Ehsan Sis در ۲ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۹ در پاسخ به مجتبی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:
من نخواهم کرد ترک لعل یار وجام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب استحافظ دنبال دین و مذهب خاصی نبوده و غیر از انسانیت و عشق چیزی رو سفارش نکرده است.
الف رسته در ۲ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۷ - مسلهٔ فنا و بقای درویش:
بیت ۱۵: «ماتَ زیدٌ، زید اگر فاعل بوَد /// لیک فاعل نیست کو عاطل بود»
ماتَ زیدٌ == فلانی مرد
پس معنی مصرع نخست چنین میشود: اگر فلانی فاعل باشد، او مُرد.
مصرع دوم: اما فلانی فاعل نیست، بلکه او عاطل میباشد.
جالب است که عاطل در همان وزن فاعل است و طبق صرف و نحو عربی باید فاعل باشد!
اگر معنی عاطل را در واژهنامهها جستجو کنید، ممکن است تا اندازهای سر درگمی بیاورد، چون چندین معنی نزدیک به هم به دست میدهند و نمیدانیم کدام را انتخاب کنیم که شایستهتر برای بیت ما باشد. به یاد داشته باشیم که از بن این واژهٔ عربی دو واژهٔ دیگر را در فارسی داریم که پرکار برد هستند، یکی تعطیل (از باب تفعیل) است و دیگری مُعطّل. اگر این دو واژه را هم در نظر داشته باشیم تا حدودی معنی مورد نظر را آسان فهم ترخواهد شد. از طرف دیگر میتوان در شعرهای مولانا نمونههای دیگری از کاربرد واژهٔ عاطل را جستجو کرد: غزل ۱۹۳۷ یکی از آنهاست
«جان به خواب از تن برآید در خیال آید بدید /// تن شود معزول و عاطل، صورتی دیگر مُبین»
در بیت بالا واژهٔ عاطل را همراه و همسنگ واژهٔ معزول ( بر وزن مفعول) کرده است. حال بیت بعدی را بخوانید میبینید که مولانا همین منظور را آشکارتر بیان کرده است.
بیت ۱۶: «او ز روی لفظ نحوی فاعلست /// ورنه او مفعول و موتش قاتلست»
نسبیت را که در تمام این بخش 177 و بخش پیشین ۱۷۶ دنبال کنید، مراتب هست و نیست را، اثبات میکند.
مریدان مولانا به رهبری حسام این نوع بحثهای فلسفی-کلامی را در پیش مولانا طرح میکردند و پاسخ مولانا چندلایه بود، بخش ورودی مبحث، مانند همین بخش ۱۷۷ و بخش ۱۷۶، کمابیش فلسفی و کلامی بود ولی مولانا به اثباتهای فلسفی – کلامی بسنده نمیکرد بلکه پاسخ را گسترش میداد، آن را به فرازهای پی در پی میکشانید، پرواز میکرد، اوج میگرفت، فرود میامد و چندین باره فراز و فرود، تا پرسشگر دریابد که بالاتر از فلسفه هم وجود دارد. دنبالهٔ همین بحث را در بخش بعدی ۱۷۸ قصهٔ وکیل صدر جهان و گریختن او از بخارا را ببینید، گسترش پاسخ همین بخش ۱۷۷ است، داستان در داستان از آنجا هم ادامه مییابد تا بخش ۲۲۶ و چندین و چندباره به همان داستان بخارا باز میگردد، همهٔ آن ۱۰۶۵ بیت است. و در نهایت بخارا و مردم بخارا و آسمان و زمین و رعد و ابر و باران را همداستان و هم نوا میکند.
«هر کجا یابی تو خون بر خاکها /// پی بری باشد یقین از چشم ما
گفتِ من رعدست و این بانگ و حنین /// ز ابر خواهد تا ببارد بر زمین
من میان گفت و گریه میتنم /// یا بگریم یا بگویم چون کنم
گر بگویم فوت میگردد بُکا /// ور نگویم چون کنم شکر و ثنا
میفتد از دیده خونِ دل شها /// بین چه افتادست از دیده مرا
این بگفت و گریه در شد آن نحیف /// که برو بگریست هم دون، هم شریف
از دلش چندان بر آمد های هوی /// حلقه کرد اهل بخارا گرد اوی
خیره گویان، خیره گریان، خیرهخند /// مرد و زن خرد و کلان حیران شدند
شهر هم همرنگ او شد اشک ریز /// مرد و زن درهم شده چون رستخیز
آسمان میگفت آن دم با زمین /// گر قیامت را ندیدستی ببین …. »
پاسخ مولانا در برابر پرسشهای فلسفی، گسترش همان پرسش است، همراه کردن پرسشگر در پاسخ است تا در فراز و فرودهای پی درپی پرسشگر در یابد که آنچه در علم کلام و فلسفه طرح کردهاند و بحث میکنند در همان حد بحث برای بحث بوده است، سرگرمی است، فلسفه و علم کلام بدون عشق و بدون عمل ابتر و دم بریده و معطل است.
رضا از کرمان در ۲ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱:
سلام
این بیت استقبالی از غزل شماره 7(شکواییه) مجیر الدین بیلقانی با همین مطلع است.معنی بیت هشتم برام کمی گنگه اگر راهنمایی بفرمایید ممنونم .
رضا صیادی در ۲ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۹ در پاسخ به بهرام فرهمندنژاد دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
وحدت وجود یک ضرورت برای ممکن الوجود است و اینکه نمیتوان ذره ای از عالم را خالی از وجود حضرت خالق دانست. موج برآمده از دریا است موج است و دریا نیست و از دریا هم جدا نیست .
کلام امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه است که:
او همراه هر چیزی است نه آنکه با او آمیخته باشد و جدای از هر چیزی است نه آنکه از او گسسته باشد.
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۶ در پاسخ به علیرضا دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶۲:
ایرادی در وزن یا نگارش وجود ندارد. در اینجا، واژه «خُسُر» (با تلفظ khosor) به معنای پدر زن میباشد (فرهنگ فارسی معین، لغتنامه دهخدا، لُغتِ فُرَس).
رضا از کرمان در ۲ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۷ در پاسخ به امیرعلی داودپور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
سلام
آدمی زمانی که تعلق ودلبستگی به دنیا نداشته باشه دیگه نیازی به تملق نیست پس بدلیل بسیط بودن معنای تعلق ،نسبت به تملق بنظر اصلاح درستی پیشنهاد نشده است
شاد باشی
.. منا.. در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۴۴ - ساقینامه:
عجب شعر زیبایی از نظر این حقیر که زیباترینِ اشعار بهار است.
مراد پیرزاد در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۱:
بیت اول:
وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
بندها را بردرانم پندها را بشکنم
مصراع دوم را تا آنجا که در خاطرم هست فرق میکند (فکر کنم در دیوان شمس به تصحیح فروزانفر) بدینگونه ذکر شده:
وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
پردهها را بر درانم بندها را بشکنم
چون پرده و حجاب دریدن و بندهای تعلق شکستن کار نیکان است!
بیت سوم هم فکر کنم بدینگونه هست:
پنبهای از لاابالی در دو گوش دل نهم
هیچ نپذیرم ز صبر و پندها را بشکنم
خوشه چین بانو در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۱ - حکایت مرزبان ستمگار با زاهد:
درود بر مفاخر ایران زمین🙏💥
درود بر سعدی بزرگ، سعدی جهانگرد، روانشناس و جامعه شناس 🙏 💥
مسعود تسلیمی در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم:
سلام علیکم
دکتر اذر خنب را خنگ خواندند و با معنی هم سازگارتر است
محسن حسنوند در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۵ در پاسخ به آتبین حسن نیا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:
بسیار عالی، درود و سپاس👏👏
امید کامرانی در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۴۳ - در بیان مصاحبت شیرین با فرهاد در آن شب:
بنظرم عشق فرهاد به شیرین یک طرفه بود و خسرو و شیرین واقعی تر بودن ولی حرکت شیرین درست نبوده کام داده به فرهاد و عاشق ترش کرده
احمد نیکو در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷:
یک قطرهٔ آب بود و با دریا شد
یک ذرّهٔ خاک با زمین یکجا شد
آمد شدن تو اندرین دنیا چیست
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
شاهرخ آسمانی در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۰ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:
سلام و درود جناب برگ بی برگی
بسیار سپاسگزارم استفاده کردم امیدوارم این تلاشهای شما درجهت افزایش معرفت کاربران مورد قبول خداوند متعال قرار گیرد
Mohammad reza Saleh در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳:
باسلام
ترتیب ابیات اشتباه است ، لطفا ویرایش کنید
عمر چه به سر رسد / چه بغداد و چه بلخ
پیمانه چو پر شود / چه شیرین و چه تلخ
خوش باش که بعد ما ماه بسی / از سلخ به غره آید و از غره به سلخ
کوروش در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی:
ترکجوشش شرح کردم نیمخام
از حکیم غزنوی بشنو تمام
مصرع اول یعنی چی
کوروش در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی:
این جلالت در دلالت صادقست
جمله ادراکات پس او سابقست
معنای مصرع اول چیست ؟
کوروش در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۱ در پاسخ به ناپیدا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی:
جدی میفرمایید ؟
رضا از کرمان در ۲ سال قبل، سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۶ در پاسخ به عزیز رادیو دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴:
سلام
من متاسفانه کتاب عزیزالدین نسفی را نخواندم ولی بر اساس نقل شما از ایشان این دیدگاه پاره ای از مسایل اعتقادی مثل پرسش وپاسخ روز جزا، جبر واختیارانسانی ،عدل خداوندی و... را زیر سوال میبره اگر فطرت ، شغل ،سرنوشت واستعداد هر انسان از قبل از تولد اون از سوی کس دیگری یا ازسوی خالق تعیین ومقدر بشه پس خود فرد هیچ نقشی نداره ومسئولیت اعمالش با خودش نیست وفقط در حکم رباتی است در حال اجرای برنامه از قبل طراحی شده واگر برعکس انسان تمامی مراحل معرفت را با ریاضت بپیماید ، آدم صالحی هم باشه یا بگفته ای انسان کامل بشه هنر خاصی نکرده چون از قبل براش رقم خورده .البته بقول مولانا (این سخن حقست وصوفی گفته است) وقطعا منظور ایشان به نوعی دیگر بوده ولی مطلب برام باز نشد که یعنی چی
شاد باشید
سامان روح بخشان در ۲ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۹: