گنجور

حاشیه‌ها

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی:

استاد جانم آمدم.استاد به نظر من معنیده درمسنگ میشود به وزن ده درمسنگ یعنی وزنی معادل ده درمسنگ و نه ده عدد درمسنگ .شاید بتوان اینطور گفت که معنی بیت میشود در سپس پرنده گفت در کالبدم مرواریدی گرانبها به وزن ده درم سنگ نهفته است .استاد خوبم به خاطر تاخیر در پاسخ پوزش میطلبم

آذردیماهی در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

تاوتک جان درود مجدد
در خصوص شعر "به نام بی نام او" البته بدینگونه هم می شود تعبیر کرد که با توجه به ابیات زیر:
این عدم خود چه مبارک جایست
که مددهای وجود از عدمست
همه دل‌ها نگران سوی عدم
این عدم نیست که باغ ارمست
این همه لشکر اندیشه دل
ز سپاهان عدم یک علمست
ز تو تا غیب هزاران سال‌ست
چو روی از ره دل یک قدمست
جناب مولانا کشف نموده که مددهای رسیده به هرآنچه که وجود دارد از عدم رسیده و در نظر ما تبدیل به هر چه در تصور آید گردیده، پس برای عدم نمی توان نامی گذاشت و فقط میتوان تجلیات آنرا دید و عشق ورزید و از انجایی که هرگونه صفتی که به خداوند بدهیم صرفا نهایت اندیشه ما بوده و هرگز نمی توانیم ذات اقدس را توصیف نموده و نامگذاری کرد پس اطلاق "بی نام" به انچه که وجود تمام هستی از وجود اوست نمی تواند اشتباه باشد. علاوه بر آن برای شیطان نامهای شناخته شده و مشخصی در تمام زبانها وجود دارد و به دلیل محدود بودن آن نمی توان صفت بینامی را بر او گذاشت-
در ارتباط با مصرع دوم بیت اول نیز میتوانم به کلام قرآن اشاره نمایم که می فرماید حرکت "آدم" "من اظلمات الانور" است و سخت در تعجبم که شما فرهیخته نازنین چگونه طلوع کردن را به آن دم بریده نسبت داده اید.
همانطور که در بیت آخر غزل جناب مولانا میخوانیم، مسیر حق تعالی مسیری بسیار ساده است و "چو روی از ره دل یک قدمست" پس بیا به یک تلنگر ساده رجوع کنیم.
و شما نازنین تاکنون درکدام متنی خوانده اید که انسان در جایی مقابل شیطان به سجده افتاده باشد یا خواهد افتد، یا افتاده است، و این گونه تعبیر شما بنظر قلب حقیقت است چراکه در مصرع آخر به صراحت سعی در بر حذر داشتن ما از صفتهای شیطانی غرور و تفاخر دارد و با پیامی صریح و روشن می گوید تویی که به تعبیری خود را از جنس خاک میدانی، نگاه به خاک کن که همواره زیرپاست و در حال سجده و هیچگونه تکبری ندارد، پس تو چرا ای انسان به خود مغرور گشته ای؟.

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی:

استاد عزیزم خیر طرف بحث من نبودم و اینجا هم فقط عرض کردم موضوع بحث این بوده است

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت:

هوله را در لری هنوز برای پارگی مشک به کار می برند . ولی در فرهنگ جلالی هوله در فارسی هم به معنی سوراخ آمده است .

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت:

سوراگ یا سوراخ یک تبدیل از گ به خ است که کم یافت می شود در سیاگ هم سیاق شده و باز گویا خود ایرانیان به گرداندن گ های پایانی گرایش داشته اند و این در گویش مردم ایرانی جنوب بیشتر بوده است . سولا و یا سوله و نیز هوله یعنی سوراخ همه ولی هوله با hole یکیست

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه:

کلیلگ یعنی گستاخ و دمنگ یعنی پیروز و گویا فارسی نیستند و سانسکریتند از بیخ !

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۰ - نقصان اجرای جان و دل صوفی از طعام الله:

اثیر با آتور فارسی به معنی آتش یکیست

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه:

در بخش 82و81 درباره عاقل و نیمه عاقل و غافل خواندیم که عاقل با عقل خود سلوک میکند و نیمه عاقل با کمک عاقل و اینکه غافل حتی شمعی هم ندارد که از آن دو روشنی کد کند اما چرا بلافاصله پس از آن این داستان با همان موضوع و مختصات آورده شده را متوجه نمیشوم شاید به عنوان مثال آورده شده است

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه:

بهزاد جان درست میفرمایید .مدتی هم بخشی از آن در کتابهای دبیرستان تدریس میشد .سه ماهی بودند دو حازم و یکی عاجز...

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۲ - علامت عاقل تمام و نیم‌عاقل و مرد تمام و نیم‌مرد و علامت شقی مغرور لاشی:

با پوزش استاد این حاشیه برای بخش 83 نوشته شده است

غلام رسولی در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷:

درپاسخ به خواننده گرامی که با جروف لاتین نوشته است بیت سوم اشکال دارد کلمه در دراینجا به معنی در وگوهر است که منظور شاعر بر این است حکایت ورویداد وسحن وسرگذشت دوستان همچو گوهر است ونمی توانم گوهر را بشکنم

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

دوستداران سعدی در باره‌ی دومین بیت بسیار نوشته اند ، فراموش نشود که روی سخن اینجا با معشوقی است که مشتاق جدایی است و نگاهی اگر به عاشق می افکند از سر جور و خشم است و هم از این روست که شیخ طاقت شوق معشوق ندارد و جور را که شاید نیم نگاهی در آن باشد به می داند و المعنا فی بطن......

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:

بیت دوم به هیچ رو با حال و هوای غزل مناسبت ندارد.

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

بیت سوم مهرش به جان فتاد و به عیوق برشدم، سعدیانه تر است. و واپسین نیم بیت بی گمان بدین صورت است: اکسیر عشق در مسم آمیخت ، زر شدم ( اکسیر آمیختنی است و استاد به خوبی می دانسته است) والله اعلم

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

دسته ای گل به جای دسته‌ی گل درست تر مینماید و نیز شاید در پایان همان نیم بیت کز دورم ربودو المعنا فی بطن.....

محمدمهدی در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۲:

این شعر را سال ها بعد یک خبر نگار به نام خود ثبت کرد ولی دست گیر شد

یک ایرانی در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۸ - در هجو سید احمد کسروی:

شادروان احمد کسروی گفته: «آزاده زبان بدشنام نیالاید». در آیین آزادگان دشنام دادن نسزاست و آنچه من نوشته ام و واژگانی که بکار برده ام، دشنام نبوده بلکه معنی ریشه ای آنها را خواسته ام.
آری کسی که بدآموزیهای مادیگری او را از جا کنده که به هیچ چیز پایبندی ندارد و هیچ چیز ندارد نه غیرت نه خرد نه میهن پرستی نه آزرم نه شرم، چنین کسی را در زبان فارسی «بی همه چیز» میگویند. سخن بیهوده و نه بهنگام نیاز گفتن نیز، یاوه گویی است و چنین کسی را «یاوه گو» خوانند.
پیداست که شما معنی دشنام را نیز نمیدانید و میان هجو و دشنام با توصیف رفتار و کردار دیگران جدایی نمیگزارید.
کتابهایی را که نام برده اید را نیز خوانده ام. ولی در آن کتابها چیزی که بهانه «هجو گفتن» آن بزرگمرد باشد نیست. بلکه آن کتابها و سراسر نوشته های کسروی نمودار آزادگی، دانش، غیرت و خرد روشن آن شادروان است. از این رو کسی که اندک بهره از این خویهای ستوده دارد، سزا نمیبیند که چنین شعرهایی را درباره چنان مردی پراکنده گرداند.

edi در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:

حافظ این غزل رو واقعا دوست دارم چراکه حضرت به طرز بسیار استادانه ای ماهیت دنیابی وفا رو به تصویر میکشه

edi در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:

این غزل رو واقعا دوست دارم چراکه حضرت به طرز بسیار استادانه ای ماهیت دنیابی وفا رو به تصویر میکشه

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

رضا یک کلمه نوشتی ولی سدتا می ارزید درود به جان آگاهت .من کیوت را هم شنیده بودم اما آنچه شما نوشته اید بیشتر همخوانی دارد

۱
۴۹۱۸
۴۹۱۹
۴۹۲۰
۴۹۲۱
۴۹۲۲
۵۷۰۴