alirezayi در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۹:
خب معلومه که مث همه ی غزلهای حضرت مولانا، این غزل هم مملوه از مضامین بلند عرفانی و معرفتی!! ولی من میخواستم ببینم شرح و تفسیر این غزل را کجا میتونم پیدا کنم؟؟
تا بهتر بتونم بیان شعر را بفهمم؟؟
اگه راهنمایی بفرمایید ممنون میشم
حمید در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱ - وداع جوانی:
ای کاش زودتر ترا میشناختیم
حمید در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰ - بر سر خاک ایرج:
غزل برای ایرج میرزامی باشد.خدا بیامرزتشان
حمید در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
شاید یکی از بزرگترین و شاید آخرین غزلسرا بود.خدایش بیامرزد
منوچهر علاج در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:
سلام دوستان ادب .
دوستان آیا میتوان باور داشت که این بزرگمرد عرصه ادب و فلسفه در بیت کم نظیر " کمتر از ذره نئی ، پست مشو مهر بورز تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان " ، بموضوع و فلسفه اتم و ذره بودن آ ن نه به معیار علمی امروز که بزبان حس ! و به تعبیری دیگر ، آیا میتوان گفت که ایشان درمقایسه با کرات منظومه شمسی که در مقایسه با سماوات ذره ای بیش نیستند و در خلوتگه خود مصرانه بدور خورشید چرخزنان و عاشقانه می چرخند ؟! منظور داشته اند ! اگرنه پس منظور چیست ؟ لطفا" راهنمائی نمائید . متشکرم
ناشناس در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۱ - عزم کردن آن وکیل ازعشق کی رجوع کند به بخارا لاابالیوار:
سوی آن صدری که میرست و مطاع
---
پاسخ: با تشکر، «امیر» با «میر» جایگزین شد.
م.ح در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:
شاید منظور بی خیالی نسبت به غم و اندوه زمانه است.
چراکه غصه خوردن و غمگین بودن باعث خارج شدن روح از بدن خواهد شد که در دوره ما همان سکته و بیماریهای گوناگونی همچون افسردگی و جنون و غیره را شامل می شود.
م.ح در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:
بستگی به این دارد که انسان خوشبختی و سعادت را حقیقی بداند یا مجازی
سعادت و خوشبختی حقیقی زمانی است که دوست بر ما نظر افکند.
از این لحظه نهایت استفاده را باید برد و در رسیدن به وصال او تلاش کرد چرا که فرصت در این دنیای فانی اندک است و با رسیدن مرگ برگشت به دنیا غیر ممکن.
م.ح در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:
منظور کلی شعر این است که وقتی گذرمان به قبرستان می افتد باید به حال خود در این جهان بگرییم و عبرت گیریم مرگ برای ما هم خواهد بود پس هر کس بدون نوشیدن شراب عشق این دار فانی را سپری کند خسران دیده است.
م.ح در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
کسانی که قرآن را فقط برای انجام وظیفه و عمل به آن می خوانند، گاهی می خوانند و گاهی نمی خوانند.
ولی کسانی که قرآن را کلام معشوق می دانند و با خواندن و شنیدن کلام معشوق به وجد و نشاط می آیند در همه احوال خواننده قرآن هستند. حتی در خواب و کار و تلاش روزمره و نظاره بر طبیعت و تماس با مردم...
رشید در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » نغمهٔ حسرت:
بیت چهارم را من به روایتی دیگر شنیده ام که به نظر هم از لحاظ معنایی هم از لحاظ ادبی زیباتر می رسد. چنین است:
چون سرشک از شوق بودم خاک بوس درگهی
چون غبار از شوق سر بر آستانی داشتم
همانطور که مشاهده می شود تقابل "چون سرشک" و "چون غبار" زیباتر و نشانه هوشمندی شاعر است. در حال حاضر نسخه مکتوبی برای مقایسه و ارجاع در دست ندارم. بررسی نمایید.
---
پاسخ: با تشکر، با استناد به کلیات رهی معیری چاپ انتشارات زوار 1387 و مطابق نظر شما «عشق را از شوق بودم خاک بوس درگهی» را با «چون سرشک از شوق بودم خاک بوس درگهی» جایگزین کردیم.
Reza در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۷:
مصرع اول بیت سوم اشتباه املایی دارد. درست آن به صورت زیر می باشد:
ز صبا همی رسیدم خبری که می پریدم
(ر بجای ز)
---
پاسخ: از دوستانی که به دیوان چاپی دسترسی دارند، خواهشمندم در این زمینه ما را راهنمایی کنند.
Moh۳n در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
این شعر را برای اولین بار که شنیدم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم مخصوصا بیت اولش یاد عشق خودم افتادم....
این شعر سراسر احساسه...
mossavi در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۱:
بجای وردگه یا وردگاه میباید آوردگاه نوشته شود که وزن ومعنی را روشن میکند
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
مهراندوز در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:
برخی اوقات عاشق به خاطر عشقی که به معشوق داره نمی خواد کسی به اون آزاری برسون...بعضی وقتها هم متوجه میشه یا حس میکنه که خطری معشوقش رو تهدید می کنه...به خاطر اینکه اون معشوق چشمش رو باز کنه و تصور نکنه که همه مثل عاشقش پاک و بی آلایش و خالص هستن...و امر بهش مشتبه نشه...اون رو آزار می ده تا حواسش رو بیشتر جمع کنه...به خاطر همین هم عاشق رو با این آزار و اذیتش مشغول میکنه تا هر چشم بدی اون رو الان یا بعدا آزار نده...البته معشوق مسلما ناراحت میشه و فکر میکنه که عاشق چرا این کار رو کرده...بعضی وقتها عاشق نمی تونه همه چیزهایی رو که حس کرده براش بگه...چون هر چی بگه ممکنه استدلالش برای اون معشوق قابل قبول نباشه...چون اون فقط اون آزار و اذیته رو دیده و لمس کرده...اون چیز که عاشق حس کرده خیلی وقتها عقلی هم نیست...از طرفی عاشق به خاطر زحمتی که برای معشوقش کشیده نمی خواد هر کس و ناکسی اونو اذیت کنه...به خاطر همین هم کمی آزارش می ده تا حواسش بیشتر جمع شه... در ضمن عاشق به خاطر احساس شدیدی که به معشوق داره طبیعیه که حس جنسی قوی هم نسبت به اون داشته باشه...حسی که نسبت به دیگران به اون شکل نداره...اون عاشق به خاطر اینکه معشوق فکر نکنه که نکنه این حس هوس باشه...این مساله رو تو خودش ممکنه موقتا سرکوب کنه و در نتیجه آتش دیگه ای براش گسترده میشه...آتشی که می تونه اون حس رو به درجه بالتری برسونه...اون حسیه که به تدریج اون دو نفر با هم یکی میشن...عاشق هر چیزی که میگه انگار از کلام معشوقه...وقتی هم که خودش رو نگاه می کنه انگار اونو میبینه...
خیلی وقتها معشوق ممکنه اینو احساس نکنه...و از اون بی خبر باشه...
این جاست که ممکنه اونو آزار هم بده تا حواسش رو جمع کنه...ولی بهش میگه که من توی درون خودم نسبت بهت جوانمردم...این برخورد من هم حکمتی داره...حاظر نیستم حتی اگه بدترین حرفها رو هم به خاطر رفتارم به من بزنی...کوچکترین بی احترامی بهت بکنم...چون مطمئن هستم زمان خیلی چیزها رو مشخص میکنه...و تو هم رسم جوانمردی رو پیشه کن...
نگین شکروی در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:
با درود وسپاس فراوان
وزن این شعر فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) است.
---
پاسخ: با تشکر، وزن شعر تصحیح شد.
علی رحمتی در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶۸:
این غزل رارهی معیری استقبال کرده است
سحر در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۳:
مصراع دوم نادرست نگاشته شده است که احتمالا اشتباه نوشتاری است.
صورت درست:
سه پیراهن سلب بودست یوسف را به عمر اندر
---
پاسخ: با تشکر، «دوست» با «بودهست» جایگزین شد.
امیر در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۸ - آغاز داستان ویس و رامین:
سلام. مصرع دوم بیت اول باید اینطور باشه:
ز گفت راویان اندر خبرها
---
پاسخ: با تشکر، مطابق نظر شما تصحیح شد.
آرش در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳: