گنجور

حاشیه‌ها

ناشناس در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

غزلی عجیب وشور انگیز وجذاب است در بیت اول هیچ معلوم نیست که خطاب به چه کسی سخن میگوید در بیت دوم که میگوید "زلف در دست صبا" میتوان حدس زد که مقصود محبوب ازلی است چه باد صبا در اصطلاح عرفا از کوی یار خبر میآورد این آمیختگی اوصاف محبوب زمینی با محبوب آسمانی وتشبیه دومی به اولی وسعی در بدست دادن وصف وشناخت ازمحبوب ازلی در اکثر غزلیات حافظ ونیز در عزلیات دیگر شعرا نمودار است با ذکر اوصاف معشوق زمینی خواننده را آماده میسازند تا به اوصاف محبوب نهائی توجه کند وگمان میرود راز توجه ویزه به غزلیات حافظ در بین همه طبقات مردم در همین است در بعضی غزلیات هم سر نخی بدست نمیآید که مقصود کدام محبوب است به هر حال با دقت در این غزل به روشنی معلوم است که روی سخن با کیست مثلا در این بیت :
هرکس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه؟
هر کسی از طاس لطف تو به نقشی وکاری مشغول است وعاقبت با او کج قماری میکنی یعنی از او میگیری ودر بیت آخر که سخن از پردازش خانه دل از غیر یار مطرح است بهتر معلوم میشود که روی سخن با کیست در مجموع استعاراتی لطیف وشگفت انگیز در این غزل وجود دارد که برای هرکس به نسبت ذو قیا تش معلوم میشود

کامیار در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:

بیت اول=گل باغ اشنایی
بیت هفتم =که برون چه کرده ایی تو که درون خانه هایی
بیت اخر =که یکی صدا در امد که درا درا عراقی که تو هم از ان مایی
---
پاسخ: با تشکر از شما، به نظر می‌رسد موارد اشاره شده همگی از تفاوت نسخه‌ها ناشی می‌شود و هیچکدام غلط نیستند. برای یکدست ماندن نقل گنجور، نقل منبع اصلی را دست نزدیم و حاشیه‌ی شما را به عنوان راهنما برای علاقمندان باقی گذاردیم.

kami در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از و بردار

رسته در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۴:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

بیت 6
غلط : زهره
درست : زهره ی

رسته در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

بیت 5
غلط : به یانت
درست : بیانت
---
پاسخ: جایگزینی مطابق نظر شما انجام شد.

ف-ش در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۴ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:

بنام او
ابیات این بخش ظاهرا آخرین سروده مولویست وپس از آن دفتر ششم را ناتمام گذاشته و سکوت اختیار کرده است.
در یک کتاب مثنوی که در نزد منست (خطی چاپ 1298 ه ق)در خاتمه دفتر ششم ابیاتی از بهاءالدین ولد فرزند مولوی آورده شده که در اینجا بواسطه آموزنده بودنش شطری ازآن در حاشیه این بخش پایانی نقل میشود(اصل آن حدود 50 بیت است) بر طبق همین ابیات چون مولوی مثنوی را ناتمام گذاشته و سکوت اختیرکرده است فرزند پس ازمدتی کنجکاو شده واز پدر علت را جویاشده ومیپرسد:
از چه رو دیگر نمیگوئی سخن
ازچه در بستی در علم لدن
قصه شهزادگان نامد بسر
ماند ناسفته در سیم پسر
گفت نطقم چون شتر زین پس بخفت
نیستش با هیچکس تا حشر گفت...
وقت رحلت آمد وجستن زجو
"کل شیئ هالک الا وجهه."...
باقی این گفته آید بی زبان
در دل آنکس که دارد نور جان
گفتگو آخر رسید وعمر هم
مزده کآمد وقت کزتن وارهم..
.پس زجان کن وصل جانان را طلب
بی لب و بی کام میگو نام رب..
اینچنین عمر عزیز بی بها
بی عوض ضایع کنی هردم چرا..
سوی کل خود رو ای جزو خدا
از خودی بگذر زمانی با خود آ..
رو بسوی اصل خود همچون خلیل
بگذر از استاره و چرخ چو نیل..
نردبان آسمانست این کلام
هرکه از آن بررود آید به بام
نه ببام چرخ کان اخضر بود
بل به بامی کز فلک برتر بود..
اینچنین سخنان تابناک کسی که یک راهنمای بزرگ برای بشر یت در کل جهان است پایان یافت (درود بروان بلند مرتبه او)

ناشناس در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۴ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۶:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ می‌رفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان می‌بینم موری دگر کی از هر دو چشم روشن‌تر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره:

نکته طبق برداشتی از این بخش:
آیا قلم است که مینویسد؟ آیا انگشتان مینویسند آیا ساعد وبازو اقدام به این کار میکنند؟آیا اعصاب متصل به مغز چنین میکنند؟ آیا سلولهای مغز مینویسند؟ارنظر علمی پاسخ چیست؟ قاعدتا پاسخ اینست که همه اینها نقش خود را دارند ولی هیچکدام نویسنده نیستند پس نویسنده کیست وچیست؟!
برهمین سیاق میتوان گفت آیا مردمک چشم است که میبیند؟ آیا عدسی چشم است که مشاهده میکند؟آیااعصاب شبکه چشم واعصاب متصل به مغز عمل دیدن را انجام میدهند؟وآیاسلولهای مرکز بینائی در مغز مشاهده گر هستند ؟ ازنظرعلمی همه اینها در کارند ولی بقول شاعری آنکه ازدیده برون مینگرد کیست؟!
اینگونه بیانات گاه در ایسدلالهای دینی به کار میآید ولی در اینجا استلال درنظرنیست ومولوی هم با استدلال میانه خوبی نداردموضوع مورد نظرتامل ونگرشی نو به خویشتن خویش وحقیقت هستی برغم عادات جاری وروزمره وبی تفاوتیهاست تامل روی این مسائل برای اهلش حیرت انگیز است واین حیرت که لا و بلی بشکل سطحی وجزمی درآن نباشداز نظر مولوی باعث رحمت ونصرت است ابیات زیر که توجه به فهم عجایب صنع خدا دارددراین موردبسیارقابل توجه است:
پس تو حیران باش بی لا وبلی
تازرحمت پیشت آید محملی
چون زفهم این عجایب کودنی
گر بلی گوئی تکلف میکنی
وربگوئی نی زند نی گردنت
قهر بربندد بدان نی روزنت
پس همین حیران وواله باش وبس
تا درآید نصر حق از پیش وپس
در توضیح این ابیات مبتوان گفت وقتی در پاسخ یک پرسش بزرگ لا ویا بلی بگوئیم موضوع در چارچوب ذهنیت اکتسابی ما قرارمیگیرد ولطافت وتازگی خود را ازدست میدهد زیرا زمینه های ذهنی ما راآموخته های کهنه وقدیمی تشکیل میدهد ومسئله را به رنگ خود در میآورد درصورتی که نکته های نووبکردر روحیه ما تاثیر گذار و عامل تحول است. سهراب سپهری میگوید :
چشمهارا باید شست جور دیگر باید دید
وازه هارا باید شست
وازه باید خود باد وازه باید خود باران باشد

Kambiz در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:

این غزل را آقای نادر گلجین در برنامه گلهای رنگارنگ خوانده اند - ایکاش میشد برنامه گلها را ضمیمه این غزل زیبا نمود.

ناشناس در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵:

این غزل درد دل شیطان است خود گویای شرح حال

بزرگمهر وزیری در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۲ - جنگ هوشنگ نوهٔ کیومرث با دیوان به کین‌خواهی پدرش سیامک:

در پایان بیت سیزدهم " کیهان دیو" نادرست است. درست آن " کیهان خدیو" یا "گیهان خدیو" است به معنای پادشاه جهان.
---
پاسخ: با تشکر، در جایگزینی پیشنهادی (خدیو به جای دیو در مصرع دوم) انجام شد.

حسین در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:

استاد محمد رضا شجریان در کاست فریاد این شعر را خوانده است

amirhossein در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

یک بیت محتمل دیگر این غزل چنین است:
(خانه خالی کن دلا (بتا) تا خانه دلبر شود / کاین هوسناکان دل و جان جای دیگر (لشگر) می‌کنند)
که البته ا زحیث سند به اعتبار بیت (بنده پیر خراباتم...) نمی‌رسد.

amirhossein در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

یکی از بیتهای محتمل این شعر که در نسخه غنی - قزوینی نیست در برخی نسخ دیگر اینگونه آمده:
(آنکه چون غنچه دلش (لبش) راز حقیقت بنهفت / ورق خاطر از این نسخه محشا می‌کرد) که اگر قبل از شاه بیت (گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند...) بیاید، مقدمه توضیح و تصویر بسیاری روشنی از شاه یت مذکور را می‌دهد.

amirhossein در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

یکی از معروفترین بیتهای این شعر که متاسفانه در نسخه غنی - قزوینی نیست و در بسیاری از نسخه‌های قدیمی هست اینه:
بنده پیر خراباتم که درویشان او / گنج را از بی نیازی خاک بر سر می‌کنند

amirhossein در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:

سلام
من مصراع دوم بیت هفتم رو که خیلی هم معروفه اینطوری خوندم وشنیدم (تصحیحشو یادم نیست!):
" ترکــــــی "، خدا نکرده مبادا خطا کنی

amirhossein در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۲:

به به ... فقط همین!

ف-ش در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:

بنام او
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وانگهم نا به لحد فارغ و آزاد ببر
در این بیت حافظ طلب وصال محبوب رادر روز وفاتش کرده است ضمن توجه به معانی بلند اینغزل مناسبت دارد توجه کنیم که وفات این نادره دوران کی اتفاق افتاده است محمد گلندام که دوست وهمدرس حافظ بوده و اشعار اورا جمع آوری وبصورتی که امروز میبینیم ارائه داده شعری در این باره گفته است:
بسال باء وصاد وذال ابجد
زروز هجرت میمون احمد
بسوی جنت اعلی روان شد
فرید عهد شمس الدین محمد
بخاک پاک او چون بر گذشتم
نگه کردم صفا ونور مرقد
(2= ب 90= ص 700= ذ)
محمد گلندام وصف غرائی با کلمات مغلق به نثر از حافظ دارد اینک چند جمله او که میرساند خود حافظ غزلیاتش را جمع آوری نکرده است:
"در درسگاه دین پناه مولانا وسیدنا استادالبشر قوام المله والدین عبدالله اعلی الله درجاته..بکرات ومرات که به مذاکره رفتی در اثناءمحاوره گفتی ( استادشان قوام الدین ) که این فرائد فوائد را همه در یک عقد میباید کشید واین غرر درر رادر یک سلک میباید پیوست...وآنجناب(یعنی حافظ)حوالت رفع ترفیع این بنا بر ناراستی روزگار کردی وبه عذر اهل عصر عذرآوردی.."
ماخذ: مقدمه دیوان حافظ به کوشش خلیل خطیب رهبر
در کتابی به عنوان برگزیده شعر فارسی تالیف هانری ماسه فرانسوی نوشته است که حافظ در سال765 دیوان خودراگردآوری کرد که با توجه به مستندات بالا صحیح نیست سال تولد حافظ در بعضی مآخذ726 ذکرشده است
قابل توجه است که حافظ اهتمامی برای جمع آوری اشعارش نداشته بااینکه خوشتر از شعر خود شعری ندیده بوداگر محمد گلندام نبود شاید این اثر گرانبها به جامعه ارائه نمیشد تصور میرود که این خود علامتی بر وارستگی او از ارزشهای دنیائی اجتماعی میتواند باشد

Mohsen در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۰ - (سی لحن باربد):

unfortunately the verses are not properly placed.
---
پاسخ: با تشکر از شما، مشکل موقتاً حل شد.

ناشناس در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵:

بنام او
یک آدم معمولی تصوراتی خیال انگیز از جامغه دارد وچه بسا مفتون شهرها و تمدنها وارزشها وقدرتها وزرق وبرقهای مدرنیته وپیشرفتهای صنعتی وزندگی دیجیتالی وچیزهای دیگر است وگوئی موضوع اساسی پیدایش خود ودیگر ان وفرایند تولد وزندگی ومرگ را در پای این چیزها به باد فراموشی سپرده است اگربینش ما واکثریتی از مردم کم وبیش چنین است دقت کنیم که بینش خیام چگونه بوده است
خیام چون بر فرش زمین وجامعه نگاه میکند میگوید "برمفرش خاک خفتگان میبینم"(مصداقی از این کلام است که "الناس نیام "یعنی مردم در خوابند )وتوجه میکند که نسلهای قبلی کجایند ومیگوید:در زیر زمین نهفتگان میبینم ونگرشی به صحرای عدم دارد ومیگوید "نا آمدگان و رفتگان میبینم"
بطور کلی در جهانبینی اجتماعی خود در اینجااز "خفتگان ورفتگان و ناآمدگان "نام برده وهمه رازیر نظر داشته عجب بینش کلی وگسترده ای !
این سخنان را کسی میگوید که حکیم وریاضی دان بوده است (در بعضی کتابها نوشته اند طبیب هم بوده و فرزند سنجر را که سخت بیمار بوده معالجه کرده وطبق در خواست ملک شاه تقویم جلالی را ساخته است وگفته شده کشور ایران در آن زمان بقدری بزرگ بوده که به دریاهای شرق وغرب راه داشته است)

ناشناس در ‫۱۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:

باتوجه به حاشیه دوم این رباعی بهتر است گفته شود از رباعی بالا" تلویحا "چنین بر میآید که آدمی به دنبال حقیقت ویقین است الخ دراینصورت جمله درست مینماید زیرا شک باعتبار جستجوی حقیقت معنا پیدا میکند اگر کسی در جستجو ی حقیقت نباشد شک هم ندارد واگر منکر حقیقت باشد باز هم شک معنا پیدا نمیکند و رباعی میگوید حال که حقیقت ویقین در دست نیست وبی خبریم(بی خبری در مصرع چهارم مترادف شک است) فرق نمیکند که مردهشیار باشد یا مست باشد گوئی هشیاری در شرائط بی خبری از حقیقت ارزش ندارد این معنی هم تلویحا اهمیت حقیقت و یقین را میرساند کانه اگر حقیقت و یقین در دسترس بود نیاز به توصیه جام می هم نبود اصولارباعیات خیام انسان را روی مرز حیرت نگه میدارد وحیرت انسان را متحول میکند مولوی میگوید "پس تو حیران باش بی لاوبلی" مقصودش اینست که تو در حدی نیستی که حقایقی را قبول یا رد کنی فقط حیران باش تارحمت آید
نکته دیگر اینکه غم نخوردن وشاد بودن که در رباعیات خیام مورد تاکید است قبل از آنکه مشرب خاصی باشد یک واقعیت کلی ومورد توجه همه ملل جهان است غم نخوردن وشاد بودن مترادف باآزادگی واسیر خود نبودن است و این ر ا همه طبیبان روح توصیه میکنند منتها شکل صحیحش قاعدتا باید در نظر باشد چه بعضی خوشگذرانیها از نظر روانشناسی عکس العمل رنجها وپوشش نا فرجام آنهاست ودر جقیقت خود فریبی وتخدیر است وموجب میشود که پس از چندی غمها ورنجها با شدت بیشتری ظهور کنند تلقی مناسب اینست که دررباعیات خیام خوشگذرانی به معنای سالمش که توام با آزاده حالییست در نظرباشد اهل معرفت متفقا میگویند هرکس اسیر خود نباسد شاد است بنا بر این توصیه های خیام به معنای کوششی در جهت رهائی میتواندتلقی شود.از آنجا که رهائی از خود در نزد اهلش گاه حالتی چون مستی وفوق مستی برمیانگیزددر ادبیات ما اصطلاح مستی ومیخوارگی را در موردش بکار برده اندالبته نباید گفت که مقصود شعرا هیچ معطوف به باده گساری معمولی نبوده بلکه شاید گاهی همین معنا را در نظر داشته اند ولی شهرت اینکار در ادبیات ما بواسطه معنی اول است لذا این معنی در ادبیات ما ازمعانی دو پهلو است واگر در یک غزل یا اثر شاعری یک طرف آن برما مسلم شد نبا ید نتیجه کلی بگیریم که در سایرآثارش نیزچنین است(این مقا ل فقط یک بررسی کوچک در مفاهیم ادبی است وتعرضی به نظریات کسانیکه شاید به گونه ای دیگر میاندیشند ندارد )

۱
۵۷۰۷
۵۷۰۸
۵۷۰۹
۵۷۱۰
۵۷۱۱
۵۷۲۹