در بتکده گر خانه ای آباد توان کرد
از کعبه مسلمانم اگر یاد توان کرد
آهن دلش از ناله نشد نرم چه حاصل
کز سینه من کوره حداد توان کرد
انصاف که تا سینه توان کند به ناخن
در کیش وفا بحث به فرهاد توان کرد
هر مایه تنعم که ز گلزار شنیدیم
عیشی است که در خانه صیاد توان کرد
بس تجربه کردیم همان شام اجل بود
در هجرِ تو ، روزی که از او یاد توان کرد
خوش خواجگی عشق که صد بنده چو یوسف
شکرانه این بندگی آزاد توان کرد
گویند دلش نرم توان کرد به فریاد
آری بود ار قوت فریاد توان کرد
یغما ز چه آب و گلی آخر که ز خاکت
نه صومعه نه بتکده آباد توان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تمایل انسان به جستجوی آرامش و خوشبختی در دنیا و چالشهای آن اشاره دارد. شاعر به نوعی تضاد میان مکانهای مقدس و دنیوی (مثل کعبه و بتکده) پرداخته و میگوید اگرچه ممکن است در بتکده زندگی خوبی داشته باشیم، اما یاد کعبه نیز در دل مسلمان وجود دارد. شاعر از درد و رنجهای خود میگوید و اشاره به وفاداری و تلاش برای عشق و عیش دارد. در نهایت، او به این نکته میرسد که زندگی و معنای واقعی آن هرگز به سادگی قابل دسترسی نیست و در این مسیر، فشار و سختیها ناگزیرند.
هوش مصنوعی: اگر در میخانه، مکانی زیبا و آباد بسازیم، این کار برای من مسلمان دشوار نیست، به شرطی که یادکعبه را از یاد نبرد.
هوش مصنوعی: دل آهنی که از ناله نرم نمیشود، چه فایده دارد که از سینهام کورهگری برای ساختن آهن فراهم آید؟
هوش مصنوعی: انصاف این است که وقتی انسان در وفاداری و پایبندی به اصول خود جدی باشد، میتواند حتی در شرایط دشوار و چالشبرانگیز نیز به حقایق و خواستههایش دست یابد. مانند فرهاد که با اراده و تلاش زیاد توانست به هدفهایش برسد.
هوش مصنوعی: هر چیز خوشایندی که از باغ و گلزار تجربه کردیم، لذتی است که تنها در دستان کسی که صید میکند، میتوان آن را یافت.
هوش مصنوعی: ما بارها تجربه کردهایم که همان شب مرگ در دوری توست، روزی که میتوان به یاد آن شب افتاد.
هوش مصنوعی: عشق چنان خوش و لذتبخش است که انسان میتواند از بندگی و محدودیتهای آن آزاد شود، حتی اگر به اندازه صد بنده همچون یوسف باشد.
هوش مصنوعی: میگویند اگر کسی دلش نرم و لطیف باشد، میتواند به راحتی به کمک دیگران بیاید و فریاد رس آنها شود. اما این کار فقط با داشتن قدرت و قوت درونی ممکن است.
هوش مصنوعی: چرا از تو خواستار چیزهایی هستیم که حتی از خاک تو نمیتوان مکان مقدس یا مکانی برای پرستش ساخته شود؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل را چه خیال است به می شاد توان کرد
این غمکده ای نیست که آباد توان کرد
گر دامن وحشت ادب عشق نگیرد
خون در دل بیرحمی صیاد توان کرد
معذور بود هر که فراموش کند از من
[...]
گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کرد
آری چو یکی بوسه توان داد توان کرد
دیگر نکنم فکر دل خویش که چندان
ویران نشد این خانه که آباد توان کرد
یک بار در آن بزم مرا راه توان داد
[...]
از راه وفا گاه ز ما یاد توان کرد
گاهی به نگاهی دل ما شاد توان کرد
صید دل من لایق تیغ تو اگر نیست
از بهر خدا آخرش آزاد توان کرد
عالم مگر از ناله به رحم آورم ای دل
[...]
تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد
ز افتاده به کُنج قفسی یاد توان کرد
آغوش و کنار از تو نداریم توقع
از نیم نگاهی دل ما شاد توان کرد
رخش ستم این قدر نباید که بتازی
[...]
تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد
ز افتاده به کنج قفسی یاد توان کرد
آغوش و کنار از تو نداریم توقع
از نیم نگاهی دل ما شاد توان کرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.