جهن یزداد در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۹ - در مدح خواجه ابو سهل دبیر، عبدالله بن احمد بن لکشن وزیر ابویعقوب عضدالدوله یوسف بن سبکتگین:
سروده های فرخی شاهکارند
باغ پر گل شد و هامون همه پر سوسن
آبها تیره ومی تلخ و خوش و روشن
کوه پر لاله و لاله همه پر ژاله
دشت پر سنبل و سنبل همه پر سوسن
ز ابر نوروزی و باران شبان روزی
نه شگفت است اگر سبزه دمد ز آهن
آب چون صندل و صندل به خوشی چون می
بوستان پر گل و گلها ز در گلشن
اینت نوسالی ونوماهی و نوروزی
همه با شادی و با خرمی آبستن
من و باغی خوش و پاکیزه لب جویی
دل من بگرفت از خانه و از برزن
یافتم باغی پر از روشنی چون خورشید
رستم از دود چراغ و ز دم روزن
چون برون آیم از ین باغ مرا باشد
بر سر انجمن از گل بزده خرمن
از جوانمردی شیرین شده در هر دل
وز خردمندی استاد بچندین فن
نه زهمدستان ماننده به همدستی
نه ز همکاران ماننده بدو یک تن
آنچنان نغز که او جوید وبنگارد
که تواند به جهان جستن و آوردن
چو شمار آمد، بی رنج، کم از یکدم
بر تو بشمارد یک خانه پر از ارزن
نه به یک کارستوده ست و به یک دانش
که به هر کار ستوده ست و به چندان فن
چهر او نیکوچونان که به دیداری
خوار گرداند با شوی دل هر زن
پارسا دارد خویی که نبرد او را
جز به رادی وجوانمردی گمان دشمن
به هر آن برزن کو بر گذرد روزی
بوی مشک آید تا سالی از آن برزن
روی خورشیدی کز شرم بدان ماند
که به گرمابه همی پوشد پیراهن
به پسن اندر چونانکه دگرکس را
نتواند گفت او را سخنی دشمن
به نکوخویی بیرون کند از کینه
دل بد خواهی همچون دل اهریمن
گر به ماه دی در باغ شود خندان
گل بخنداند در ماه دی و بهمن
نکند مستی هر چند به خوان اندر
ننهد سیکی بر دست کم از یک من
ای جوانمرد که با سنگی و با هنگی
بر سنگ تو چو بادست که قارن
هم هنر داری و هم نام نکو داری
نام نیکو را در گیتی بپراکن
تا جهان باشد شادی کن و خرم زی
بیخ انده را یکسر ز جهان برکن
روز خوش می خور و شب خوش به بر اندر کش
دلبری ناز بکام دل و با رامن
روز نوروزست امروز و سر سالست
ساتگینی خور و هرسو زر و سیم افکن
سر سال نو فرخنده کناد ایزد
بر تو و بر من و بر خواجه و یار من
نازنین مریم حسینی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۷ در پاسخ به علیرضا محمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:
عرض سلام صحبت شما متین ولی رنگ سبز تو هر دوره ای یه مفهوم به خصوصی داشت، کلا رنگ ها در طول زمان با توجه به شرایط جوامع مختلف؛ همانطور که شما یه موردش روگفتید ،معنی و مفهوم متفاوت پیدا میکردن. ریشه کلمه ی سبز در انگلیسی [ Grown ] که این نشون دهنده ی اینه که رنگ سبز در ابتدا مفهوم مثبتی داشته، ولی مثلا تو قرن پونزدهم رنگ سبز نماد شیطان بود و حتی اگه اشعار قرون وسطی رو بررسی کنین میبینین که سبز رو تو شعرهاشون به شیطان نسبت میدادن. در خیلی که منابع ایرانی هم به اون اشاره شده همانطور که رنگ و نماد زرتشتیان هم سبز بوده
نازنین مریم حسینی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۱۵ در پاسخ به عابر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:
عرض سلام اتفاقا استاد بهاالدین خرمشاهی هم همین نظر را دارند و برای توجیه کامل شدن وزن "مفاعیلن "قید کردند،ولی در تصحیح خودشان همان شراب تلخ ضبط کردهاند .
عباس طاقدیس در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۲ در پاسخ به محمدرضا جهرمی زاده دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
سلام. من فکر می کنم شاعر می گوید من آرام جانم وکسی که به من محبت کند، کسی که او را دوست داشتم را از دست داده ام و این که دیگر همچنین کسی در زندگی من وجود ندارد ؛ بنابر این دنبال محنت رسان و نا محربانش می گردد
محمدرضا زارعیان در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
نسل جدید میگویند دوست دخترم مادر شد و من هنوز پسرم ولی شهریار در آن سالها به این زیبایی گفته است:
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
این است تاثیر شاعر هنرمند در عمق وجود مردمان یک فرهنگ روحش شاد استاد گرامی
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۸:
دارم فراغ از سرنوشت ، من با تو ای حورا سرشت،
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۸:
وهم و گمان را زین سفر ، فرسوده شد پایِ حرَس
منوچهر قربانی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:
درود دوستان عزیزم لذت میبرم از تفسیر و خواندن غزل حضرت حافظ
پایدار باشید
بهزاد فرخ زاده در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست:
منظورش از بی عمل شدن کار زمینی نیست کار زمینی با تلاش بدست میاد همون روزی زمینی که تو قران نوشته هر کسی به اندازه تلاش و کوشش بهره میبره روزی آسمانی رو تو قرآن اومده به غیر حساب میده این یکی مستلزم بی عمل شدنه.
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴:
تا از دلم افشا کنم ، کو محرمِ اسرار ، کَس
مهرداد در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان:
سلام بر شما
با این بیت دو چیز را نقد کرده: عقل معیشت اندیش را که به دنبال بهره مندی مادی از امور معنوی است، دکان زدن شیخان و دین فروشی. عقل معیشت اندیش عاقبتش دین فروشی است.
علیرضا موسوی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۷۱ - ذکر حسین منصور حلاج قدس الله روحه العزیز:
عاشق اون قسمتش هستم که میفرماید ؛ بیست سال در ریاضت جامه از تن بیرون نکرده بود ، بعد به زور از تنش درآوردند ، حشرات بسیار در اون لانه کرده بودند!
یکیاز حشرات گزنده _ احتمال زیاد شپش _ رو وزن کردند اندازه نیمدانک بود 👌👌👌
بسیار بسیار عارف بزرگ و با فضیلتی بوده حلاج !
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ ملا احمد نراقی » دیوان اشعار » منتخب غزلیات و قطعات » شمارهٔ ۱۳:
صد میکده ، از خاکِ من آزاد توان کرد
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ ملا احمد نراقی » دیوان اشعار » منتخب غزلیات و قطعات » شمارهٔ ۱۳:
فریاد ، چه با خویِ خداداد توان کرد
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹:
در هجرِ تو ، روزی که از او یاد توان کرد
غلامرضا باقرزاده در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
عالی ، مصرع آخر چه زیباست :
مترس ای باغبان از گل که میبینم نمیچینم
دکتر صحافیان در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:
دیشب در حلقه عارفانهمان قصه زیبایی گیسوانت گل انداخته بود و تا پاسی از شب از زنجیر موهایت سخن میگفتیم( حلقه، سلسله و شب با گیسو ایهام دارند- دیشب فرازمانی: سخنان ازلی- سخن همیشگی مثل دوش دیدم که ملائک...)
۲-دل عاشقم که تیر مژگانت غرق در خون بود باز اشتیاق ابروی کمانیات را داشت.
۳- خدا بخشایش آورد بر باد صبا که از کوی تو خبری میآورد(برای تسکین دل عاشقان)وگرنه کسی را که از کوی تو بیاید ندیدیم(ذات غیر قابل دیدار حق- نبود عارف حقیقی)
۴- عالم هنوز طعم عشق را نچشیده بود( آدمی آفریده نشده بود) کرشمه چشمان جادوییات فتنهای در جهان انداخت.
۵- من که اکنون آواره عشق شدم، روزی آسوده بودم( آدمی در پیشگاه خدا)، اما عشق خم گیسوان سیاهت، راهزنم شد.
۶- بند قبایت را بگشا( برای بیشتر ماندن یا آسانی بوس و کنار) تا دلم گشایش یابد، که رهاییام از غم از جانب توست( پهلو: جانب)
۷- به وفاداریات سوگند میدهم که بر مزارم گذر کنی، آنگاه که از جهان هم بروم در آرزوی دیدار توام.( آنچه در حاق نفس حک شود مانند عشق و ایمان همیشگی است)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
Fahim Ahmadzai در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۴۲ دربارهٔ عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۸۴ - در سؤال کردن مرید از حضرت شیخ که شیطان مرا زحمت میدهد و جواب دادن شیخ مرید را فرماید:
خلایق جملگی جویان خویشند
در اینجاگاه سرگردان خویشند
H Hj در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:
جز قلبِ تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اِکسیر میکنند*
زیادت ه که چیزی بگم.
همه گویاست، همه زلال. همه هویدا.
جهن یزداد در ۲ سال قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴: