گنجور

 
ملا احمد نراقی

از راه وفا گاه ز ما یاد توان کرد

گاهی به نگاهی دل ما شاد توان کرد

صید دل من لایق تیغ تو اگر نیست

از بهر خدا آخرش آزاد توان کرد

عالم مگر از ناله به رحم آورم ای دل

فریاد ، چه با خویِ خداداد توان کرد

زین بعد کسی ناله من نشنود آری

تا چند مگر ناله و فریاد توان کرد

مستم زمی عشق چنان کز پی مرگم

صد میکده ، از خاکِ من آزاد توان کرد

انصاف کجا رفت ببین مدرسه کردند

جایی که در آن میکده بنیاد توان کرد

منمای به زاهد تو ره کوی خرابات

این ره نه به هر بوالهوس ارشاد توان کرد

با غیر صفایی مه من عهد وفا بست

دل را به چه امید دگر شاد توان کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

دل را چه خیال است به می شاد توان کرد

این غمکده ای نیست که آباد توان کرد

گر دامن وحشت ادب عشق نگیرد

خون در دل بیرحمی صیاد توان کرد

معذور بود هر که فراموش کند از من

[...]

سحاب اصفهانی

گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کرد

آری چو یکی بوسه توان داد توان کرد

دیگر نکنم فکر دل خویش که چندان

ویران نشد این خانه که آباد توان کرد

یک بار در آن بزم مرا راه توان داد

[...]

یغمای جندقی

در بتکده گر خانه ای آباد توان کرد

از کعبه مسلمانم اگر یاد توان کرد

آهن دلش از ناله نشد نرم چه حاصل

کز سینه من کوره حداد توان کرد

انصاف که تا سینه توان کند به ناخن

[...]

حکیم سبزواری

تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد

ز افتاده به کُنج قفسی یاد توان کرد

آغوش و کنار از تو نداریم توقع

از نیم نگاهی دل ما شاد توان کرد

رخش ستم این قدر نباید که بتازی

[...]

رضاقلی خان هدایت

تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد

ز افتاده به کنج قفسی یاد توان کرد

آغوش و کنار از تو نداریم توقع

از نیم نگاهی دل ما شاد توان کرد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه