علی در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶ - در شکایت و عزلت و حبس و تخلص به نعت پیغمبر اکرم:
مار ضحاکی درسته یک ر جا افتاده ظاهرا
ناشناس در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۳ - فیما یرجی من رحمة الله تعالی معطی النعم قبل استحقاقها و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و رب بعد یورث قربا و رب معصیة میمونة و رب سعادة تاتی من حیث یرجی النقم لیعلم ان الله یبدل سیاتهم حسنات:
سپوختن همان تپاندن است
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۳ - فیما یرجی من رحمة الله تعالی معطی النعم قبل استحقاقها و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و رب بعد یورث قربا و رب معصیة میمونة و رب سعادة تاتی من حیث یرجی النقم لیعلم ان الله یبدل سیاتهم حسنات:
لاابالی وار آزادش کنیم ...یعنی بیباکانه و بی حساب بخشیده خواهیم شد .خداوند به کسی جواب پس نمیدهد و دستش در بخشش باز است اشکم جاری شد
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۳ - فیما یرجی من رحمة الله تعالی معطی النعم قبل استحقاقها و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و رب بعد یورث قربا و رب معصیة میمونة و رب سعادة تاتی من حیث یرجی النقم لیعلم ان الله یبدل سیاتهم حسنات:
می سپوزندش به نیش یعنی به او سیخونک میزنند!سپوختن یعنی فرو کردن
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۳ - فیما یرجی من رحمة الله تعالی معطی النعم قبل استحقاقها و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و رب بعد یورث قربا و رب معصیة میمونة و رب سعادة تاتی من حیث یرجی النقم لیعلم ان الله یبدل سیاتهم حسنات:
زمین دانه گیر همان زمین حاصلخیز است
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۲ - جواب آن مغفل کی گفته است کی خوش بودی این جهان اگر مرگ نبودی وخوش بودی ملک دنیا اگر زوالش نبودی و علی هذه الوتیرة من الفشارات:
اما فردوسی بزرگ درباره مرگ چنین نمی اندیشد .میفرماید اگر مرگ و پیری نبود همین دنیا بهشت بود
رسول در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۲:
بزرگترین عارف ایرانی
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۲ - جواب آن مغفل کی گفته است کی خوش بودی این جهان اگر مرگ نبودی وخوش بودی ملک دنیا اگر زوالش نبودی و علی هذه الوتیرة من الفشارات:
آتشکده کنایه از دنیاست که مالامال از آتش ورن و بلاست
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفیتری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون:
میفرماید هشت جنت در دلم بشکفته است یعنی بهشت یک مکان نیست بلکه حالتیست که در درون انسان است و ما هر کدام میتوانیم آنرا تجربه کنیم .موی بر اندام انسان راست میشود دوستان تصور کنیدهر آدم یک بهشت سیار است!
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفیتری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون:
شمعسر بریده شمعی است که سوختگی های سر فتیله اش را میبرند تا بهتر بسوزد
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفیتری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون:
کر و فر به جز شکوه معنی جولان و رفت و آمد هم میدهد مانند اینجا
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفیتری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون:
اینجا درابیات اول خطاب به عزراییل میفرماید حتا تو هم ابزاری هستی در دست مشیت الهی و نزد روشن بینها هم حجابی بیش نیستی چرا که تنها خداوند میراننده و جان ستان است
محد رضا عابدی در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در ستایش حضرت رسول (ص):
بهتری شعرکه در وصف حضرت رسو ل اکرم دیدم همین شعر است آرایه های ادبی زیبا این شعر بر زیبایی این شعر افزوده است. (ودر آخر بهترین شاعر جهان در ایرن)
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی:
این بخش خیلی آموزنده است اما در عین حال گیج کننده.میفرماید مردم با سبب های ظاهری درگیرند حال آنکه خداوند مقرر فرموده که عزراییل شرفیاب شود .و اینکه هر گاه قضای الهی فرا آید طبیب هم ممکن استابله شود و یا دارو هم نتیجه عکس دهد .که از قضا سرکنگبین صفرا فزود را یا داوری میکند اما چیزی که در آن وامانده ام ازر است کهچرا خداوند متعال را به این صورت خوانده است
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی:
اما اینکه چرا سنان را که نیزه است میان آن سه بیماری قولنج و سرسام و تب آورده نمیدانم شاید منظور آسیب هایی باشد که از نیزهخوردن حاصل میشود!
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی:
گویا سرسام مننژیت است .البته سام به معنی ورم و اماس است
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی:
بین بین برای مردد زیباست
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۸ - فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیهالسلام ببر گرفتن حفنهای خاک تا شود جسم آدم چالاک عیلهالسلام و الصلوة:
طپانچه به معنی سیلی و کشیده است و نهالی هم که تشک و بستر است که هنوز در لری کاربرد دارد
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۸ - فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیهالسلام ببر گرفتن حفنهای خاک تا شود جسم آدم چالاک عیلهالسلام و الصلوة:
خاک پر تخییل یعنی زمینی که پر از اوهام است و آکنده از خیال ما ضعیف زال ظالم هم زمین است!چون زمین را منفعل و زن دانسته اند همانطور که ارض هم در عربی کلمه ای مونث است
ناشناس در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۶: