علی در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » ایمان ایله گئتدی:
علی جان این بعد از انقلاب نوشته شده است
مرادی در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سرودهام:
این قطعه ادبی به تنهای درجای مناسب خود آنچنان اثر گذار است که شنونده را برای مدتی بفکر فرو مبرد
احسان در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۹ - نمودن جبرئیل علیه السّلام خود را به مصطفی صلیالله علیه و سلّم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همهٔ شعاعش:
سلام
به جای "زومند کی" باید نوشته شود زو مندکی
منتقد در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
جاهل از جمعکتب صاحب معنی نشود
نسبتی نیست به شیرازه سخندانی را
::
نمایشگاه کتاب...
مسعود رضایی بیاره در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۹۱:
از چرخ ببارد از زمین بر روید
فرهاد در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
شمس به اصطلاح الحق، آنکه به بزرگان علم و ادب چنین گستاخانه توهین کند و آنها را احمق بخواند، حماقت، کوته فکری و بی ادبی خود را آشکار کرده است ... لطف کن و از اینجا برو.
ای مگس، عرصه سیمرغ نه جولانگه توست، عرض خود میبری و زحمت ما میداری.
حنا در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
در مصرع اول بیت اول اشتباه تایپی وجود دارد
خرامان از درم بازآ که از جان آرزومندم
فرهاد در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷:
شمس به اصطلاح الحق، حکیم عمر خیام را به کوته بینی متهم کرده ای!!! زهی گزافه گویی آشکار! خودبزرگ بینی تا چه حد، که دانشمندی چنان بلند پایه، و شاعری چنان موجز گو را کور و کر و لال خوانده ای! حقا که دید کوتاه و عقل ناقص خود آشکار نمودی، وگرنه از چرندیات حقیر فانیی چون تو گردی بر دامن حکیم جاودانه ای چون خیام ننشیند.
فرهاد در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:
تلاش میکنم تا به خواسته جناب آرش حیدری معنایی عمیقتر از این رباعی ناب خیام ارایه کنم. باشد که مورد توجه علاقمندان قرار گیرد:
چون نیست حقیقت و یقین اندر دست، نتوان به امید شک یک عمر نشست: میگوید، حقیقت معلوم نیست، پس نمیتوان به امید شک نشست. به دو نکته اشاره میکند: 1) در دست نبودن حقیقت و یقین. قرآن میگوید "تنزیل الکتاب لا ریب فیه .. هو الحق من ربک ..." (سجده، 1 و 2) این کتابی که در ان هیچ شکی نیست .. حقیقتی است از سوی پروردگار تو ...) در حالی که خیام میگوید حقیقت در دست نیست. پس معلوم میشود به قرآن اعتقادی نداشته است و آن را حقیقت نمیدانسته. 2) به امید شک نتوان نشستن، اشاره میکند به استدلالی که روحانیون برای اهل شک میاوردند/ هنوز هم میاورند، مبنی بر اینکه اگر شک دارید، به دستورهای دینی عمل کنید، اگر در آخرت خبری باشد، پس به بهشت میروید، اگر هم نباشد، چیز زیادی از دست نداده اید. خیام میگوید به این امید نمیتوان همه عمر نشست.
بیت دوم: "هان تا ننهیم جام می از کف دست." مشخص است، که هشدار میدهد که جام می را کنار نگذاریم. مشخصتر اینکه مقصود می و شراب واقعی است، چون اگر شراب عرفانی بود، لزومی به منع و هشدار نداشت. "در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست" باز به 2 نکته اشاره میکند. 1) به فلسفه عمیقی مبنی بر: اگر حقیقت و هدف معلوم نباشند، هشیاری و مستی فرقی با هم ندارند، که تلویحن میرساند (با توجه به مصرع پیشین) مستی بهتر است. 2) قرآن میگوید رسول پیام آور است از سوی خدا، و پیامبران آمده اند تا بشارت دهند و بترسانند و خبر دهند از روز قیامت. ولی خیام میگوید که در بی خبری است، پس بعثت پیامبران را هم قبول ندارد، و میگوید جام می از دست ندهیم :)
فرهاد در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:
جناب بیطرف، البته بیت اول میتواند دو گونه معنی شود، که خیلی هم دور از هم نیستند. 1) میگویند انسان مست اهل دوزخ خواهد بود، و 2) آن معنی دور از ذهن که شما بیان کردید: به آدم مست میگویند که دوزخی هم هست. هردوی این معانی بیانگر هشداری هستند به آدم مست و اینکه به جهنم خواهد رفت. موضوع مهم مصرع دوم است که شاعر میگوید این حرف نادرست است و نمیتوان به آن باور داشت :)
فرهاد در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:
دو درخواست بود از سوی شهریار و باربد برای معنی بیت دوم که دانشمندان بالا توجهی نکردند! معنی بیت دوم این است:
خیام این جهان گذران را به عروسی تشبیه میکند، و خود (انسان) را داماد، که میخواهد از هم آغوشی با این عروس (زندگی کوتاه در این دنیا) بهره بگیرد. از عروس میپرسد مهریه (کابین) تو چیست تا بدهم و از تو بهرمند شوم؟ عروس میگوید، مهریه من دل خوش توست. یعنی برای بهرمندی از دنیا و لذت بردن از زندگی باید دل خوش و شاد داشت :)
juki در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۱:
با سلام و آرزوی توفیق خدمت مدیران محترم سایت .
در صورت امکان بیت زیر نیز بررسی و شعر کامل آن درج گردد
دلا در حسن لیلی باش و کار عشق مجنون کن که عاشق را زیان دارد مقالات خردمندی
ناشناس در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
دزدیدن شعر هنگامی است که کسی کل شعر یک شاعر را بنام خود بخواند یا فقط چند کلمه را تغییر دهد که از قدیم توسط افراد بی مایه انجام می گیرد. اما تأثیرپذیری یا الهام آن است که ردپای شعر نفر دیگری در شعر شاعر دیده شود که این نیز از قدیم در میان شاعران بزرگ و کوچک مرسوم بوده است با گونه های مختلف از قبیل گرفتن معنی یا گرفتن مقداری از لفظ، گاه با اشاره به نام شاعر اول و گاه بدون اشاره، گاه برای تغییر معنی، گاه از سر ذوق و تقلید از شاعر بزرگتر و گاه برای بهتر گفتن سخن اول و تکمیل آرایه ها و ارتقاء زبان. این دو غزل مورد بحث شباهت هایی در ساختار و الفاظ دارند و در آن ها ابیاتی شبیه یکدیگر است اما هیچ بیتی عیناً تکرار نشده است که حتی اگر می شد تضمین بود نه دزدی. برخی از ابیات در غزل اول وجود دارد که موضوع آن ها در غزل دوم نیست و برعکس در غزل دوم مضامینی هست که در غزل اول نیست. برخی جاها معنی یکی است اما طرز گفتار متفاوت است. با انصاف هر دو غزل را بخوانی، هر چند غزل مفتون نیز زیباست اما روشن است که غزل شهریار بهتر و محکم تر و روان تر است. همه این تفاوت ها بیانگر یک اقتباس ادبی سالم و حتی ارزشمند است.
دریا در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
اقای سید رسول حسینی
ممنونم و سپاس فراوان بر شما که توجه کردید.......بیت استاد شهریار تمام منظور ما را رساند....... موفق و سربلند باشید
parsa در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
دوست عزیزم m.r.a یه سوال؟واقعا فقط بیت اول به هم شبیه هستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از باب اطلاع عرض میکنم که حافظ صد غزل با تاثیر مستقیم از خاقانی داره
سعید در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۷:
درود بر روان خواجه...
هر که سنگت زند ثمر بخشش...
ناشناس در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۰ - ملامتکردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت:
مولانا در این شعر سنگ تمام گذاشته و اعتقادات شیعه واقعی را با اشاره به حدیث الفقر و فخری پیغمبر که همان فقر یا به زبان فارسی درویشی است به بهترین شکل بیان کرده فقط کافی است به تک تک کلمات آن دقت بفرمائید. ایشان ضمن اینکه به اعتقاد شیعه مبنی بر وجود قائم در هر زمان اشاره می فرمایند، دقیقا از عبارات شیعه یعنی کلمه مهدی استفاده می کنند ولی امام خود را حی و حاظر می بیند. البته از آنجا که مولانا درهمان زمان هم می دانسته افکار منجمد توانایی درک این مطالب را ندارند در سه بیت آخر جواب آن ها را می دهد.
محسن خ در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا میگفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق میگفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت:
معنی برخی اصطلاحات دشوار:
استنجاء: شستن موضع غائط و بول و سنگ و کلوخ مالیدن بدان جای را گویند.
دُبُر: نشیمن گاه، ماتحت، اندام پشت
عتل . [ ع ُ ت ُل ل ]: بسیارخوار سرکش
خُلد: بهشت . فردوس .
حذور. [ ح َ ] سخت پرهیزنده . بسیار حذرکننده . عظیم پرهیزنده .ترسنده
فرزاد در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲:
در بیت سوم
زنده است نام فرخ نوشیروان به خیر
گر چه بسی گذشت که نوشیروان نماند
صخیح به نظر می رسد
علی کیادربندسری در ۱۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵: