گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۴

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

همی‌بینیم ساقی را که گرد جام می‌گردد

ز زر پخته بویی بر که سیم اندام می‌گردد

دگر دل دل نمی‌باشد دگر جان می‌نیارامد

که آن ماه دل و جان‌ها به گرد بام می‌گردد

چو خرمن کرد ماه ما بر آن شد تا بسوزاند

چو پخته کرد جان‌ها را به گرد خام می‌گردد

دل بیچاره مفتون شد خرد افتاد و مجنون شد

به دست اوست آن دانه چه گرد دام می‌گردد

ز گردش فارغست آن مه چه منزل پیش او چه ره

برای حاجت ما دان که چون ایام می‌گردد

شهی که کان و دریاها زکات از وی همی‌خواهند

به گرد کوی هر مفلس برای وام می‌گردد

از این جمله گذر کردم بده ساقی یکی جامی

ز انعامت که این عالم بر آن انعام می‌گردد

شبی گفتی به دلداری شبت را روز گردانم

چو سنگ آسیا جانم بر آن پیغام می‌گردد

به لطف خویش مستش کن خوش جام الستش کن

خراب و می پرستش کن که بی‌آرام می‌گردد

گشا خنب حقایق را بده بی‌صرفه عاشق را

می آشامش کن ایرا دل خیال آشام می‌گردد

بده زان باده خوش بو مپرسش مستحقی تو

ازیرا آفتابی که همه بر عام می‌گردد

نهان ار رهزنی باشد نهان بینا ببر حلقش

چه نقصان قهرمانت را که چون صمصام می‌گردد

اگر گبرم اگر شاکر تویی اول تویی آخر

چو تو پنهان شوی شادی غم و سرسام می‌گردد

دلم پرست و آن اولی که هم تو گویی ای مولی

حدیث خفته‌ای چه بود که بر احلام می‌گردد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هنگامه حیدری در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۶ نوشته:

در بیت ششم می فرماید:
شهی که کان و دریاها، زکات از وی همی خواهند
به گرد کوی هر مفلس برای وام می گردد.
اشاره به ذات مقدس بارییتعالی که همه ی جهان وامدار و رهین لطف اویند و خود در قرآن کریم می فرماید:
من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا (245/2)
کسی که به خداوند قرض نیکو دهد

 

رامش در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۸ نوشته:

شبی گفتی بدلداری شبت را روز گردانم
چو شمع آسیا جانم بر آن پیغام میگردد
سالهای 62 و63 تا همیشه که یادم می یاد این بیت ورد زبانم بود و پس ذهنم، انتظاری غریب و عجیب بدون اینکه بفهمم و شاید بعد از 35 سال فهمیدم این شعر نهال چه آرزویی رو در من ایجاد کرد که ازش بیخبر بودم.
حقیقتا خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتره و این انسان بی معرفت و ناسپاسه که خودش رو ارزون و مفت به دنیا فروخته.
دلتون روشن

 

فرزانه در ‫۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۴ نوشته:

  1 _ همی‌ بینیم ساقی* را، که گرد جام می‌گردد ز زرِ پخته* بویی برَ، که سیم اندام* می‌گردد ما داریم می بینیم ساقی را که در حال ساقی گردانی است و به هر کس طالب است از می دهد ،تو از طلا که برای خالص شدن در کوره حرارت میگیرد توجه کن که چطور به خلوص (زر پخته) می رسد. *ساقی : اشاره به خداوند *زرپخته: عارف، انسان اولی *سیم اندام : در اینجا خلوص پیداکردن ۲_دگر دل، دل نمی‌باشد، دگر جان، می‌نیارامد که آن ماه دل و جان‌ها، به گرد بام می‌گردد این دل را رها کن چون بکار نمی اید و این روح دیگر آرامش ندارد .چون ماه دل و جان ها، ان روشنایی بخش دل و ارامش روح (خداوند) تمام جهان را در بر گرفته است ۳_چو خرمن کرد* ماه ما، بر آن شد تا بسوزاند چو پخته کرد جان‌ها را، به گرد خام می‌گردد چون ماه من (معشوق من) خرمن کرده است و می خواهد وجود مرا بسوزاند و هرجان کاذبی را سوزاند و به خلوص رساند، باز هم بدنبال طالب (سالک ) دیگر است . * خرمن کرد: در ادبیات به گیسوی افشان معشوق می گویند .عرفا به هاله ای که در برخی شبها دور ماه دیده می شود خرمن ماه می گویند. ۴_دل بیچاره مفتون شد، خرد افتاد و مجنون شد به دست اوست آن دانه، چه گرد دام می‌گردد دل وقتی گرفتار و اسیر آن جمال زیبا شد، دیگر عقل کاری از پیش نتوانست برد و از شدت عشق به جنون رسید. تمام دام و دانه ها در دست اوست دگر دنبال دانه رفتن واسیر دام دیگران شدن لزومی ندارد . ۵_ز گردش فارغست آن مه، چه منزل پیش او چِه ره برای حاجت ما دان ،که چون ایام می‌گردد ماهی که مورد نظر من است نیازی به حرکت و چرخش ندارد (چون لا زمان و لامکان است) نیازی به منزل کردن یا در راه بودن ندارد، همه چیز اوست، چرخش ایام نیاز انسان است (شب و روز، ماه و سال) ۶_شهی که کان و دریاها، زکات از وی همی‌خواهند به گرد کوی هر مفلس، برای وام می‌گردد شاهی که معادن زمینی و دریاها با آن همه دارایی باز از او طلب جیره خواری دارند و او خدایی است که بدنبال طالبان است تا از انها چیزی بگیرد. اشاره به ذات الهی که همه ی جهان وامدار و رهین لطف اویند و خود در قرآن کریم می فرماید: من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا "کسی که به خداوند قرض نیکو دهد" ۷_از این جمله گذر کردم، بده ساقی یکی جامی ز انعامت که این عالم، بر آن انعام می‌گردد از این حرف ها عبور میکنم و بر میگردم سر بحث اول ، خداوندا یک جام از می الست به من بده، از درگاه بخشنده خودت که تمام عالم از بخشش می الست تو می چرخد. ۸_شبی* گفتی به دلداری، شبت را روز گردانم* چو سنگ آسیا جانم، بر آن پیغام می‌گردد خودت زمانی گفتی به عاشقت که مشکل من رو حل می کنی و سعادت نصیب من میشود ،از زمانی که این قول را دادی روحم من مانند سنگ آسیاب برای تحقق آن پیمان در گردش است. *شبی*اینجا زمانی *شبت را روز می گردانم: مشکل رو حل می کنم و به روشنایی می رسی ۹_به لطف خویش مستش کن، خوش جام الستش کن خراب و می پرستش کن، که بی‌آرام می‌گردد خدایا از روی لطفت روح مرا مست کن و و مستی از می الست به من بده، انچنان که مست کن مرا که بی قرار تر از الان باشم .(لبریز از می الست) ۱۰_گشا خنب* حقایق را، بده بی‌صرفه *عاشق را مِی آشامش کُن*، ایرا دل، خیال آشام می‌گردد در اسرار الهی را باز کن و بدون هیچ ملاحظه ای یا معامله ای ببخش به عاشق طالب و این دل مرا که با خیال مستی اُنس گرفته از این خیال خارج کن . *خُنب :خم می الست ، اسرارو حقایق الهی *بی صرفه: بدون توجه به سود و زیان ، بدون معامله *می اشامش کن:لبریز از مستی ۱۱_بده زان باده خوش بو، مَپُرسَش مُستَحقی تُوُ اَزیرا آفتابی که، همه بر عام می‌گردد از باده ناب الهی بده و نپرس ایا تو نیازمند هستی یا نه ؟ مانند خورشید که بدون سوال برتمام هستی یکسان می تابد تو این جنس هستی بی توقع می بخشی. ۱۲_ نهان ار رهزنی باشد، نهان بینا بِبُر حَلقَش چه نقصان، قهرمانت را، که چون صمصام می‌گردد اگر در درون نفس یا وسوسه ای باشد رهزنی پنهانی برای گمراه کردن ، ای خدایی که از نهان انسان ها آگاهی او را سر بِبُر، هیچ نقصی به قهرمان وجود نمی رسد چون مانند شمشیر بران عمل می کند . ۱۳_ اگر گبرم، اگر شاکر، تویی اول، تویی آخر چو تو پنهان شوی، شادی، غم و سرسام می‌گردد من کافر باشم ، شُکر گزار باشم در ازل و ابد بودن تو تاثیری ندارد و اول و اخر هستی تویی، اگر تو در وجود من حضور نداشته باشی تمام شادی وجودم به غم و جنون تبدیل می شود ، خدایا لحظه ای در من غایب نشو. ۱۴_ دلم پُرَّست و آن اولی، که هم تو گویی ای مولی حدیث خفته‌ای* چه بَود، که بر اَحلام *می‌گردد دلم از غم فراق پُر است و رسیدن به خداوند اولویت من است و خودت گفته ای یکروز این هجران به پایان می رسد و من در برابر این درد هجران صبوری می کنم .

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.