یه دختر در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:
این شعر رو تقدیم کردم به کسی که خیلی راحت تنهام گذاشت
شعر بسیار تاثیر گذاریه اما نمیدونم بر سنگ هم اثر میکنه ؟
رحیم غلامی در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴:
با سلام. مصراع "تا همجوم مقدم نبود داد مخر؟"
اشتباه است و صحیح آن، "تا همچو مقدم نبود داد مؤخر؟" است
اسحاقی در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:
من مصرع دوم بیت زیر را در نسخه ای چنین دیدم
تا کی در انتظار قیامت توان نشست
بلبل شکسته بال و حزین است و گوشه گیر
کامبیز درودیان در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:
اسحاق دومین فرزند ابراهیم ـ علیه السلام ـ بود، مادرش ساره نام داشت، ابراهیم و ساره هر دو پیر شده بودند، و امید داشتن فرزند نداشتند، ابراهیم ـ علیه السلام ـ همواره دعا میکرد که خداوند فرزند صالحی به او بدهد، سرانجام خداوند لطف کرد و فرشتگان الهی تولد اسحاق ـ علیه السلام ـ را به ابراهیم ـ علیه السلام ـ بشارت دادند. سرانجام با تولد این نوگل زیبا، فصل جدیدی در زندگی ابراهیم ـ علیه السلام ـ و ساره به وجود آمد. در قرآن هفده بار سخن از اسحاق ـ علیه السلام ـ به میان آمده، و او را به عنوان عبد صالح خدا، پیامبر شایسته، دارای روش ارجمند یاد شده است.
او دارای فرزندانی بود که برجستهترین آنها حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ پدر حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ است.
رزا در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳ - نقطه خال تو:
همه چیز که قرار نیست عارفانه باشه چه اشکال داره عاشقانه باشه حالا که همه اسرار دارن ازش معنای عرفانی پیدا کنن
لسان الغیب در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
سلام
در جواب به نظر جناب "اینجانب" باید عرض کنم که
اتفاقا مراد از" حدیث زدن" در این شعر همان حرف زدن است و در جایی دیگری از اشعار حافظ دیده می شود که از تعبیر "نطق زدن" هم برای رساندن
معنی "حرف زدن " استفاده شده است و این گونه
کاربرد ها در شعر حافظ فراوان دیده می شود و هیچ اشکالی هم ندارد مانند این بیت :
ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند؟
که همچو صنع خدایی ورای ادراکی
حدیث زدن = نطق زدن = حرف زدن و سخن گفتن
شرح سرخی بر حافظ در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:
تاریخ و شان نزول غزل :
تاریخ سرایش غزل سال 767 یعنی بعد از ورود پیروزمندانه ی شاه شجاع است به شیراز و فرار برادرش شاه محمود به بغداد . محتوای غزل مطالبی است شعف انگیز از این پیروزی و از این ورود مجدد شاه به شیراز . این غزل از غزل های بسیار زیبای حافظ در بحر رمل مخبون است . حافظ سحر گاهی که قرار است شاه شجاع وارد شیراز شود نه با صدای دهشت انگیز ماموران شاه محمود که با آوای نرم موسیقی خیال که از ورود شاه شجاع در درون خود احساس می کند از خواب بیدار شده است . روز قبل شاه محمود از شیراز گریخته است و شیراز به دست مردم شیراز فتح شده است و شاه شجاع با لشگریانش آماده ی ورود به شیراز است و از حافظ و بزرگان شیراز دعوت شده است که برای استقبال بروند و حال حافظ با این امید از خواب برخاسته است .
این که بخواهیم چنین غزل زیبایی که گویای بخشی از تاریخ شیراز عهد حافظ است با واژگانی تبدیل به مسایل عرفانی کنیم ظلم در مورد حافظ و مردم ایران است . گیرم که تمام غزل را با بهترین واژگان عرفانی تفسیر کردیم و با تفاسیر گوناگون حافظ را عارف بزرگی کردیم دیگر از مولوی که نمی تواند بزرگتر باشد . که پدر در پدر عارف بودند . و به سبب همین عارف بودن از مقابل حمله ی مغول ها به بهانه ی مخالف بودن با حاکم بلخ گریختند و در قونیه آرام گرفتند و مولوی هم طبق پیش بینی عطار شد عارفی بلند پایه و پیرو شمس و شمس من و خدای من گفت و بی خیال از این که ملت ایران در آتش جانسوز مغولان می سوزند . نه کلامی و نه حرفی و نه اشاره ای .
اما حافظ هر چند که در پیری و ضعف بود و باید مطیع نفس حریص پیری شود ولی وقتی در مقابل حمله ی تیمور قرار گرفت و کشتاد هفتاد هزار هم وطن اصفهانیش را شنید . با غزل هایی سوزناک مردم را دعوت به مبارزه و همکاری با منصور تنها کسی که با تیمور درافتاده بود کرد . تیمور بعد از کشتار مردم اصفهان به شیراز حمله کرد و شیراز با سیاست بزرگانی چون حافظ از قتل و عام نجات یافت با این حال حافظ با اشعارش مردم را تشویق به مبارزه بر ضد تیمور و کمک به منصور شاه تنها فرد از خاندان مظفری که با تیمور در حال جنگ بود کرد و هم او بود که شیراز را از چنگ تیمور بیرون آورد و حافظ در باره ی او گفت :
بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت
کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد
جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل و دانش که مرد راه رسید
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
و تیمور را که ادعای خدا پرستی و دین ایمان می کرد و به نام دین قتل و عام می کرد ( صوفی دجال فعل ملحد شکل ) نامید :
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
صبا بگو که چهها بر سرم در این غم عشق
ز آتش دل سوزان و دود آه رسید
ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق
همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید
=============================================
حال انصاف باید داد که چنین غزل زیبایی که بازگو کننده ی مبارزه ی حافظ است و شاه منصور و مردم شیراز با تیمور خونخوار است عارفانه اش کنیم و بگوییم شاه خداوند است و حافظ بنده ی خدا که برای دیدنش ورد سحری می خواند ....
شرح سرخی بر حافظ در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:
تاریخ و شان نزول غزل :
تاریخ سرایش غزل سال 767 یعنی بعد از ورود پیروزمندانه ی شاه شجاع است به شیراز و فرار برادرش شاه محمود به بغداد . محتوای غزل مطالبی است شعف انگیز از این پیروزی و از این ورود مجدد شاه به شیراز . این غزل از غزل های بسیار زیبای حافظ در بحر رمل مخبون است . حافظ سحر گاهی که قرار است شاه شجاع وارد شیراز شود نه با صدای دهشت انگیز ماموران شاه محمود که با آوای نرم موسیقی خیال که از ورود شاه شجاع در درون خود احساس می کند از خواب بیدار شده است . روز قبل شاه محمود از شیراز گریخته است و شیراز به دست مردم شیراز فتح شده است و شاه شجاع با لشگریانش آماده ی ورود به شیراز است و از حافظ و بزرگان شیراز دعوت شده است که برای استقبال بروند و حال حافظ با این امید از خواب برخاسته است .
این که بخواهیم چنین غزل زیبایی که گویای بخشی از تاریخ شیراز عهد حافظ است با واژگانی تبدیل به مسایل عرفانی کنیم ظلم در مورد حافظ و مردم ایران است . گیرم که تمام غزل را با بهترین واژگان عرفانی تفسیر کردیم و با تفاسیر گوناگون حافظ را عارف بزرگی کردیم دیگر از مولوی که نمی تواند بزرگتر باشد . که پدر در پدر عارف بودند . و به سبب همین عارف بودن از مقابل حمله ی مغول ها به بهانه ی مخالف بودن با حاکم بلخ گریختند و در قونیه آرام گرفتند و مولوی هم طبق پیش بینی عطار شد عارفی بلند پایه و پیرو شمس و شمس من و خدای من گفت و بی خیال از این که ملت ایران در آتش جانسوز مغولان می سوزند . نه کلامی و نه حرفی و نه اشاره ای .
اما حافظ هر چند که در پیری و ضعف بود و باید مطیع نفس حریص پیری شود ولی وقتی در مقابل حمله ی تیمور قرار گرفت و کشتاد هفتاد هزار هم وطن اصفهانیش را شنید . با غزل هایی سوزناک مردم را دعوت به مبارزه و همکاری با منصور تنها کسی که با تیمور درافتاده بود کرد . تیمور بعد از کشتار مردم اصفهان به شیراز حمله کرد و شیراز با سیاست بزرگانی چون حافظ از قتل و عام نجات یافت با این حال حافظ با اشعارش مردم را تشویق به مبارزه بر ضد تیمور و کمک به منصور شاه تنها فرد از خاندان مظفری که با تیمور در حال جنگ بود کرد و هم او بود که شیراز را از چنگ تیمور بیرون آورد و حافظ در باره ی او گفت :
بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت
کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد
جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل و دانش که مرد راه رسید
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
و تیمور را که ادعای خدا پرستی و دین ایمان می کرد و به نام دین قتل و عام می کرد ( صوفی دجال فعل ملحد شکل ) نامید :
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
صبا بگو که چهها بر سرم در این غم عشق
ز آتش دل سوزان و دود آه رسید
ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق
همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید
=============================================
حال انصاف باید داد که چنین غزل زیبایی که بازگو کننده ی مبارزه ی حافظ است و شاه منصور و مردم شیراز با تیمور خونخوار است عارفانه اش کنیم و بگوییم شاه خداوند است و حافظ بنده ی خدا که برای دیدنش ورد سحری می خواند ....
یاشار در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۴:
در بیت
ز توحید و قرآن و وعد و وعید
ز تأیید و ز رسمهای جدید
باید به جای تایید تهدید رو بنویسید
تایید اصلا معنی نمیده و تونسخه های اصیل از کلمه ی تهدید استفاده شده
محسن رضایی در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » عذر آوردن مرغان » راهبینی که از دست کسی شربت نمیخورد:
خیلی شعر قشنگیه
چنگیز گهرویی در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷:
در بیت ششم این غزل .رطل گرانم ده ای پیر خرابات ...شادی شیخی که خانقاه ندارد :در مصرع اول با وجود کلمه مرید به معنای دوستدار و ارادتمند اولا این مصرع در خواندن روانی و خوانایی سایر ابیات را ندارد ودوما به لحاظ معنایی گرفتن رطل گران از دوستدار و خواهان خرابات دودور از ذهن و غریب به نظر میرسد به نظر :اگر کلمه مرید با پیر جایگزین گردد هم به لحاظ وزنی و روان بودن بیت در خواندن و هم به لحاظ معنایی درست تر میباشد ظاهرا و تحقیقا به نظر حقیر رطل گران را از پیر خرابات میگیرند:رطل گرانم ده ای پیر خرابات ... شادی شیخی که خانقاه ندارد
آرش در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶:
من آنم که در پای ترکان نریزم
ترکان درسته نه خوکان.منظور اینه که میگه من با شعر فارسی سلطان ترک(غزنوی)را مدح نمیکنم.
مهرداد در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):
با سلام خدمت عزیزان که نظراتشون را نوشتن نکته ای هم بود که بهش نگاه نکردین و شماره قصیده عدد 21 میباشد که میتونه نمایاگر قرن 21 ام باشه و هیچ دلیلی بر این که عرفای ما از سال شمسی و میلادی استفاده نکرده باشن نیست.پس با دید وسیع تر موضوع را بررسی کنید
simin در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۲۱ - از یک غزل:
afarin bar shaer va afarin bar gerd avarandye in ashar
simin در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۲۱ - از یک غزل:
afarin bar in shaer va afarin bar gerd avarandeye in ashar
محسن رضایی در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش ششم » (۵) حکایت حسین منصور حلاج بر سر دار:
خیلی شعر جالبیه
صبور در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:
درورد بر شما جناب آقای "نورالدین"، واقعا زیبا بیان فرمودین. جزاک الله خیرا!
امچم در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۴:
گروه موسیقی دنگ شو برخی از اشعار این غزل را به ترانه خوانده است.
بیت های
بحری است چون آب خضر گر پر خوری نبود مضر
گر آب دریا کم شود آنگه برو دلتنگ شو
میباش همچون ماهیان در بحر آیان و روان
گر یاد خشکی آیدت از بحر سوی گنگ شو
توسط آن گروه به صورت:
میباش همچون ماهیان در بحر آیان و روان
گر آب دریا کم شود آنگه برو دلتنگ شو
خوانده شده.
حیران در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۲:
این غزل را خیلی دوست دارم به نظرم بیت اولش رو میشه به عنوان روضه توی هیئت ها خوند چه قدر خوبه که گاهی اشعار صائب توی هیئات خونده بشه
بیلب در ۱۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۸: