گنجور

حاشیه‌های بهراد معظمی گودرزی

 

بهراد معظمی گودرزی


بهراد معظمی گودرزی در ‫۱ ماه قبل، دو شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۷:

همه مست اند و گرد نیکوان می گردند اما عده ای برای کتمان کردن آن زاهدی پیشه می کنند... مستی و گرد نیکان گردیدن اگر عیار بهشتی و جهنمی بودن باشد پس همگی جهنمی اند.

به وضوح این رباعی نقد ریاکاران و متظاهران زمان شاعر است؛ که به زیور اغراق نیز آراسته است در شعر خیام برخلاف شعر حافظ مضمون مقابله با زهاد به ندرت دیده می شود که این خود می تواند گواهی بر غیرموثق بودن انتساب این رباعی به خیام باشد

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۲ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۰ در پاسخ به پند و داستان دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۶:

آقای فضائلی زاده تفسیر جالبی بود
اما متاسفانه در این رباعی مشخص نیست این جامی را که به همه می چشانند جام شوکران است برای مرگ یا جام شراب حیات بخش است به معنای فرصت زندگی ای که به انسان می دهند اما به نظر می رسد که تفسیر به مرگ صحیح تر باشد چراکه خیام چند جا بیان می کند که زندگی حاصلی در بر ندارد ( در دست نخواهد به جز از باد بدن) و: گر آمدنم به خود بدی نامدمی و بار ها از غم و رنج زندگی نالیده پس زندگی فرصت و غنیمت نیست تا از به دنیا امدن شاد بود گاهی می گوید حالا که زنده ایم حواست به تلف نکردن عمر باشد اما اصل زنده بودن را مغتنم نمی داند

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۲ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵:

گویا خیام دائم با غم دست و پنجه نرم می کرده و از همین روست که انقدر به شاد بودن یا غمین شدن پرداخته. اما همتی فولادین هم در مقابله با غم داشته چراکه بیش از نیمی از رباعیاتش توصیه به شادیه اما به هر حال گاهی غم چیره می شده و همین هست که از لابلای منظومه ی فکری خیامی در رباعیات، گاهی سر بیرون میاره.
اما این رباعی بیان می کنه که غم بر زندگی من مستولیه و حتی یک روز و یک لحظه هم نیست که شاد باشم دائما غمگینم از زنده بودنم
بنابراین چون در مقابل خیل عظیمی از رباعیات خیام قرار می گیره احتمالا این رباعی از خیام نیست

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۱ در پاسخ به عبدالله دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:

در پاسخ به آقای عبدالله عرض کنم که در هیچ جای ادبیات فارسی بر دل نشستن کنایه از ملول کردن و ایجاد مزاحمت نیست بلکه کنایه از عاشق کردن و عاشق شدن هست. پس فرمایششون صحیح نیست

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:

رباعیات خیام زبان عاشقانه ندارن، زبان خیام زبانیه مثل زبان ریاضی، عاری از احساس و تغزل؛ زبان شعر خیام مثل تیغ جراحی می‌بره و می‌ره، اندرز می‌ده اما نه مثل سعدی با زبان شیرین و لطایف‌الحیل، بلکه برنده، مهلک، مثل شوک دادن در اتاق عمل؛ در پی اون هست که مخاطب رو به خودش بیاره، هان، هش دار، آگاه باش و...

اما در عین حال تعداد اندکی رباعی عاشقانه و تغزلی هم راه پیدا کردن در رباعیات خیام که بنظر می‌رسه باید با دیده ی تردید بهشون نگاه کرد.

در بین اون ۱۳ رباعی مونس الاحرار که میشه گفت معتبرترین رباعیات منتسب هستن تنها یک رباعی هست که کمی به تغزل نزدیک میشه که اونهم بلافاصله جاش رو به همون زبان تنبهی میده. اونجا که میگه:

وقت سحر است خیز ای مایه ی ناز

نرم نرمک باده خور و چنگ نواز

کانها که بجایند نپایند بسی

وانها که شدند کس نمی آید باز

می‌دونیم که یه عاشق هیچوقت نمیاد معشوقش رو نصیحت کنه که : پاشو می بخور تا نمردی🙂😉

بقول حافظ: هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

 پس در اینجا هم زبان خشک فلسفی زبان تغزل رو به حاشیه رونده و نمی‌توان زبان تغزل و عشق ورزی حافظ وار استنباط کرد

و احتمال میره این رباعی تغزلی از خیام نباشه (من می نه ز بهر تنگدستی نخورم‌...)

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:

سراینده با سرایش این رباعی می خواد خودش رو تبرئه کنه؛ و خودش رو خارج از جرگه ی دل بستگان به فلسفه که در نظر هم عصرانش بدعت گذاران در دین و کفار بودند نشون بده.. اینکه در عصری که علیه فلاسفه تهافت الفلاسفه می نوشتند و به فلاسفه نگاه بدعت گذار و بی دین داشتند درصدد تبرئه خودت بر بیای کاملا طبیعیه همچنین این تبرئه کردن خود با کشف شدن رباعیات خیام در سالها بعد از مرگش و عدم تمایل خیام به انتشار رباعیاتش جور در میاد. اما از طرفی، بقیه آثار خیام، تسلطش به مسائل فلسفه ی زمانش رو نشون میده مثلا رساله کون و تکلیفش شرح مسائل فلسفه اسلامیه و اساسا هم عصران خیام اون رو اول حکیم و فیلسوف میدونستن و بعدا ریاضی دان و منجم و با این حال لقب الفیلسوف الحجه الحق، ملک الحکماء، فیلسوف گیتی و امام بهش دادن بنابراین، اینکه بگه من فیلسوف نیستم خنده دار بنظر می رسه.. پس در نظر همه فیلسوف هست و میگه فلسفی نیستم... پس اگر انتساب این رباعی به خیام صحیح باشه فلسفی بودن رو باید پرده دری و بی باکی فلسفی به معنی حیرت و شک کردن در همه چیز و در یک کلام فلسفه منهای دین در نظر گرفت که این رو از خودش سلب می کنه تا در عین حال راه در رویی برای خودش درست کنه از دست متظاهران و زاهدان زمانه ش
چرا که باید رباعیات خیام رو توام با شرایط زمانه، نظر هم عصران و دیگر آثارش در نظر گرفت
لیکن چو در این غم آشیان آمده ام / آخر کم از آنکه من بدانم که کیم = ما که در این آشیانه ی غم آمده ایم، (بگذار با فلسفه ورزی) لااقل بدانم که هستم
کم از آنکه = دست کم، لااقل

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:

این رباعی داره حیران بودن و به حال خود واگذار بودن رو به وضوح نشون می ده هیچکس خبری نمیاره، نه کوزه گر هست نه کوزه خر نه کوزه فروش.. کجایید؟! یک نفر بیاد یه چیزی بگه بیایید بگید چرا ما رو توی این کارگاه کوزه گری ول کردید و رفتید... ماییم و انبوه سوالات

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:

با خردمندان خوردن باده ، رازداری و فاش نکردن اسرار، کم خوردن و گه گاه خوردن و پنهان خوردن همگی قرائن عرفانی بودن این رباعی هستن.
حافظ در جایی می گه: روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز/دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد
و در جایی: پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸:

در این رباعی توصیه به خوردن شرابی شده که چهار ویژگی داره:
1. به انسان زندگی جاودان می بخشه
2. سرمایه ای است که از لذت جوانی به جای می مونه
3. مثل آتش سوزندست
4. مثل آب حیات بخش، علاج غم هاست

شراب انگوری ای سراغ ندارم و کسی هم سراغ نداره که این چهار ویژگی رو تواما باهم داشته باشه بنابراین، این رباعی عرفانیه (صرف نظر از اعتبار داشتن یا نداشتن انتسابش به خیام)

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۶:

زنده بودن فرصتیه برای می نوشیدن؛ پس ازش استفاده کن، فرصتی که بهت داده شده جور و ستم نیست. زندگی فرصت است نه ستم (دور است نه جور)

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳:

شبنم در شعر فارسی نماد مفاهیم مختلفیه و در اینجا نماد کوتاه بودن عمر هست:

ای دل تمام اسباب جهان را طلب کن (فراهم کن)
به وسیله آن اسباب باغ شادی ات را مثل سبزه شادابی تازه ای ببخش
در آن هنگام (وقت شادی) خودت را مثل شبنمی فرض کن که شب به روی سبزه می نشیند و بامداد نشده (بسرعت) از روی سبزه به سرعت برمی خیزد
معنای کلی: شادی کن و از یاد نبر که عمر ما مثل عمر شبنم کوتاهه

(در خود این رباعی قرینه ای نیست که نشون بده منظور شادی عرفانیه یا غیر عرفانی و باید به قرینه های خارج از این رباعی مراجعه بشه)

شبنم رو در اینجا نماد شب زنده داری نمیشه گرفت چراکه الفاظ این رباعی تاب چنین تفسیری رو ندارن (الفاظی مثل "شبی" ، "وآنگاه" و "گیر" در آخرین مصراع