گنجور

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

نسخهٔ چاپی و مصور رباعیات خیام - تصحیح فروغی، تصاویر محمد تجویدی، خط جواد شریفی - امیرکبیر - ۱۳۵۴ » تصویر 62

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۱۳ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۰۷:۴۵ نوشته:

بنام او
یک آدم معمولی تصوراتی خیال انگیز از جامغه دارد وچه بسا مفتون شهرها و تمدنها وارزشها وقدرتها وزرق وبرقهای مدرنیته وپیشرفتهای صنعتی وزندگی دیجیتالی وچیزهای دیگر است وگوئی موضوع اساسی پیدایش خود ودیگر ان وفرایند تولد وزندگی ومرگ را در پای این چیزها به باد فراموشی سپرده است اگربینش ما واکثریتی از مردم کم وبیش چنین است دقت کنیم که بینش خیام چگونه بوده است
خیام چون بر فرش زمین وجامعه نگاه میکند میگوید "برمفرش خاک خفتگان میبینم"(مصداقی از این کلام است که "الناس نیام "یعنی مردم در خوابند )وتوجه میکند که نسلهای قبلی کجایند ومیگوید:در زیر زمین نهفتگان میبینم ونگرشی به صحرای عدم دارد ومیگوید "نا آمدگان و رفتگان میبینم"
بطور کلی در جهانبینی اجتماعی خود در اینجااز "خفتگان ورفتگان و ناآمدگان "نام برده وهمه رازیر نظر داشته عجب بینش کلی وگسترده ای !
این سخنان را کسی میگوید که حکیم وریاضی دان بوده است (در بعضی کتابها نوشته اند طبیب هم بوده و فرزند سنجر را که سخت بیمار بوده معالجه کرده وطبق در خواست ملک شاه تقویم جلالی را ساخته است وگفته شده کشور ایران در آن زمان بقدری بزرگ بوده که به دریاهای شرق وغرب راه داشته است)

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۱۶ نوشته:

الناس نیام کلام پیامبر اسلام است نه قران

 

بهرام مشهور در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۷ نوشته:

خیّام در جایگاه یک فیلسوف در مفرش خاک یعنی در سطح زمین ، زندگان را خفته می بیند ! و ذر زیر زمین مردگان را ( که نهفته می بیند )

 

احمد نیکو در ‫۱ سال قبل، سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۴ نوشته:

بر مفرش خاک خفتگان می‌بینم
در زیرزمین نهفتگان می‌بینم
تا چشم به صحرای عدم می نگرد
ناآمدگان و رفتگان می‌بینم

 

الهه صادقلو در ‫۶ ماه قبل، یک شنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۱ نوشته:

 

"صحرایِ عدم"


بر مَفرشِ خاک، خُفتگان می بینم
در زیرِ زمین، نَهُفتگان می بینم


چندان که به صحرایِ عدم مینگرم
ناآمَدَگان و رَفتگان می بینم


- مَفرَش: فرش، گستردنی
- مَفرَشِ خاک: سطحِ کره یِ زمین، محلِ زندگی ما در این دنیا به فرشی پُر نقش و نگار تشبیه شده است.
- خُفتگان: بی خبران، کسانی که در ناآگاهی بسر می برند و از جایگاهِ کنونیِ خود غافلند
- نَهفتگان: مردگان، کسانی که اسیرِ خاک اند و از دیدِ ما پنهان هستند
- چندان که: همین که، به محض اینکه
- صحرایِ عدم: دنیا، روزگار، به صحرایِ نیستی و نابودی تشبیه شده است
- ناآمَدَگان: آیندگان
- رَفتگان: گذشتگان


برداشت آزاد:
خوب که نگاه می کنم، روی زمین پُر است از انسان هایی که گرفتارِ روزمرگی شده و از گذرِ شتابانِ عمرِ خود بی خبرند و اطلاعی از این که چرا به دنیا آمدند و اصلا هدف از بدنیا آمدن چه بوده است، ندارند. این در حالیست که زیرِ خاک، مملو از رفتگان و مُردگانی است که دستشان از زندگی کوتاه است. براستی، دنیا وادیِ نیستی است که پُر است از آیندگان و گذشتگانی که یا هنوز به دنیا نیامده اند و یا که از دنیا رفته اند. زندگی بسیار کوتاهِ ما زنده گان همچون درخششِ آذرخشی (صاعقه ای) است که در آسمانِ زندگانی ناگهان دیده شده و سپس برای همیشه ناپدید می شود.


خوشتر زِ عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سببِ انتظار چیست


هر وقتِ خوش که دست دهد مُغتنم شُمار
کس را وُقوف نیست که انجامِ کار چیست


پیوندِ عمر بسته به موییست هوش دار
غمخوارِ خویش باش غمِ روزگار چیست


دیوان حافظ » غزل 65


- عیش و صحبت: شادمانی و هم نشینی با خوش صورتان و خوش سیرتان
- باغ و بهار: گشت و گذار آنهم در موسمِ بهار
- ساقی کجاست گو سببِ انتظار چیست: کجا هستند کسانی که با توانایی ها و استعدادشان می توانند باعث شادمانی و شور و مستیِ در دیگران شوند و اندوه را از دل و سیمایِ مردمان بزدایند؟، برای چه زود دست به کار نمی شوی و بی دلیل تعلل می کنند؟
- دست دهد: رخ دهد
- مُغتنم شُمار: بها بده، قدردان باش
- وُقوف نیست: آگاهی نیست، نمی داند
- انجامِ کار: پایانِ کار، عاقبت
- پیوندِ عمر: پیوستگی و تداومِ زندگی
- بسته به موییست: به مویی بند است، هر لحظه ممکن است که پاره شود
- هوش دار: هوشیار باش، غافل نشو
- غمخوارِ خویش باش: در فکر شادمانی و سرخوشیِ خود باش، به درونِ خویش بپرداز، دل و روانِ خود را از آلودگی ها و تشویش هایِ ذهنی پرداخته کن
- غمِ روزگار: درد و رنج دنیا، پرداختن به دنیایِ بیرون و گرفتاریهایِ آن

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.