گنجور

 
سعدی شیرازی
 

از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم

همچو پروانه که می‌سوزم و در پروازم

گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی

ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم

نه چنان معتقدم که‌م نظری سیر کند

یا چنان تشنه که جیحون بنشاند آزم

همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش

تو به هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم

گر به آتش بریم صد ره و بیرون آری

زر نابم که همان باشم اگر بگدازم

گر تو آن جور پسندی که به سنگم بزنی

از من این جرم نیاید که خلاف آغازم

خدمتی لایقم از دست نیاید چه کنم

سر نه چیزیست که در پای عزیزان بازم

من خراباتیم و عاشق و دیوانه و مست

بیشتر زین چه حکایت بکند غمازم

ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب

که همه شب در چشم است به فکرت بازم

گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی

درد عشق است ندانم که چه درمان سازم

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » حریم یار – اجرای خصوصی شجریان، بهاری، کسایی و فرهنگفر

علیرضا افتخاری » نوای اساتید » به یاد استاد تاج (آواز حدود دقیقهٔ ۳) اسپاتیفای

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر 545 کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران » تصویر 830

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عباس مشرف رضوی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۴ نوشته:

گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی
به
گفت از این نوع حکایت که تو داری سعدی

درد عشقست ندانم که چه درمان سازم
به
درد عشقست و ندانم به چه درمان سازم
---
پاسخ: با تشکر، متن با تصحیح فروغی مقابله شد؛ یکسان است، لذا جهت یکدست ماندن متن تغییری اعمال نشد و پیشنهادهای شما را به عنوان بدل در حاشیه نگاه می‌داریم.

 

عباس مشرف رضوی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۷ نوشته:

"ماجرای دل دیوانه" : "حکایت"
عشقست [و] ندانم به چه درمان سازم : یعنی "با چه درمان سازم"

 

حسن خدابخش در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۵۹ نوشته:

فکر کنم این بیت هم باید باشد
درد پنهان فراغت ز تحمل بگذشت
ورنه از دل نرسیدی به زبان آوازم

 

دکتر ترابی در ‫۷ سال قبل، پنج شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۱ نوشته:

بیت دوم را بدین صورت دیده ام:
گر بخواهی که بخویی دلم، امروز بجوی
ورنه، بسیار بجویی و نیابی بازم

 

دکتر ترابی در ‫۷ سال قبل، پنج شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۵ نوشته:

و البته بجویی که به سهو بخوبی نوشته شذ

 

هادی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۱۲ نوشته:

بیت دوم به زیبایی روی سنگ مزار استاد جلال تاج اصفهانی حک شده...

 

حمزه مهربان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۴۷ نوشته:

استاد محمد رضا شجریان این غزل را در اجرای خصوصی "روز وصال"بسیار زیبا اجرا نموده اند

 

محمد در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۷ نوشته:

سلام حمزه جان مهربان.
اجرای خصوصی روز وصل نه روز وصال
البته اونجا در شور اجرا شه
قطعه دیگری هم هست که استاد تاج اصفهانی به همراه استاد محجوبی این قطعه را در همایون اجرا کردن.
استاد ایرج هم فکر کنم اجراش کرده باشن

 

محبت در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۳۹ نوشته:

سلام
اقای عباس مشرف عزیز،اون بیت در یک غزل دیگست ک مرحوم تاج اصفهانی به عمد میان این شعر خوندن

 

ایرانی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۴ نوشته:

لطفا وزن شعرو اصلاح کنید. شعر اولش با هجای بلند شروع میشه نه با هجای کوتاه. پس بنابر این وزن صحیح شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن میباشد.
با تشکر.

 

مصطفی یکتا در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۶ نوشته:

سلام به همه دوستان
من یک جرای زیبا (صوتی) استاد ایرج در یک محفل خصوصی شنیده ام
استادشریف هم هنرنمایی خیرکننده ای دارن
که بخاطر قدر دانی از تاج اصفهانی خوانده است

 

عباس مشرف رضوی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۵ نوشته:

"ماجرای دل دیوانه" مشخصا حکایت است نه شکایت "گفت از این نوع حکایت که تو داری سعدی" (ماجرا=حکایت) درجای دیگر سعدی به صراحت گفته: "طبیب از من بجان آمد که سعدی قصه کوته کن - که دردت را نمی دانم برون از صبر درمانی". دوباره: ماجرا=حکایت=قصه. بنابراین "شکایت" واقعا با مضمونی که سعدی درنظرداشته، نمی خواند.
"به چه درمان سازم" از طرف طبیب گفته می شود. طبیب دنبال روشی مشخص برای درمان است. درمانی که با (به) آن درد را درمان کند. درجای دیگر سعدی گفته است "که دردت را نمی دانم برون از صبر درمانی". (صبر=روش پیشنهادی برای درمان). بنابراین در "که چه درمان سازم"، مانند عبارت "چه چاره سازم"، گویی طبیب باید روشی را برای درمان "بسازد"(کشف/اختراع کند). بنظر می آید که سعدی به طبیب طعنه می زند که دنبال روشهای از قبل معلوم و آماده برای عشق است (یعنی درواقع، دنبال کشف به معنی کلی کلمه نیست). بنابراین فکر می کنم "به چه درمان سازم" درستتر است. درضمن باتاکید بهتری و بیشتری هم می تواند خوانده شود (تاکید بر عبارت "به چه" یعنی "با چه" یا "چه جوری" درحالیکه "که چه" دو کلمه است؛ حرف ربط "که" و تاکید تنها می ماند برروی عبارت "چه درمان"؛ درحالیکه "درمان سازم" دراینجا فعل است و باید با تاکید خاص خود خوانده شود. یعنی عبارت "که چه"، بوضوح دو تاکید و مکث در مصراع را به یکی می کاهد). این نکات ریز مهم است، چون باعث می شود که شعر سعدی، شعر سعدی شود و متفاوت با کار دیگران.

 

پیام در ‫۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۵۴ نوشته:

با سلام و عرض ادب بر ادیبان و لبیبان.
آنچه دوستان محشا کرده اند، خواندم. به رأی این حقیر، مگر نه تا بوده از درد، شکایت کرده اند و می کنند و نه حکایت؟!! لااقل و در حالتی خوش بینانه ابتدا شاکی اند و بعد حاکی. تا بوده، دردمند از درد خود نالان و شاکی بوده و شکایت برده. حالا یا از جور درد تن یا روان به طبیب، یا از درد ظلمی و یا تضییع حقی بر مستولیش، نه حکایت!! اینجا هم سعدی از درد دلش شکایت می برد بر طبیب. حتی اگر برای روشن شدن درد برای طبیب حکایت کنی، باز همان است که از درد بر او شکایت بردی! به عقیده بنده در اینجا جایگاه واژه شکایت، بجاتر و استوارتر می نماید تا حکایت.
امعان نظر در قیاس واژگان شعری را ارج می نهم.

 

رمضان در ‫۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۷ نوشته:

در پاسخ به مطلب نوشته شده توسط جناب پیام
تو همین کانتکستی که شما فرمودید هم به نظر حکایت درست هست، چون وقتی بیمار به طبیب مراجعه میکنه شرح حال خودش رو به طبیب ارایه میکنه که خب طبیعتا شرح حال به نوعی همون حکایت گفتن هست

 

جهن یزداد در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۷ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۱ نوشته:

گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
 و رنه بسیار بجویی و نیابی بازم
گر به اتش بریم صد ره و بیرون اری
زر نابم که همان باشم اگر بگدازم
سره نویسان کجایند یاد بگیرند

ایسروده زیر نیز شاهکاراست
همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش
تو به هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم
-
میزنم و نوازمت گر تو به چنگم افتدی

 

احمد ترکمان در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۷ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۵ پاسخ داده:

گر هنرداشتی و چنگی به پنگالم زدی

قدرتش را تو بدانی که به چنگالم زدی

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.