گنجور

حاشیه‌ها

نجمی در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

با سلام و احترام مجدد
در بیت:
"لب شیرین گشود و با من گفت
وز شکرخند ریخت از لب قند"
در نسخه ای بنده دیده بودم که : "وز شکرخند ریخت آب از قند" که بلحاظ زیبایی شعری نیز زیباتر بنظر میرسد. در حالت کنونی یعنی از لبش قند ریخت و در حالت اصلاحی علاوه بر آن؛ معنی "با شکرخندش آبروی قند را برد" نیز قابل دریافت است و بسیار شیرینکاری است...
لطفا بررسی فرمایید
---
پاسخ: با تشکر، همچنان که در پاسخ دوست دیگری عنوان شد با دیوان هاتف اصفهانی چاپ انتشارات نگاه 1385 مطابق تصحیح وحید دستگردی مقایسه شد، متن با آن چاپ یکسان است (از لب قند). تغییری اعمال نشد.

نجمی در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

با سلام و احترام مجدد
در بیت :
"در کلیسا به دلبری ترسا
گفتم: ای جان به دام تو در بند"
در نسخه ای بنده دیده بودم؛‌ "گفتم ای جان به زلف تو در بند" لطفا بررسی فرمایید.
با تشکر
---
پاسخ: با تشکر، با دیوان هاتف اصفهانی چاپ انتشارات نگاه 1385 مطابق تصحیح وحید دستگردی مقایسه شد، متن با آن چاپ یکسان است (دام). تغییری اعمال نشد.

نجمی در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

با سلام و احترام مجدد
در بیت زیر:
"از تو ای دوست نگسلم پیوند
ور به تیغم برند بند از بند"
بنظر می آید "گر به تیغم برند بند از بند" صحیح باشد، زیرا "ور" بعد از "گر" می آید و در این بیت ما "گر" نداریم. لطفا کنترل فرمایید
با تشکر
---
پاسخ: با تشکر، با دیوان هاتف اصفهانی چاپ انتشارات نگاه 1385 مطابق تصحیح وحید دستگردی مقایسه شد، متن با آن چاپ یکسان است (ور). تغییری اعمال نشد.

نجمی در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

با سلام و احترام در بیت زیر:
"این سخن می‌شنیدم از اعضا
همه حتی الورید و الشریان"
بنظر میرسد "حتی الورید" صحیح نباشد
گمان دارم "حبل الورید" از نظر معنایی و وزنی صحیح باشد لطفا بررسی فرمایید
باتشکر از زحمات ارزنده تان
---
پاسخ: با تشکر، با دیوان هاتف اصفهانی چاپ انتشارات نگاه 1385 مطابق تصحیح وحید دستگردی مقایسه شد، متن با آن چاپ یکسان است (حتی الورید). تغییری اعمال نشد.

مهدی در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱:

دربیت دوم عبارت طبیب صحیح است که به اشتباه طبیت نوشته شده و لازم است اصلاح شود.
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

هادی در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:

مصرع آخر شهد آلوده صحیح است

هادی در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:

با سلام.
ابیات 2و5و6 متفاوت با بیان استاد شجریان در آلبوم دستان است. از آنجایی که استاد معمولا از نسخ اصلی و معتبر استفاده می کنند، لطفاَ بررسی بفرمایید.
هرچند در بررسی نسخه استاد محمد علی فروغی نوشته شما یافت شد.
بیت دوم قرائت شده توسط استاد شجریان:
نه از تفکر عقل مسکین پایگاه صبر دید
نه از پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت
بیت 5:
دیده ام می جست گفتندم نبینی روی دوست
عاقبت معلو کردم کاندر او سیماب داشت
بیت 6:
روزگار عشق خوبان شهر فائق می نمود
باز دانستم که شدآلوده زهر ناب داشت
با تشکر
---
پاسخ: با تشکر از زحمتی که بابت نقل بدل مورد استفادهٔ استاد کشیدید با نسخهٔ چاپی تصحیح فروغی مقایسه شد: مطابق متن است. لذا تغییری اعمال نشد، اما به لطف شما نسخهٔ بدل در دسترس دوستان است.

نگین شکروی در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):

با درود وسپاس فراوان
ترکیب "خاک توده" صحیح و مطابق با نسخه اصل است.

ناشناس در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:

با تشکر فراوان از شما. بیت اول جا افتاده است:
چون گذشت آن مجلس و خوان کرم
دست او بگرفت و برد اندر حرم
از کتاب مثنوی معنوی مولوی از روی طبع نیکلسون

محمود سیدهندی در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:

بسیاری از شاعران پس از سعدی ، از این غزل استقبال کرده اند ، صفای اصفهانی و میرزا عباس شیدا دو تن از شاعرانی هستند که ابیاتی نغز در این باره پرداخته اند.
میرزا عباس شیدا به سبب ساخت این اثر در سال 1311 رتبه ی اول مجله ارمغان را کسب نمود و ملک الشعرای بهار غزل او را ستود.
گر در برخم بندی کز کوی تو بر خیزم کوبم سر و بر این در چون حلقه در آویزم
آب مژه بر دامن ، خاک قدمت بر سر دور از تو به روز و شب ، میریزم و میبیزم
چون شمع به ناکامی میسوزم و میسازم
وز دیده سرشک غم ، میلزم و میریزم
مهر تو در آب افکند ، آیین خردمندی عشق تو بزد آتش ، در جامه پرهیزم
بی طره لیلی وش ، سرگشته چون مجنونم
بی شهد لب شیرین پر شور چو پرویزم
نی در طلب نامم نه در پی رسوایی چون دود از این آتش صد مرحله بگریزم
گفتم که دل پاکت باشد ز گل رحمت آوخ که به سنگ آمد تیر نظر تیزم
ای غم ز میان برخیز ، ای نارهوس بنشین تا من به کناری خوش بنشینم و بر خیزم
تا تار سر زلفت یکبار به چنگ آرم آشوب دو صد چنگیز از شهر برانگیزم
رفتی و من شیدا تا چند چو گرد از پی در وادی نومیدی با خاک ره آمیزم
***
مشهور است که قاآنی با خواندن این غزل سعدی ، اشعار خویش را در آتش انداخت.

مریم همتیان در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » در نعت رسول » حکایت مادری که فرزندش در آب افتاد:

دست شما درد نکنه. واقعاً کار بکری کردید. عالی بود و شاهکار و زیبا. شرمنده که در مورد کل کارتون نظر دادم آخه این اواین شعر از این سایت بود که خوندم. باز هم متشکرم

محمدرضا در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:

زحماتیکه میکشید غیرقابل انکاره لطفادرمصرع چهارم بجای سد از صد استفاده بفرمایید
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

اسماعیل-ذوقی در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:

به عقیده من
negah kardane aghel andar safih
دروست هست چون متضاد سفیه عاقل هست
---
پاسخ: با تشکر، با نسخهٔ چاپی تصحیح فروغی مقابله شد؛ همین است که در متن آمده (عالم)، تغییری اعمال نشد.

علیرضا در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

کاملا با امیر موافقم

مهراندوز در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

آون چیزی که از این شعر بر می اد اینه که مولانا تچربه عظیمی رو پشت گذاشته...تجربه یک وصال شیرین و لذت بخش...تجربه ای که باعث شده نطق مولانا باز شه و بتونه اون معارف عظیم رو به بشر هدیه کنه...مولانا مرتبه ای از پرواز روح و سیر و سلوک رو تجربه کرده و به خاطر همین هم خودش رو در قالب اون مرغ لاهوتی دیده...ولی گرفتار زمین ناسوتی شده و داره تجربه شگفت انگیزش رو برای ما مطرح میکنه..

منوچهر در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

آقای زمان .... گرچه دیر مطلبت را در رابطه با این شعر خواندم اما هنوز هم دیر نیست !
تا آنجاکه نوشته اید "چراهمه چیز رامیخواهند بنفع اسلام تمام کنند ، درجای خود جای بحث و تعمق دارد . امااینکه میگوئیدیه کم به شعور یکدیگر احترام بزارید" ، مرا یاد داستانی انداخت که :
4 نفر نمازمیخواندند . اولی درنماز حرف زد . دومی باو تذکر داد که نمازش باطل شد .سومی به هردوی آنها تذکر داد و چهارمی درنماز خدارا شکرکردکه به آنها تذکر نداده است .
آیا یک شاعر بنام نمیتواند اشتباه بیندیشد .آیا باین نحو دم از شراب و می ومستی زدن وگفتار آنان را باشراب خواریهای مادی تعبیرکردن صحیح است !
علی جان بی ستاره ، امیدوارم شماهم هرچه زودتر ستاره دار شوید ونامتان باافتخار درتاریخ ثبت گردد. برداشت من از 14 روایت قرآن که حافظ فرموده ، 14 نوع نیست .زیرا روایت با نوع تفاوت دارد ومیتواند منظور ایشان این بوده باشد که با 14 توجیه بیان نمود که هرکدام برای هرکس قابل درک است . انگور را به هر زبان که بنامیم انگور است . اما آنرا باید بزبان همان شخص بیان کرد تا قابل درک باشد . امیدوارم توانسته باشم منظورم را درست بیان کرده باشم .

ناشناس در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:

هر که آکه شد ... درست است . با سپاس
---
پاسخ: با تشکر، «آگاه» با «آگه» جایگزین شد.

کیهان در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سرادقات معنی اش تو لغتنامه نیست

محسن در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

با آرزوی توفیق الهی برای شما و همه همکارانتان و با این امید که این حرکت فرهنگی را ادامه داده و بخش شنیداری را نیز به آن اضافه کنید. به نظر من این ترجیح بند یک شاهکار است که همه چیز این عالم را در یک کلمه خلاصه کرده "یکی هست و هیچ نیست چز او"

آرش در ‫۱۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰:

زان پیش که بر سرت شبیخون آرند: در اینجا رفتن ازرائیل بر بالین کسی و گرفتن جانش به شبیخون تشبیه شده است.
مفهوم: قبل از آنکه بمیری
فرمای که تا باده گلگون آرند: گلگون یعنی سرخ - باده گلگون به باده ای که بسیار رسیده و دارای رنگ سرخ مایل به بنفش است گویند.
مفهوم: دستور بده که برایت شراب گلگون آورند
تو زر نه ای ای غافل نادان که ترا : زر: طلا ، چیز ارزشمند -> زر نه ای : با ارزش نیستی
مفهوم: تو ای گمراه ، ارزشی نداری که تو را
در خاک نهند و باز بیرون آرند:
مفهوم: در زیر خاک پنهان کنند و دوباره بیرون بیاورند.
مفهوم کلی این رباعی اینست که خیام وجود آخرت را نفی می کند.

۱
۵۶۰۲
۵۶۰۳
۵۶۰۴
۵۶۰۵
۵۶۰۶
۵۷۲۳