گنجور

حاشیه‌ها

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۹ - قصهٔ آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبهٔ وی در بیان آنک ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول:

بوسینا در این ابیات مولوی نشان خرد است و خرد جزوی و البته لغزشی اشکار که مولوی کرده این است که پورسینا را بینا به خرد هماد ( عقل کلی ) نمی بیند و این در حالیست که بوعلی فرزانه ای بینا و عارف بوده است . رساله الطیر برای استوار داشتن این داو و ادعا کافیست .

علیرضا رنجبر در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

با سلام بر خوانندگان گرامی شاعر در این غزل اشاره بر قضا وقدر نیز دارند خوب است به اصل مطالب نیز اشاره شود و تنها در خصوص معنی لغات اظهار نظر نگردد در ابیات پایانی به مواارد دیگر که به بیت اول نیز تاحدی مربوط است اشاره میکند درد و زخم خواجه شیراز ناشی از چیست

علیرضا رنجبر در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:

سلام بر خوانندگان محترم به هر حال این غزل تا حد زیاد اشاره به فانی بودن زندگی انسان داردو لذتهای دنیوی را نیز اشاره می کند که برای انسان لازم است و اشاره دارد بر اینکه دنیا جاوندانه نیست و حتی حافظ مستقیم خود را خطابه می کند که از لذاید دنیوی نیز باید استفاده کرد و به خود نهیب میزند .

ناشناس در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

تقویم درسته دیگه لطفا شلوغ نکنید ضمنا ابیات حذف شده را هم اضافه کنید

کامران در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

سلام
برای سوالی که آقای شادان کیوان مطرح کرده در رابطه با این که در مصرع اول خواجه خود را از دولت عشق یار، چون سلیمان میبیند (که قاعدتا باید همراه باشد با آن همه جلال و فر و شکوه) اما در مصرع دوم این سلیمانی شدن را “جز باد بدست بودن” چیز دیگری معنا نمیکند. البته میدانیم که سلیمان بر باد هم حکم میرانده است و این مصرع اشاره ای باین مطلب دارد اما مفهوم باد بدست بودن، آنهم با تأکید “جز” ، چیز دیگری است که با شکوه سلیمانی منافات دارد. این تناقض بین تین دو مصرع را چگونه باید تأویل نمود؟
.
.
این بیت از حافظ من رو یاد این شعر مولانا انداخت
چون‌که مال و مُلک را از دل براند
زآن سلیمان خویش جز مسکین نخواند
کوزهْ سربسته اندر آب زفت
از دل پرباد، فوق آب رفت
باد درویش چو در باطن بود
بر سر آب جهان ساکن بود
گرچه جمله این جهان مُلک وی است
مُلک، در چشم دل او لاشی است
به نظر میرسه با توجه بیت دوم که میگه : چار تکبیر زدم بر هرچه که هست یعنی از همه چیز گذشتم و همه ی رنگ های تعلق را با وضو گرفتن در چشمه ی عشق پاک کردم دیگه چیزی در دستم ندارم جز باد
و در اینجا با توجه به سخن حضرت مولانا از دل پاک شده از همه چیز ، سالک مثل سلیمان شده و بر همه چیز سروری داره.
امیدوارم توضیح خوبی باشه و منظورم رو رسونده باشم

محمدرضا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۳:

سلام
اشارت به نقص نوع بشر در ادراک دارد.

زینب در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:

من 10 سالمه و این بهترین شعر و بهترین حکایتی بود که تو عمرم خونده بودم. ممنونم

فرشید در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:

این هفت حرف در مصرع اول درست است و دویست و سی هش در مصرع سوم که به حروف ابجد 238 حسینعلی میشود

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۸ - بقیهٔ قصهٔ بنای مسجد اقصی:

با گوش بر آهنگ با هوش است و یعنی کسی که خوب می شنود به پهلوی هونیوش بوده است . نیوشیدن محترمانه عامی بودن هم هست در متن های مانی به همگان و عامیان نیوشایان می گفته اند یعنی باید عامی گوش بدهد ! ویژگان هم می شده اند گزینان ! یا گزیدگان .

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۸ - بقیهٔ قصهٔ بنای مسجد اقصی:

خلل از خوله فارسی است ( فرهنگ جلالی ) و عربی از بنیاد فارسی است چناچه هنوز به لری به سوراخ هله هم می گوییم و هوله و سوله همان سوراگ و سوراخ است و نیز برای استوار شدن این داو ( ادعا ) باید hole انگلیسی را آورد که باز هول یعنی سوراخ . خالی هم از حالی است .

محمد صادقیان در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ هلالی جغتایی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳:

بیت9(این) بین 15(الم اعهد) بیت 20(زهره)

محمد صادقیان در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ هلالی جغتایی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳:

بیت 9 (این) بیت 15(الم اعهد) بیت20(زهره)

شرح سرخی بر حافظ در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

نظر دوستان را به چند نکته جلب می کنم :
...بیرون بود و بیرون است هر دو در نسخ مختلف وجود دارد ولی بیرون است صحیح است زیرا حافظ می فرماید : شخصیت انسان که از کون و مکان بیرون است یعنی شامل زمان نمی شود و همیشه چنین بوده و خوالهد بود ولی وقتی ( بود) را در نظر بگیریم مفهومش این است که در گذشته وجود داشته است و احتمالا در آینده وجود نداشته باشد .
2: خدا را و خدایا هم در نسخ مختلف وجود دارد منتها این غزل به طور کلی در 53 نسخه ی خطی کهن وجود دارد و البته تا چندی قبل در 52 نسخه بود و با نسخه ی جدیدی که در ترکمنستان پیدا شد و در آن هم وجود داشت می شود 53 نسخه در این نسخه هم متاسفانه خدا را ظبط شده است درست مانند نسخه ی خلخالی اما از 53 نسخه فقط ده نسخه این بیت را دارند و از ده نسخه 9 نسخه خدا را ضبط کرده اند و فقط یک نسخه یعنی نسخه ی کتابخانه ی مسجد اعظم قم ( این مسجد در زمان آیت الله بروجردی ساخته شده است )خدایا ضبط کرده است . و درست هم همین است . بنابراین این بیت احتمال نزدیک به یقین ابتدا وجود داشته است و سپس حافظ خودش آن را حذف کرده است و خدایا از این نظر صحیح است که می فرماید :
بیدلی که خداوند در نزد او بود و او قادر به دیدنش نبود مدام فریاد می زد ای خدا ، ای خدا ... ولی معنای خدای را یعنی برای خدا و چگونه معنی می دهد که بگوییم :
بیدلی که همیشه خدا در نزدیکی او بود و او چون قادر به دیدنش نبود هی فریاد بزند : برای خاطر خدا ، برای خاطر خدا ... در خدایا می گوید که ای خدا خودت را به من بنما ولی در خدارا چه می گوید ؟...

نیما در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸:

در بیت اول قافیه آیا « برنخیزد » نیست؟
هم مطابق معنی ست و هم مکرر نخواهد بود چون در بیت آخر « برنریزد » آمده است...

دکتور ق. مصلح در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:

من هم بیت آخرین را مانند نوذر الماس چنین شنیده ام:
چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند؛
و اما ازآنجاییکه با معنا، مفهوم، مرام و پیام آن موافق نیستم، با اندک تصرف و تغییر موجه، درآن چنین می نویسم:
چنان با مردمان خو کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند؛
امیدوارم بدانم که دیگران دراین مورد چه فکر می کنند؟

محمدحسن سورانی surany.dr@gmail.com در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

سلام خسته نباشید
خانم کرم نژاددر مصراع دوم بیت سوم،«نبود»به جای «بود»صحیح است و در جمله ی شما«درست»به جای «دورست»
تقدیم به همه دوستان ادبیاتی

۱
۴۹۵۳
۴۹۵۴
۴۹۵۵
۴۹۵۶
۴۹۵۷
۵۷۲۵