گنجور

 
سعدی شیرازی
 

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت

جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت

غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم

که کید سحر به ضحاک و سامری آموخت

تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین

به چین زلف تو آید به بتگری آموخت

هزار بلبل دستان سرای عاشق را

بباید از تو سخن گفتن دری آموخت

برفت رونق بازار آفتاب و قمر

از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت

همه قبیله من عالمان دین بودند

مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه

که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت

مگر دهان تو آموخت تنگی از دل من

وجود من ز میان تو لاغری آموخت

بلای عشق تو بنیاد زهد و بیخ ورع

چنان بکند که صوفی قلندری آموخت

دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن

کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت

من آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روش

ندیده‌ام مگر این شیوه از پری آموخت

به خون خلق فروبرده پنجه کاین حناست

ندانمش که به قتل که شاطری آموخت

چنین بگریم از این پس که مرد بتواند

در آب دیده سعدی شناوری آموخت

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حامد.خ در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۱۶ نوشته:

مصرع دوم بیت دوم باید اصلاح شود به: که کید و سحر...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی ه در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۳۷ نوشته:

نکته اول: " که کید و سحر" صحیح تر به نظر می رسه و لف و نشرش هم کامله
لب ضحاک, کید , به ضحاک آموخت
چشم فتان , سحر , به سامری
نکته دوم: بیت آخر: " چنان " بگریم , صحیح تر است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
تدین در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۲۴ نوشته:

دوستان به یاد داشته باشند که در بیت دوم مصرع اول . ضحاک به معنی خندان است ولی در مصرع دوم ضحاک به معنی همان پادشه ستمگر معروف به ضحاک ماردوش است. که داستان آن و مبارزه کاوه آهنگر با او در شاهنامه حکیم فردوسی مذکور است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
میثاق در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۴۵ نوشته:

توی کلیات سعدی جمع آوری آقای عباس اقبال آشتیانی به جای بیت آخر این بیت آمده : بر آب دیده سعدی گرت گذر افتد تو را نخست بباید شناوری آموخت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۱۲ نوشته:

مری که اندام رساندن خوراک به معده است به انگلیسی esophageاست و فارسی ان فاژ است و معنی ان خوردن مثلا بفاژد یعنی بخورد به پهلوی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکتر ترابی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۲۱ نوشته:

طالع اگر مدد کند....این غزل را به آواز ایرج بشنوید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
داراب در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۳ نوشته:

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
به دوستیت وصیت نکرد و دلداری
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۲

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شایق در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۵ نوشته:

با سلام برای دانستن معنی واقعی این غزل باید به یک نکته عمیق عرفانی توجه کرد و ان اینکه عرقا وقتی به درجه کمال می رسند در می یابند که همه کاره عالم اوست وهیچ کاری بدون اراده او در دنیای خلقت انجام نمی شود و در واقع در ان مقام عرفا هیچگونه اختیاری در خود نمی بینند وبه معنای ( مالک یوم الدین ) ویا ( الملک یومیذ للله الواحد القهار ) می رسند در ان مقام در می یابند که شیطان و ابولهب و شمر نیز نقشهایی را بازی میکنند که خداوند به انها داده است و تمام عرفا هر کدام بنحوی و با زبانی خاص گاهی خیلی روشن (حافظ به خود نبوشید این خرقه می الود ای شیخ باک دامن معذور دار ما را ) (برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر که جز این تحفه ندادند به ما روز الست و یا در بس برده طوطی صفتم داشته اند ) وگاهی مثل همین غزل در لفافه گفته اند و لذا سعدی در این غزل میگوید جفا و ناز وعتاب و ستمگری و کید و سحر و بت گری و رونق افتاب و قمر وشعر و شاعری و قلندری و چالاکی ( شاطری ) در قتل همه را تو اموخته ای (علم الادم الاسما کلها همه اسمها را به ادم اموخت )

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
۷ در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۳ نوشته:

به نظرم همه این غزل را سعدی در بزرگی خود و شناوری سخن خود سروده
هزار بلبل دستان سرای عاشق را
بباید از تو سخن گفتن دری آموخت
برفت رونق بازار آفتاب و قمر
از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت
همه قبیله من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شایق در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۹ نوشته:

با سلام عرفا خودی ندارند که بخواهند خود ستایی کنند اصل عرفان حرکت از خود و دور شدن از خود و به او رسیدن است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهدی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۴۶ نوشته:

با سلام و احترام
بیت اول و بیت پنج و شش رو استاد ایرج خواجه امیری در بیات تهران خیلی زیبا و عالی خونده .... حتما گوش بدین و حالشو ببرین ..... زنده باد استاد ایرج
روح سعدی بزرگ شاد .....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سارا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۳۷ نوشته:

چقدر زیبا فرموده
تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین
به چین زلف تو آید به بتگری آموخت
استاد سخن حضرت سعدی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بیگانه در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۹ نوشته:

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت...
عالی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
پیمان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۵ نوشته:

مصراع دوم بیت سوم طبق تصحیح مرحوم فروغی بهتر است که بصورت زیر تصحیح گردد
به چین زلف تو آیین بتگری آموخت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
پیمان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۹ نوشته:

همچنین مصرع دوم بیت پنجم هم طبق همان تصحیح بصورت زیر است:
ز بس که ره به دکان تو مشتری آموخت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرمین عبدالحسینی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۱ نوشته:

همه قبیله من عالمان دین بودند
ابجدش میشه 609 (سال تولد سعدی)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهدی در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۶ نوشته:

سه بیت از این غزل در یکی از حکایات باب پنجم گلستان شیخ نیز در مورد جوانی که در جامع کاشغر با وی ملاقات کرده، آمده است:
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
دگر نه عزم سیاحت کند، نه یاد وطن
کسی که بر سر کویت، مجاوری آموخت
من آدمی به چنین شکل و خوی و قد و روش
ندیده‌ام، مگر این شیوه از پری آموخت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۵ نوشته:

فوق العاده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.