فرهاد کمالی در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:
با پوزش ازخانم رجائی:
مصراع دوم بیت 2:
سّر گیسوی تو غلط است و سر گیسوی تو بدون تشدید مناسبتراست زیرا سر چیزی در سر بودن بمعنی اندیشه و خیال ان چیز در سر بودن است همچنانکه در این بیت هم امده است:
برهم چومیزد آن سر زلفین مشکبار
با ما سر چه داشت زبهر خدا بگو
فرهاد در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:
در این مصراع که:
"گنج زر گر نبود کُنج قناعت باقیست" گنج قناعت درست است زیرا یخشیدن و دادن با گنج مناسب است نه با کُنج. .بهمین ترتیب در بیت:
هرکه گنج قناعت به گنج دنیا داد فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی
ابوالفضل در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۷:
با توجه به فرمایش آقای فتحی اگر به صورت
هرگز دل خو نگشتم از غم نگرفت
خوانده شود وزن رعایت میشود.
خونگشتم=خو نگشته ام
محسن شمس در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
به یکتایی او دو تایی بزن
لطفا اصلاح کنید
سعید در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۰۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » حدیث جوانی:
این کهنه را به نقد جوانی خریده ام
ناشناس در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۷:
بیت سوم: وقتی برای پرنده ای دامی پهن کنند و اونو بگیرن که ریسمان افکندن نماد این کاره دیگه نمیتونه بپره اما اینجا مولانا میگه وقتی منو اسیر خودت کردی من اوج گرفتم و حالا که اون ریسمان پاره شده و من ازت دورم حالا سردرگمم ، با اینکه تو اوجم ولی سردرگمم
میر هدایت در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۱۴ - برتری سخن منظوم از منثور:
در مصرع دوم از بیت26
هر که نگارنده این پیکر اوست
بر سخنش زن که سخنپرور اوست
" بر سخنش زه " صحیح است که از ادات تحسین میباشد
داود در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
سلام
اول اینکه یک خسته نباشید گرم و صمیمانه خدمت شما دوست عزیز که زحمت گردآوری چنین سایتی را قبول کردین واقعا خیلی خوشحال و شاد شدم که این سایت را پیدا کردم
دوم اینکه امیدوارم هیچ کسی انچنان که وحشی دچار بی مهری معشوق گشت نشود و به عشق و معشوق برسد.
سوم اینکه من هم چون سایر دوستان خاطراتی به یاد ماندنی از عشق دوران جوانیم زنده شد برایم
ساعتها گریستم و از بی مهری یار که بعدا خود نیز گرفتار بی مهری دیگری شد از جفای چرخ فلک حیران گشتم
امید کامیابی همه
amin در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ - در منقبت حضرت امیرالمؤمنین علیابن ابیطالب:
خوانده چون کیوان غلام خویش به درش کرده نام
بدرش کرده نام .(منظور از بدر همان ماه است)
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
رهی مقیم در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹ - شرم و عفت:
جای خالی همچون استاد شهریار به راحتی پر نخواهد شد
رضا در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:
سلام خدمت دوستان
بنده چون در دانشگاه مدرس درس روستا هستم خدمتتان عرض می کنم که تفسیرهای شما ناتمام است تا وقتی که متوجه یک نکته ی مهم نباشید و آن نکته این است که مولوی و امثال ایشان در دوره ی سنت می زیسته اند و قیاس ده و شهر را در آن دوره انجام داده اند یعنی قیاس دهی در اصفهان با اصفهان، دهی در یزد با یزد، ده شیرازی با شیراز ، ده نیشابوری با خود شهر نیشابور و ...؛ شهرهایی که هیچکدام از آلودگی ها و مسائل شهر امروز را نداشته اند و خود بسیار به روستای امروزی شبیه بوده اند و فقط به لحاظ علمی و سیاسی و نظامی و ... پیشرفته تر بوده اند. یعنی حال و هوای کوچه های شهر همان حال و هوای کوچه های امروز روستاهای خوب بوده در ضمن امکانات هم بوده؛ در آن زمان اصلا تصور نمی شده که شهر آلوده تر، بی اخلاق تر و ... از روستاست چون تمام فضای زیستی آنها پاک و مذهبی و طبیعی و سالم و... بوده از این رو قیاس فقط قیاس علم و امکانات بوده و نه قیاس دیگر؛ بی شک اگر مولوی در زمان معاصرزندگی می کرد، شهر امروز را زیر باد فحش و ناسزا می گرفت. با تحولاتی که برای شهرها به وجود آمده، رجوع به شعر مولوی فقط این را می رساند که در زمان ایشان، علم در روستا ناچیز بوده و نه هر نتیجه ای که دوستان می خواهند بگیرند. در بعضی موارد روستا بهتر است و در برخی موارد شهر و هر بخش باید با تحقیق معلوم شود و حکم کلی نباید داد. مثلا ما الان روستاهای بسیار فاسد هم داریم، اما در کل فساد، طلاق، بی اخلاقی و ... در شهرها بیشتر است....
یا حق
سحر در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:
با کمال شرمندگی اشتباه تایپی من رو بپذیرید. استاد صدیق تعریف
سحر در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:
بسیار متشکرم از حاشیه های دوستان کمک فوق العاده ای در درک شعر به من حقیر کردید. امید که رهروان راه او به سر منزل مقصود برسند.
این شعر رو استاد صدیق ضریف نیز به زیبایی خوانده است.
ناشناس در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:
خیلی عالی بود مرسی یاد دوران بچگی افتادم کتابشو داشتم خیلی دنبالش گشتم ولی پیدا نکردم مهدی
انتظار در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:
در زندگی و احوال جناب مولوی نوشته اند که هرگاه نام پیامبر ص را میشنید به احترام بلند میشد و این جمله را زمزمه میکرد :
نامت بماند تا ابد ، ای جان ما روشن به تو ...
از ابیات مختلف و بسیاری که در مثنوی آمده برمیآید که ایشان بر سر سفره رسول الله ص نشسته و خود را وامدار ایشان و مولا علی ع میداند و غریب نیست که ایشان آموخته هایی از مولا حسین بن علی ع نیز داشته.
در این غزل نیز ایشان صریحا از شهیدان کربلا نام میبرد و این نشان از شوق این بزرگوار برای شهادت و دادن همه چیزش در راه خداست ... همانگونه که میگوید :
خنک ان قمار بازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر...
این دقیقا همان فعلی است که حضرت حسین سلام الله علیه به بهترین وجه انجام داد و برزگانی چون مولوی آرزوی آن را دارند....
دکتر ف. ق در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۳۲:
به گفته ی دکتر زرین کوب عزیز و بزرگوار این قطعه قدیمترین شعری است که در دیوان لسان الغیب وجود دارد و در زمان جلال الدین مسعود شاه سروده شده است . شاعر جوان در روزگار سلطنت مسعود جرات نموده و استر گمشده ی خود را در خواب درون اصطبل سلطنتی می بیند . شاید از او اصلا استری گم نشده و شاعر برای یک تقاضا و عرض حال فقط حسن طلبی را به کار برده باشد . ( از کوچه رندان ، تلخیص ص دوازده )
رضا در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۰:
حافظ انگار از این شعر خوشش نیامده و می فرماید
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
هر چند کازمودم از وی نبود سودم من جرب المجرب حلت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم و الله ما راینا حبا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
آشتا در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷:
مهرزاد جان
معنای این بیت اینه که: این راه با شوق طی شدنی نیست اگر بود همه طی می کردند این راه رو و دیگر کسی عنانش را به دست فراق نمی داد.
خیام دوست در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:
سلام. حکیم خیام در مصرع دوم بیت دوم میگوید ای بیخبران. با توجه به اینکه میگوید بان اید که تمام را متوجه کند اشاره به امدن دین جدید نیست بلکه راه اشتباهی است که در دین پیموده اند. منظور احتمالا فرقه ناجیه است.
مریم در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹: