جان باختند؛ به راستی آنان چه قدر میتوانند مثل ماهی بر خشکی بر خود بلرزند و جان دهند؟ / چشمه حیوان: -> ۵۳٫۳ - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی
هوش مصنوعی: سعدی میگوید سخن او را بشنو، زیرا تو خود زیبایی را به دست میآوری، به ویژه زمانی که گوهرهای ناب را در گوشهای دیگران بگذاری.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
همچو پروانه که میسوزم و در پروازم
همین شعر » بیت ۶
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
که محال است که در خود نگرد هر که تو دید
این منم کز تو مرا حال بدین جای رسید
این تویی کز تو مرا روز چنین باید دید
من همانم که به من داشتی از گیتی چشم
چه فتاده ست که در من نتوانی نگرید
من همانم که مرا روی همی اشک شخود
[...]
ای شرابی به خمستان رو و بردار کلید
در او باز کن و رو به آن خم نبید
از سر و روی وی اندر فکن آن تاج تلید
تا ازو پیدا آید مه و خورشید پدید
دل مسکین مرا کژدم دوری بگزید
تا برفت آن صنم دلبر و دوری بگزید
طرب از من بگریزاند و خود از من بگریخت
طرب از من برمایند و خود از من برمید
گر نیابمش بسا درد که من خواهم یافت
[...]
داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عم پیمبر بمکید
خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت
[...]
ای امیر امرای سخن و شاه سخا
به سخن مثل عطارد به سخا چون خورشید
توئی استاد سخن هم توئی استاد سخا
حاتم طائی شاگرد تو زیبد جاوید
میر میران توئی و ما همه رسمی توایم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.