از راه وفا گاه ز ما یاد توان کرد
گاهی به نگاهی دل ما شاد توان کرد
صید دل من لایق تیغ تو اگر نیست
از بهر خدا آخرش آزاد توان کرد
عالم مگر از ناله به رحم آورم ای دل
فریاد ، چه با خویِ خداداد توان کرد
زین بعد کسی ناله من نشنود آری
تا چند مگر ناله و فریاد توان کرد
مستم زمی عشق چنان کز پی مرگم
صد میکده ، از خاکِ من آزاد توان کرد
انصاف کجا رفت ببین مدرسه کردند
جایی که در آن میکده بنیاد توان کرد
منمای به زاهد تو ره کوی خرابات
این ره نه به هر بوالهوس ارشاد توان کرد
با غیر صفایی مه من عهد وفا بست
دل را به چه امید دگر شاد توان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و وفای به معشوق میپردازد. شاعر از لحظاتی یاد میکند که میتوان با یاد یا نگاه معشوق دلش را شاد کرد، اگرچه میداند که معشوق ممکن است او را ترک کند. او احساس میکند که نمیتواند به سادگی ناله و فریاد کند و از دلش میخواهد که دیگر کسی صدای غم او را نشنود. شاعر مستی عشق را با مرگ مشابه میداند و به این نتیجه میرسد که در جایی که باید عشق ورزید، دیگر نمیتواند امیدی به شادی داشته باشد. در نهایت، او از ملامت زاهدان و عدم درک آنها از عشق و زیبایی واقعی شکایت میکند و به عنوان یک عاشق، نمیتواند به راحتی نسبت به وفاداری معشوق امیدوار باشد.
هوش مصنوعی: گاهی میتوانی با وفا بودن به یاد ما بیفتی و گاهی نیز با یک نگاه ساده دل ما را شاد کنی.
هوش مصنوعی: اگرچه شکار دل من شاید لایق شمشیر تو نباشد، اما به خاطر خدا میتوانی در نهایت او را رها کنی.
هوش مصنوعی: ای دل، آیا جز با ناله و فریاد میتوانم عالم را متاثر کنم؟ چه کار میتوانم بکنم که با خوی و سرشت الهی برابری داشته باشد؟
هوش مصنوعی: از این به بعد هیچکس صدای نالهی من را نخواهد شنید. آری، تا کی میتوان فریاد زد و ناله کرد؟
هوش مصنوعی: من به قدری غرق در عشق هستم که حتی اگر مرگ به سراغم بیاید، باز هم میتوانم از خاک خودم رهایی پیدا کنم و به یک میخانه بروم.
هوش مصنوعی: انصاف کجا رفته که در جایی که باید مکانی برای علم و آموزش باشد، مدرسان مشغول به کار هستند، اما به جای آن، باید به فکر میکده و بادهنوشی باشیم؟
هوش مصنوعی: به زاهد نشان نده که به کدام سمت میروی؛ چرا که این مسیر به راحتی در اختیار هر کس بیتوجهی نیست.
هوش مصنوعی: در غیاب زیبایی محبوبم، زندگی کردن و دل شاد کردن چه معنا دارد؟ با چه امیدی میتوانم دوباره به شادابی برسم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل را چه خیال است به می شاد توان کرد
این غمکده ای نیست که آباد توان کرد
گر دامن وحشت ادب عشق نگیرد
خون در دل بیرحمی صیاد توان کرد
معذور بود هر که فراموش کند از من
[...]
گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کرد
آری چو یکی بوسه توان داد توان کرد
دیگر نکنم فکر دل خویش که چندان
ویران نشد این خانه که آباد توان کرد
یک بار در آن بزم مرا راه توان داد
[...]
در بتکده گر خانه ای آباد توان کرد
از کعبه مسلمانم اگر یاد توان کرد
آهن دلش از ناله نشد نرم چه حاصل
کز سینه من کوره حداد توان کرد
انصاف که تا سینه توان کند به ناخن
[...]
تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد
ز افتاده به کُنج قفسی یاد توان کرد
آغوش و کنار از تو نداریم توقع
از نیم نگاهی دل ما شاد توان کرد
رخش ستم این قدر نباید که بتازی
[...]
تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد
ز افتاده به کنج قفسی یاد توان کرد
آغوش و کنار از تو نداریم توقع
از نیم نگاهی دل ما شاد توان کرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.