مهران در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳:
اما حکیم عمر خیام عارف نبوده بلکه دانشمند بوده است. در زمانی هم که زندگی میکرده کسی از شعرهایش خبر نداشته است. منظور وی نه می عرفا و عشق وی هم به خدای موهومی نبوده است. منظور وی دقیقا همان چیزی است که شعرهایش میگوید. از خود چیزی بی منطق نسازید. خیام اعتقادی به حیاتی دیگر نداشته و تنها بما میگوید که فرصت را غنیمت شمرده از دو روز زندگی استفاده کنید.
Rouzbeh در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود » بخش ۸:
اصطخر = استخر : نام شهری باستانی است واقع در استان فارس ایران. املای تاریخی آن اصطخر است.
از تاریخ بنای این شهر که چه زمانی دایر گردیده ، آگاهی درستی در دست نیست . زیرا نبشته و آثاری که تاریخ آنرا از پیش از دوره هخامنشی تعیین نماید دیده نشده ، و آثاری هم که در خلال کاوشها بدست آمده ، بیشتر مربوط به عهد هخامنشی و ساسانی و سدههای نخستین اسلامی میباشد . ولی وجود آب فراوان رودخانه پلوار و زمینهای گسترده حاصلخیز پیرامون آن ، مینمایاند که از دوران کهن ، جایگاه مردمی بوده که در این دیار میزیسته ، و آبادی بزرگی را تشکیل داده بودند
استخر بزرگترین شهر در دردوران خود بوده و به گفته تاریخ نویسان چهاردروازه داشته که درحال حاضر یک از آنها در سر پیچ دوراهی مرودشت ارسنجان و دیگری در جنوب شهر مرودشت قرار داشتهاست.
در هفت کیلومتری ویرانههای تخت جمشید، ویرانههای شهر استخر معروف به «تخت طاووس» قرار دارد. آثار بجامانده از این شهر شامل دروازه سنگی، ستونها و دیوارههای سنگی است که به روزگار هخامنشی تعلق دارد. در این شهر، بازمانده سازههای اسلامی، ساسانی و اشکانی و ظروف و آثار سدههای آغازین هجری در آن کشف شده است. آب شهر استخر از رود سیوند تامین میشدهاست.
این شهر تا پایان پادشاهی ساسانیان از آبادترین و با شکوهترین شهرهای ایران باستان بود، اما توسط اعراب تسخیر گردید و به دلیل خیزشهای پیاپی مردم (از سال 23 تا سال 29 هجری) بارها فتح شد و مردم آن قتل عام شدند و پس از آن تنها ویرانهای از آن برجای ماند.
اولین بار استخر در زمان عمربن خطاب توسط عثمان بن ابی العاص تسخیر شد و اموال و زمینهای مردم به غنیمت گرفته شد و هم چنین برای آخرین بار در سال 29 هجری عبدالله عامر گماشته عثمان پس از تسخیر شهر گور بسوی استخر شتافت تا خیزش چند باره مردم استخر را سرکوب نماید ولی با مقاومت سخت و گسترده آنان روبرو شد، اما سرانجام مردم را کشتار نمود و شهر را دوباره تسخیر کرد.
حامد در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
سلام
یادش به خیر.شیرازسرباز بودم.روزعید بعد از سال تحویل رفتم شاهچراغ و از کتابخانه اونجا بعد از زیارت یک دیوان کامل وحشی بافقی خریدم.شبها توی خوابگاه سر این شعر که کی بخونه دعوا بود.باهاش روزگاری و گذروندیم.الان حدوداپانزده سال از اون موقع میگذره.کی باورش میشه و واقعا که نمیدونستم جان شیرین به تمنای تودادن غلط است.
اگه اهل حافظ هستید این شعر روبخونید :
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیراهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
سعید در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴ - هفتاد سالگی:
روحم تازه میشه وقتی غزلهای استاد رو میخونم
آشقین در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
عشقه یو قدر منصب و آد قویمایینیز سیز
عشقه چاتا بیلسز آدینی تازه بلرسیز.
یک ناشناس دیگر در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۷ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:
(بیت ششم!!!)
مرتضی در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۷ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۹:
این بیت واقعا جای تامل دارد :
در محفلی که خورشید اندر شماره ذره است
خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد ...
شاید کتابی است در یک بیت ، بیشتر تامل کنیم !!!
مینا در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۷ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۷۰ - نوای وقت:
من این شعر در آهنگی که از رادیوپخش میشد شنیدم و خیلی دوست دارم بدونم کی خونده.
Ahmad Shokoohi در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۷ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۴:۲۰ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:
soodi nadehad nesihatat aei vaez is the crrect form .Nesihat should be nesihatat
---
پاسخ: با تشکر، «نصیحت» مطابق پیشنهاد شما با «نصیحتت» جایگزین شد. هر چند به نظر من این رباعی رنگ و بوی اشعار رودکی را ندارد و باید به یکی از صوفیمسلکان متعلق باشد.
بهرام سالکی در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۷ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸:
با سلام و امتنان از تهیه این نرم افزار مفید و پربار
نظر من در مورد این رباعی نیست بلکه در باره برخی از رباعیاتیست که از قلم افتاده است . مثل :
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
این حل معما نه تو خوانی و نه من
هست در پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
ارادتمند
سالکی
---
پاسخ: با تشکر، منبع رباعیات خیام در گنجور تصحیح شادروان فروغی است که این رباعی معروف در آن نیامده.
غوغا در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۶ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴ - ملال محبت:
بیت اول اینگونه صحیح است
گاهی گر از ملال محبت برانمت
دوری چنان مکن که به شیون بخوانمت
---
پاسخ: با تشکر، «برانمت» دوم با «بخوانمت» جایگزین شد.
ناشناس در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۶ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دهم در مناجات و ختم کتاب » بخش ۱ - سرآغاز:
این مصراع علامت سئوال نداره درسش کنید
ز رحمت نگردد تهیدست باز؟
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
seyed esmaeil در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۶ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
beyt 9 az tarjie akher bayasti (valeesal bashad ke eesal type shode) bebakhshid farsi nemitavanam type konam.
---
پاسخ: با تشکر، با نسخهٔ چاپی مقایسه شد، «الآصال» ثبت شده که به همین صورت تصحیح شد.
amin در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۶ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش سوم » (۳) حکایت ترسا بچه:
در بیت پنجم شست صحیح می باشد.
---
پاسخ: با تشکر، «شصت» با «شست» جایگزین شد.
amin در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۶ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش اول » المقالة الاولی:
در بیت دوازدهم زیبایی زیباتر و فارسیتر است.
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
amin در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۶ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش اول » المقالة الاولی:
در بیت اول کاری صحیح است که گویا گاری درج شده است.
در ضمن ممنون که سایر کتب عطار را اضافه نمودید.
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
نیکی در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۶ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴۸ - جولای خدا:
درود
این شعر زیبا از لحاظ نگارشی به شکل زیر اصلاح شد:
کاهلی در گوشهای افتاد سست
خسته و رنجور، اما تندرست
عنکبوتی دید بر در، گرم کار
گوشه گیر از سرد و گرم روزگار
دوک همت را به کار انداخته
جز ره سعی و عمل نشناخته
پشت در افتاده، اما پیش بین
از برای صید، دائم در کمین
رشتهها رشتی ز مو باریکتر
زیر و بالا، دورتر، نزدیکتر
پرده می ویخت پیدا و نهان
ریسمان می تافت از آب دهان
درس ها می داد بی نطق و کلام
فکرها میپخت با نخ های خام
کاردانان، کار زین سان می کنند
تا که گویی هست، چوگان می زنند
گه تبه کردی، گهی آراستی
گه درافتادی، گهی برخاستی
کار آماده ولی افزار نه
دایره صد جا ولی پرگار نه
زاویه بی حد، مثلث بی شمار
این مهندس را که بود آموزگار؟!
کار کرده، صاحب کاری شده
اندر آن معموره معماری شده
این چنین سوداگری را سودهاست
وندرین یک تار، تار و پودهاست
پای کوبان در نشیب و در فراز
ساعتی جولا، زمانی بندباز
پست و بی مقدار، اما سربلند
ساده و یک دل، ولی مشکل پسند
اوستاد اندر حساب رسم و خط
طرح و نقشی خالی از سهو و غلط
گفت کاهل کاین چه کار سرسری ست؟
آسمان، زین کار کردنها بری ست
کوها کارست در این کارگاه
کس نمیبیند ترا، ای پر کاه
می تنی تاری که جاروبش کنند؟
می کشی طرحی که معیوبش کنند؟
هیچ گه عاقل نسازد خانهای
که شود از عطسهای ویرانهای
پایه می سازی ولی سست و خراب
نقش نیکو می زنی، اما بر آب
رونقی می جوی گر ارزندهای
دیبهای می باف گر بافندهای
کس ز خلقان تو پیراهن نکرد
وین نخ پوسیده در سوزن نکرد
کس نخواهد دیدنت در پشت در
کس نخواهد خواندنت ز اهل هنر
بی سر و سامانی از دود و دمی
غرق در طوفانی از آه و نمی
کس نخواهد دادنت پشم و کلاف
کس نخواهد گفت کشمیری بباف
بس زبر دست ست چرخ کینهتوز
پنبه ی خود را در این آتش مسوز
چون تو نساجی، نخواهد داشت مزد
دزد شد گیتی، تو نیز از وی بدزد
خسته کردی زین تنیدن پا و دست
رو بخواب امروز، فردا نیز هست
تا نخوردی پشت پایی از جهان
خویش را زین گوشه گیری وارهان
گفت آگه نیستی ز اسرار من
چند خندی بر در و دیوار من؟!
علم ره بنمودن از حق، پا ز ما
قدرت و یاری از او، یارا ز ما
تو به فکر خفتنی در این رباط
فارغی زین کارگاه و زین بساط
در تکاپوییم ما در راه دوست
کارفرما او و کارآگاه اوست
گر چه اندر کنج عزلت ساکنم
شور و غوغایی ست اندر باطنم
دست من بر دستگاه محکمی ست
هر نخ اندر چشم من ابریشمی است
کار ما گر سهل و گر دشوار بود
کارگر می خواست، زیرا کار بود
صنعت ما پردههای ما بس است
تار ما هم دیبه و هم اطلس است
ما نمیبافیم از بهر فروش
ما نمی گوییم کاین دیبا بپوش
عیب ما زین پردهها پوشیده شد
پرده ی پندار تو پوسیده شد
گر، درد این پرده، چرخ پرده در
رخت بر بندم، روم جای دگر
گر سحر ویران کنند این سقف و بام
خانه ی دیگر بسازم وقت شام
گر ز یک کنجم براند روزگار
گوشه ی دیگر نمایم اختیار
ما که عمری پردهداری کردهایم
در حوادث، بردباری کردهایم
گاه جاروبست و گه گرد و نسیم
کهنه نتوان کرد این عهد قدیم
ما نمیترسیم از تقدیر و بخت
آگهیم از عمق این گرداب سخت
آنکه داد این دوک، ما را رایگان
پنبه خواهد داد بهر ریسمان
هست بازاری دگر، ای خواجه تاش
کاندر آنجا میشناسند این قماش
صد خریدار و هزاران گنج زر
نیست چون یک دیده ی صاحب نظر
تو ندیدی پرده ی دیوار را
چون ببینی پرده ی اسرار را
خرده میگیری همی بر عنکبوت
خود نداری هیچ جز باد بروت
ما تمام از ابتدا بافندهایم
حرفت ما این بود تا زندهایم
سعی کردیم آنچه فرصت یافتیم
بافتیم و بافتیم و بافتیم
پیشهام این ست، گر کم یا زیاد
من شدم شاگرد و ایام اوستاد
کار ما اینگونه شد، کار تو چیست؟
بار ما خالی است، دربار تو چیست؟
می نهم دامی، شکاری می زنم
جولهام، هر لحظه تاری میتنم
خانه ی من از غباری چون هباست
آن سرایی که تو می سازی کجاست؟
خانه ی من ریخت از باد هوا
خرمن تو سوخت از برق هوی
من بری گشتم ز آرام و فراغ
تو فکندی باد نخوت در دماغ
ما زدیم این خیمه ی سعی و عمل
تا بدانی قدر وقت بی بدل
گر که محکم بود و گر سست این بنا
از برای ماست، نز بهر شما
گر به کار خویش میپرداختی
خانهای زین آب و گل میساختی
می گرفتی گر به همت رشتهای
داشتی در دست خود سر رشتهای
عارفان، از جهل رخ برتافتند
تار و پودی چند در هم بافتند
دوختند این ریسمان ها را به هم
از دراز و کوته و بسیار و کم
رنگرز شو، تا که در خم هست رنگ
برق شد فرصت، نمی داند درنگ
گر بنایی هست باید برفراشت
ای بسا امروز کان فردا نداشت
نقد امروز ار ز کف بیرون کنیم
گر که فردایی نباشد، چون کنیم؟
عنکبوت، ای دوست، جولای خداست
چرخهاش می گردد، اما بی صداست
---
پاسخ: با تشکر، جایگزین شد.
سعید مرادی در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۶ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
من این شعر زیبا رو زمان خدمت سربازی سال75 حفظ کردم وانقدر این شعر رو دوست داشتم که تونستم اونو تو یه شب تقریبا"بطور کامل حفظ کنم واقعا"ممنونم
نیکی در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۶ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۰:
درود
در بعضی مصرع ها پیوستگی کلمات وجود دارد که بدین شکل تصحیح می شود:
دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
چه دل و چه دین و ایمان همه گشت رخنه رخنه
مژههای شوخ خود را چه به غمزه آب دادی
دل عالمی ز جا شد چه نقاب بر گشودی
دو جهان به هم بر آمد چه به زلف تاب دادی
در خرمی گشودی چه جمال خود نمودی
ره درد و غم ببستی چه شراب ناب دادی
ز دو چشم نیم مستت می ناب عاشقان را
ز لب و جوی جبینت شکر و گلاب دادی
همه کس نصیب خود را برد از زکات حسنت
به من فقیر و مسکین غم بیحساب دادی
همه سرخوش از وصالت من و حسرت و خیالت
همه را شراب دادی و مرا سراب دادی
ز لب شکر فروشت دل "فیض" خواست کامی
نه اجابتی نمودی نه مرا جواب دادی
---
پاسخ: با تشکر، جایگزین شد.
amin در ۱۵ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش ششم » (۳) حکایت دیوانه به شهر مصر: