گنجور

 
کمال خجندی
 

ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت

تو از دو چشم و دو چشم از تو ساحری آموخت

تو طفل مکتب حسنی معلم تو دو چشم

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت

فریب و مکر به غمزه چه میدهی تعلیم

وشه گیر چه حاجت مزوری آموخت

کجا درست کنند اهل زهد تخته عشق

که مشکل است به میمون دروگری آموخت

به دور حسن نو آن عارف است و حرف شناس

که نوع زهد سترد و قلندری آموخت

کی که قیمت خاک درت به عاشق گفت

بهاشناسی جوهر به جوهری آموخت

کمال برد به نطق از شکر سبق گوئی

لبت به طوطی طبعش سخنوری آموخت

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.