گنجور

 
سعدی

تو خود به صحبت امثال ما نپردازی

نظر به حال پریشان ما نیندازی

وصال ما و شما دیر متفق گردد

که من اسیر نیازم؛ تو صاحب نازی

کجا به صید ملخ، همتت فرو آید

بدین صفت که تو بازِ بلندپروازی

به راستی که نه هم‌بازی تو بودم من

تو شوخ‌دیده، مگس بین که می‌کند بازی

ز دست تُرک خَتایی کسی جفا چندان

نمی‌برد که من از دست ترک شیرازی

و گر هلاک منت درخور است باکی نیست

قَتیلِ عشق، شهید است و قاتلش غازی

کدام سنگدل است آن که عیب ما گوید

گر آفتاب ببینی چو موم بگدازی

میسرت نشود سِرّ عشق پوشیدن

که عاقبت بکند رنگِ رویْ غَمّازی

چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی

چه دشمنیست که با دوستان نمی‌سازی

من از فراق تو بیچاره سیل می‌رانم

مثال ابر بهار و تو خیل می‌تازی

هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم

که گر به قهر برانی به لطف بنوازی

تو همچو صاحب دیوان مکن که سعدی را

به یک ره از نظر خویشتن بیندازی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
غزل ۵۷۸ به خوانش حمیدرضا محمدی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۵۷۸ به خوانش فاطمه زندی
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
سعدی

همین شعر » بیت ۹

چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی

چه دشمنیست که با دوستان نمی‌سازی

سعدی

چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی

چه کرده‌ام که به هجران تو سزاوارم

سعدی

همین شعر » بیت ۱

تو خود به صحبت امثال ما نپردازی

نظر به حال پریشان ما نیندازی

سلمان ساوجی

خجسته رای تو گویی ز روی لطف هنوز

نظر به حال پریشان ما نخواهد کرد

وطواط

زهی ! جمال تو بر ماه کرده طنازی

سزاست بر سر خوبان تو را سرافرازی

به چشم طنز کنی گر کنی به ماه نظر

بدان جمال تو را هست جای طنازی

به دست قهر ز لشکر گه جمال همی

[...]

سوزنی سمرقندی

چو تیر غمزه بناز و کرشمه اندازی

نشانه از دل مسکین من کن ای غازی

نخست با تو بالبازی اندر آمده ام

چو دل نماند تن در دهم بجانبازی

مرا چو جان بباری شد است قربانت

[...]

ظهیر فاریابی

سریر سلطنت اکنون کند سرافرازی

که سایه بر سرش افکند خسرو غازی

فلک کلاه غرور این زمان ز سر بنهد

که هست افسر شه بر سر سرافرازی

خطاب خسرو انجم کنون بگردانند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ظهیر فاریابی
عراقی

چو برقع از رخ زیبای خود براندازی

بگو نظارگیان را صلای جانبازی

ز روی خوب نقاب آنگهی براندازی

که جان جمله جهان ز انتظار بگدازی

نقاب روی تو، جانا، منم که چون گویم:

[...]

سعدی

اگر کلاله مشکین ز رخ براندازی

کنند در قدمت عاشقان سراندازی

اگر به رقص درآیی تو سرو سیم اندام

نظاره کن که چه مستی کنند و جانبازی

تو با چنین قد و بالا و صورت زیبا

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه