گنجور

حاشیه‌ها

ابراهیم نبوی در ‫۱۱ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۱۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۹۸:

دوستان عزیز
من متن را با کتاب مهستی چاپ بااکو تطبیق دادم، به گمانم
دی بر زد از آب مرو نیلوفر سر
صحیح باشد، نخست به این دلیل که آب مرو یا همان مرغاب واژه رایج است و دیگر آن که این رباعی نیز مانند چندین رباعی دیگر مهستی هم چهار زمان و هم چهار عنصر و هم چهار گل و هم چهار شهر را دارد و قاعدتا چون نشابور و بلخ و هری آمده، در این بیت جای مرو است. ارادتمند

پویا در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

«که خوردم از دهان بندی در این دریا کفی افیون» «که» علی ذست یعنی دلیل اینکه می گویم که من نمی دانم این است که در این‌دریا کفی از افیون خوردم که دهان بند و خاموش ساز بود. یعنی ندانمی که می گویم علتش آنست که در این دریا این خاصیت هست که اگر کسی غرق آن می شود دهانش بسته می شود و با دیگران سخنی نمی گوید «آن را که خبر شد خبری باز نیامد»

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ام:

وای وای بابایی مهربونم فکر میکردم رفتنت یه کابوس طولانیه که تموم میشه ولی بعد از دوسال ونیم تازه میفهمم که دیگه هیچوقت اون اغوش مهربونت که پناه تنهاییهام بود منو بغل نمیکنه چه جوری عشق من ،منو تنها گذاشتی تو این دنیای سباه وبی احساس…توروخدا لااقل بیا تو خوابم چه جوری دلت میاد اینهمه تنهام بذاری ؟…توبهترین بابای دنیا بودی وهستی ومن شرمنده ترین وگناهکارترین دختر روی کره زمین که کاری واست نکرد…خدایا لحظه مرگم رو طوری رقم بزن که خودمو بندازم تو بغل بابام وای یعنی میشه…؟!

سارا در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

اصل خویش همان مبدا است اما چیزهایی که مارا از اصل خویش دورمی کند برایم جای سوال است.

... در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۸۱:

به نظرم عبارت:
ز کردارت نئی (یعنی نیستی) برای مصرع دوم مناسبتر باشد.
موفق باشید

آرش طوفانی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:

با عرض سلام خدمت عزیزان
در «دیوان حافظ» به تصحیح «استاد احمد شاملو» ابیات سوّم،پنجم و ششم این غزل، یعنی:
(3)می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند/ به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
(5) هزار جان مقدّس بسوخت زین غیرت/که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
(6) ز من به حضرت آصف که می برد پیغام/ که یاد گیر دو مصرع زمن به نظم دری
وجود ندارند؛ مضاف بر این که به نظر بنده تصحیح استاد شاملو از حیث ترتّب معانی و نظم موضوعی بسیار منسجم تر می باشد.
شایان ذکر است که البته طبق نسخه های «قزوینی»،«غنی»،«نائینی» ابیات مرقوم جزو ابیات این غزل درج شده اند؛ اما شخصا همان طور که عرض کردم، تصحیح استاد شاملو را به جهت رعایت نظم مفهومی ابیات بسیار بیشتر می پسندم.

علی ویسی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

سروده ای که سالهاست مرا به تفکر واداشته،
غزلی به وسعت تمام گذشته.
بیانی بسیار زیبا و دلنشین.
شعری عمیق ودلنشین.

عرفی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

به نظر من اینکه مقصود از صوفی را در بیت ام الخبائث حافظ، حضرت محمد یا حتی امثال عطار بدانیم برداشتی ناصحیح و متناقض با رویکرد مثبت حافظ به اسلام است و روح او نیز از این برداشت آزار می بیند. در رابطه با تلخوش نیز بحث زیادی شده که می توان به کتاب "تلخ خوش" سید محمد راستگو فصل اول با عنوان "آن تلخوش" رجوع کرد. ص 9 تا 22. این بیت نیز «کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز/باشد که باز بینیم دیدار آشنا را» برای هر وقت که آدم واقعا درمانده شود به کار می آید. حال منظور از باد شرطه برای هر کسی یک چیزی. مثلا همین بیت مرحوم حافظ برای حضرت زینب کبرایی در مثل فردایی که عاشورا است هم به کار می آید و زبان حالشان است...السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

مژگان در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۷:

بیت بسیار زیبا واثر گذار این غزل
هیچ خمش نمی‌کنی تا به کی این دهل زنی
آه که پرده در شدی ای لب پرده دار من

hamidrexa در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۳:

این کیست این این کیست این این ذکر طوفانیست این نور ربانیست این این گوهر جانیست این
بسم الله ای خون خدا بسم الله ای شهد بلا شاه شهید کربلا یاین امیر المومنین
پیوند به وبگاه بیرونی
فوق العاده
با صدای محمود کریمی

hamidrexa در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

این کیست این این کیست این این ذکر طوفانیست این نور ربانیست این این گوهر جانیست این
بسم الله ای خون خدا بسم الله ای شهد بلا شاه شهید کربلا یاین امیر المومنین
پیوند به وبگاه بیرونی
فوق العاده
با صدای محمود کریمی

یلدا ی. در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

با آقای بهیار موافقم. بنظر بنده ما باید با این ابیات حال کنیم و اجازه بدیم اون ها در ما جوش و خروش ایجاد کنند. اگر هم کسی حال نمی کنه یعنی نه مولانا و نه این غزی مال اون نیست. چرا دوست داریم همه چیز و به حاشیه ببریم ؟

ضیاءالدین در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

حضرت شیخ سعدی حقیقت خلقت آدم را وزیستن در دراین کره زمین را باموفقیت واقعا بشکل بسیار عالی ازاحکام الهی ګفته است.روحش شاد باد

abbas raee در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷ - درموعظه و پند:

و لیک زهر هلاهل سررشته در شکر است
صحیح سرشته در شکر است می باشد

abbas raee در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷ - درموعظه و پند:

ظاهرا بیت اول چنین درست است که:
در او اساس اقامت منه که رهگذر ست
که به اشتباه در دو نوشته شده

شادان کیوان در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۱۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹:

در مصراع "اندر سموم، طیبت باد بهار نیست"، سموم را باید با فتح سین خواند که باد سام است که داغ و کشنده است و چون این باد بیشتر در نواحی بیابانی عربستان میوزد بنام نژاد عرب که سامی اند، باد سام نامیده شده.
طیبت هم اسم مصدر از ریشه طیب و بمعنای پاکی و پاکیزگی است

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۴۹ دربارهٔ اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۴۱ - نوای طاهره:

نصرت‌الله محمدحسینی، نویسنده بهائی در کتابی که به‌وسیله «موسسه معارف بهائی» منتشر شده‌است می‌گوید:«(این غزل)باحتمال قوی سروده طاهر کاشانی است. استناد نگارنده به جُنگی از اشعار شاعران پارسی‌گوی است که در زمان فتحعلی‌شاه قاجار فراهم گشته و در کتابخانه ملک‌طهران موجود است.»[10]
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کو
می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو
دور دهان تنگ تو عارض عنبرین خطت غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو
ابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دل طبع به طبع دل به دل مهر به مهر و خو به خو
مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو
در دل خویش «طاهره» گشت و ندید جز تو را صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو
محمد محیط طباطبایی هویت شاعری وی را نیز به چالش کشیده‌است و در پژوهشی به برسی یک نسخه خطی موجود در کتابخانه مجلس به شماره 8841 می‌پردازد. این نسخه حاوی اشعاری از میرزا طاهر وحید قزوینی منشی و وزیر درباره صفوی است که دارای آثاری به نظم و نثر می‌باشد. در صفحه 576 آن مخمسی بدین شرح نگاشته شده‌است:
ساقی عشقت ای صنم! زهر ستم سبو سبو ریخت به ساغر دلم با می‌غم کدو کدو
چند دوم من از غمت گوشه به گوشه سو به سو گر به تو افتدم نظر چشم به چشم و رو به رو
شرح کنم غم تو را نکته به نکته مو به مو
تنا به ره محبتت پای طلب نهاده ام بر رخ دل در الم از ستمت گشاده ام
تا قدمم به سر نهی خاکنشین چو جاده ام از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کو
تا شده استخوان من با سگ کویت آشنا محض وفا تویی، مرا غیر تو نیست مدعا
مانده به زیر بال غم کگردن مطلب هما در دل خویش طاهرا گشت و ندید جز وفا
صفحه به صفحه سر به سر پرده به پرده تو به تو
سه مصرع اول هر بند با دو مطرح آخر متفاوت است و همچنین تخلص «طاهرا» در بند آخر حکایت از آن دارد که مخمس تضمین شعری از شاعری پیش از وحید قزوینی است. بنا به بررسی محیط طباطبایی اصل غزل از شاعری بنام طاهرای انجدانی کاشی دکنی است که در اواسط سده دهم هجری می‌زیسته و میرزا وحید در قرن یازدهم مخمسی بر غزل وی ساخته و در دهه دوم از سده دوازدهم جمال الدین محمد جامی از ندمای اکبر شاه هندی این مخمس را در مجموعه نظم و نثر خود بنام میرزا وحید نگاشته‌است.اما بابیان که بدنبال جمع آوری شعر برای طاره بوده اند اشعار بی نام نشان و جالب را جمع آوری و بنام وی در دسترس فاترسی زبانان هندوستان قرار داده اند.وی می گوید اهمیت این پژوهش سبب شد تا بابیان ازلی این شعر را از اشعار منسوب به طاهره حذف کنند اما بهائیان همچنان به وی منسوب می دانند.گرچه برخی دیگر نیز این شعر را به طاهره اصفهانی و یا حزین لاهیجی منسوب کرده اند.[11]
ترانه‌ای بر اساس این غزل توسط فریدون فروغی اجرا شده‌است.[12] همچنین، محمدرضا شجریان این شعر را بر روی ترانه چهره به چهره با آهنگی از محمدرضا لطفی در جشن هنر شیراز اجرا نموده‌است.[13]

محمد هارون صادقی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳:

ای‌گرد تکاپوی سراغ (نو) نشانها
با عرض سلام و تقدیم احترامات خدمت تمام دست اندر کاران این سایت پر محتوا.
فقط تنها چیزی که در این غزل توجه ام را جلب کرده است. کمبود یک نقطه بالای حرف نون است که شود (تو) و سلام

وفا در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:

ترجمه این غزل به همراهی موسیقی و تصویر در این لینک
پیوند به وبگاه بیرونی

سوره صادقی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:

در بیت آخر «یکتا» می‌تونه به معنای تنها/ فقط باشد. در اینصورت دارد می‌گوید شمس [با رفتنش] تنها دوتایی مرا از من گرفت. دوتایی هم می‌تونه به معنای داشتن همراه و دوست باشد. یک جور پارادوکس می‌شود- چون دوتایی که یکتا نمی‌شود- و با این وجود پارادوکس نیست چون واقعاً اتفاق افتاده! و خلاصه گیج می‌شود و می‌گوید «من چه دانم»!!
می‌شه بیشتر روش فکر کرد. شاید یکتا دوتایی که شمس ربودش مصادیق دیگری هم داشته باشند.

۱
۴۷۳۵
۴۷۳۶
۴۷۳۷
۴۷۳۸
۴۷۳۹
۵۷۳۳