اردشیر در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
با تشکر از استاد کیخا
اردشیر در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۲:
با سلام
نشانه تعجبی در پایان رباعی امده که خواننده را در بیت اخر کنجکاو می کند به هر روی مقصود در فرهنگ دهخدا به معنی طلب شده و در فرهنگ فارسی عمید و معین به معنی هدف مراد و نیت امده است
با احترام
اردشیر در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱:
با سلام این موضوع به هدف ادمی ارتباط ندارد ممکن است هر انسانی در زندگانی با مقصودی خاص و در راستای رسیدن به اهدافی برنامه ریزی شده زندگی کند و پس از رسیدن به انها با زندگی خداحافظی کند و پر واضح است ادمی تا زمانی که برای خویش برنامه و رسیدن به نشانه هایی را دنبال می کند در پوچی نیست و با پشتکار فعالیتهای خویش را دنبال می کند به نظر بنده خیام بر این باور است که اسرار خلقت انسان را تنها پروردگار بزرگ و یکتا می داند و به همین شوند نیز در جایی دیگر و با گویشی مشابه اعلام می دارد اسرار ازل را نه تو دانی و نه من این حرف معما نه تو دانی و نه من هست در پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من البته برخی این رباعی را به حکیم ابو سعید نیز نسبت داده اند که به نظر اینجانب منتسب به دانشمند بزرگ خیام نیشابوری است
با احترام
بابک در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
به نظم در مصراع اول بین دوم به جای "آنک" باید "آنکه" درج شود
کاوه در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:
سلام دوست من در ابتدای بیت پنجم باید به جای (چه آسان می نمود)می نوشتید (بسی آسان نمود)
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۷ - چاره کردن سلیمان علیهالسلام در احضار تخت بلقیس از سبا:
آفریت فارسی است ( ابو القاسم پرتو )
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت:
سدفن یعنی کسی که سد فن و صنعت داند و فن هنوز در لری فند گفته می شود . و فندی یا آفندی به لری یعنی نیرنگباز و پیوندی با افندی به معنی آقا ندارد .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت:
36 نمار( اشاره از نماریدن ) است به آیه قران کریم که اذا هو خصیم ....
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت:
برای بیمارناکی در لغت فرس سروری که کتابی بس نیکو و پرمایه است واژه انگشتال آمده است .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت:
نام بانک موران آمد خوبست نامی از سرورمان سهروردی هم بیاورم که کتابی دارد به نام لغت موران .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت:
از رقت رقیق به عربی لغت رکاک را هم داریم که نانی است نازک .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت:
امیدوار نیکبختم قران کتابی است انسان ساز و هدایت و مژده ای بر گروایان و در آن نکته ها از دانش فراوانند ولی زنهار نباید به آن به چشم سر نگریست که چشم دل می خواهد برادر . باید بر فرمانش گردن نهاد و خوی بپیراست و جان بویراست !
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۵ - بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیهالسلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خور خود و مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ او:
دوستان بی نوا را همه می دانیم بانوا را فراموش نکنیم زیباست .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۴ - باقی قصهٔ ابراهیم ادهم قدسالله سره:
از مژده لغت مژده ور را هم داریم یعنی بشار !
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۴ - باقی قصهٔ ابراهیم ادهم قدسالله سره:
مانا از مانستن یعنی به نظر آمدن شبیه بودن ، مانا همان معنا هم هست و نیز مانوک را هم همین نویسند .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۳ - پیدا کردن سلیمان علیهالسلام کی مرا خالصا لامر الله جهدست در ایمان تو یک ذره غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو خود بینی چون چشم جان باز شود به نورالله:
دود یا گرد از چیزی برآوردن یعنی دمارش را در آوردن .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۳ - پیدا کردن سلیمان علیهالسلام کی مرا خالصا لامر الله جهدست در ایمان تو یک ذره غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو خود بینی چون چشم جان باز شود به نورالله:
Temple یعنی معبد و contemplation یعنی مکاشفه و این نام کتابی ست از گفتار هانری کربن که مردی بود به جان شرقی و به تن غربی .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۲ - تهدید فرستادن سلیمان علیهالسلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکن:
غوط از غوطه است ولی نگارشش درست نیست یعنی غوط از گوت یا گود است و فارسی است باید غوت یا غوته نوشته شود .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز میریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد:
چه مایه این لغت جانشناس زیباست !
قمی در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹: