گنجور

حاشیه‌ها

زهرا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ام:

امروز 15 آذر سالگرد فوت پدرم دلم خیلی گرفته 29 سال از فوت پدرم گذشته اون موقع من کلاس چهارم دبستان بودم امروز با شوهرم دعوام شده بود اون گفت به همه توصیه میکنم اگه میتوان زن بگیرم بچه یتیم نگیرم چون همشون عقده ای هستن دلم خیلی شکست این دعا بی معنی است خدایا هیچ بچه ای درد یتیمی رو نقشه آمین

Arash در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

این شعر فقط با صدای پسر استاد شجریان شنیدن داره ...

رضا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

به نام خدا
ادعایی در مطالعه و دانش ندارم فقط میدانم که فرهنگی بسیار غنی داریم که مانند آتش زیر خاکستر است و اگر این آتش مجال یافته رخ نماید عالمی از روشنایی آن بهره خواهد گرفت و یادمان باشد که این مجال فراهم نمیشود مگر با خواندن این اشعار و تشویق دیگران به خواندن وتفکر در این خصوص.شاعران مشهور ما جهت سرگرمی شعر نگفته اند شعر آنان مانند جلدی بسیار زیبابرای یک کتاب یا نوشته ای مرغوب است و اصل محتوای آن کتاب میباشد ،بنابراین متوجه باشیم که این اشعار زمانی اثر گذار میشوند که ما را به خدا که همان محتوااست نزدیک کنند.

آمیز در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

پرسشی از آقای کیخای نازنین دارم
با سلام
استاد، این چهارشنبه سوری که میگیم، و سوری اگه اشتباه نکنم اینجا بمعنی جشن و شادی هست، آیا هیچ ارتباطی به این سوری که شما فرمودین داره؟
یعنی چهارشنبۀ سرخ بعنوان مثال
ممنون ^_^

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:

آفرین بهرام ، یک سبو ، تنها یک کوزه از خویش به در می آید و آنچه جملگی میدانند و خویش به نادانی می زنند بر زبان می آورد، خیام همان یکی کوزه ناگهان است که میخروشد پی درپی و دریغا اندکند نیوشندگان.
صم بکم ......فهم لا......
به قول خواجه :
شهر خالیست ز عشاق بود........

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳:

برای محنت و بلا دو لغت دیگر هم داریم یکی پتیاره و دیگری جَسک

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:

برای شعله / زبانه و نیز افرازه را هم داریم

محسن الف. جیم. در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۵:

Came heartfully hopeless of his hope and went...

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۴:

بیت آخر این غزل از حکیم انوری است. از مقطعات با مطلع " ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم... بعضی هم به غلط بیت آخر را به عبید نسبت داده اند.

شعر دوست در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:

معنی کلمه قنق در لغتنامه دهخدا
اصل لغت ترکی و به معنی مهمان می باشد و در دیوان مولانا چندین بار استفاده شده است :
خانه خرابی گرفت زانکه قنق زفت بود
هیچ نگنجد فلک در در و دهلیز من
راه قنق را گرفت غیرت و گفتش مرو
جمله افق را گرفت ابر شکر ریز من
*******
لولیکان قنق در کف گوشه تتق
وز تتق آن عروس شاه جهان آمدند
******
گفتم قنقی امشب تو مرا
ای فتنه من شور وشر من
*****
بر خیمه این گردون تو دوش قنق بودی
مه سجده همی کردت ای ایبک خرگاهی

بسیار زیبا وورلچسب بوده است در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » قصاید » شمارهٔ ۲ - در مَدح مولای متقیان علی علیه السلام:

بسیار زیبا بوده است

بسیار زیبا وورلچسب بوده است در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » قصاید » شمارهٔ ۲ - در مَدح مولای متقیان علی علیه السلام:

بب بب

دانیال کاردلی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزلِ شمارهٔ ۹:

سلام.با تشکر از سایت فوق العادتون
مصرع دوم بیت اول فعل فروهلد اشتباه تایپی میباشد
اصل فعل طبق لغت نامه دهخدا و معین فرو هلید میباشد.
باتشکر...

عنایت در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

سلام من با خوندن غزل استاد شهریار حال بسیار خوبی پیدا میکنم
واقعا استادی برارنده شهریار هست .روحت شاد

مریم در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » بابٌ فی فرقِ فِرَقهم و مذاهِبهم و آیاتِهم و مقاماتِهم و حکایاتِهم » بخش ۴۲ - فصل:

با سلام
لطفاً در صورت امکان متن مربوط به باب فی فرق فرقهم... به همراه شرح کامل و برگرداندن به فارسی روان بگذارید تا کسانی که با متون عرفانی آشنا نیستند نیز بتوانند از آن بهره کافی را ببرند.
با تشکر فراوان

فرشید در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۹:

این چکامه با صدای همایون شجریان قشنگه و البته شعر فوق العاده ای هست .

فرشید در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

این چکامه با صدای استاد شجریان خوش رنگتره

بهرام در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

وحی آمد سوی موسی از خدا
بندهٔ ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
یا برای فصل کردن آمدی
تا توانی پا منه اندر فراق
ابغض الاشیاء عندی الطلاق
هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام
هر کسی را اصطلاحی داده‌ام
در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
ما بری از پاک و ناپاکی همه
از گرانجانی و چالاکی همه
من نکردم امر تا سودی کنم
بلک تا بر بندگان جودی کنم
هندوان را اصطلاح هند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح
من نگردم پاک از تسبیحشان
پاک هم ایشان شوند و درفشان
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم اگر خاشع بود
گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
زانک دل جوهر بود گفتن عرض
پس طفیل آمد عرض جوهر غرض
چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
موسیا آداب‌دانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند
عاشقان را هر نفس سوزیدنیست
بر ده ویران خراج و عشر نیست
گر خطا گوید ورا خاطی مگو
گر بود پر خون شهید او را مشو
خون شهیدان را ز آب اولیترست
این خطا را صد صواب اولیترست
در درون کعبه رسم قبله نیست
چه غم از غواص را پاچیله نیست
تو ز سرمستان قلاوزی مجو
جامه‌چاکان را چه فرمایی رفو
ملت عشق از همه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
لعل را گر مهر نبود باک نیست
عشق در دریای غم غمناک نیست

بهرام در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

دید موسی یک شبانی را براه کو همی‌گفت ای گزیننده اله
تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامه‌ات شویم شپشهاات کشم شیر پیشت آورم ای محتشم
دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت
ای فدای تو همه بزهای من ای بیادت هیهی و هیهای من
این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان
گفت با آنکس که ما را آفرید این زمین و چرخ ازو آمد پدید
گفت موسی های بس مدبر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی
این چه ژاژست این چه کفرست و فشار پنبه‌ای اندر دهان خود فشار
گند کفر تو جهان را گنده کرد کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
چارق و پاتابه لایق مر تراست آفتابی را چنینها کی رواست
گر نبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را
آتشی گر نامدست این دود چیست جان سیه گشته روان مردود چیست
گر همی‌دانی که یزدان داورست ژاژ و گستاخی ترا چون باورست
دوستی بی‌خرد خود دشمنیست حق تعالی زین چنین خدمت غنیست
با کی می‌گویی تو این با عم و خال جسم و حاجت در صفات ذوالجلال
شیر او نوشد که در نشو و نماست چارق او پوشد که او محتاج پاست
ور برای بنده‌شست این گفت تو آنک حق گفت او منست و من خود او
آنک گفت انی مرضت لم تعد من شدم رنجور او تنها نشد
آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست در حق آن بنده این هم بیهده‌ست
بی ادب گفتن سخن با خاص حق دل بمیراند سیه دارد ورق
گر تو مردی را بخوانی فاطمه گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه
قصد خون تو کند تا ممکنست گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست
فاطمه مدحست در حق زنان مرد را گویی بود زخم سنان
دست و پا در حق ما استایش است در حق پاکی حق آلایش است
لم یلد لم یولد او را لایق است والد و مولود را او خالق است
هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست هرچه مولودست او زین سوی جوست
زانک از کون و فساد است و مهین حادثست و محدثی خواهد یقین
گفت ای موسی دهانم دوختی وز پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی کرد تفت سر نهاد اندر بیابانی و رفت
این شهر رو گذاشتم تا کسانی که خرده به دیگران میگیرن و فکر میکنن خودشون بهتر از همه میفهمن و به چاوشی و احساس دیگران توهین میکنن هرکسی اختیار داره شماهم داری ژس سعی کن ...

پوریا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

ایران عزیز، بیت:
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
شاهدی است بر عرفان سعدی.طبیعی است که شاعر همیشه یک حال ندارد و گاه اشعار عاشقانه گاه عارفانه و گاهی اشعار تعلیمی می سراید و با یک بیت نمی توان راجع به شاعر قضاوت کرد.
در این شعر هم اگر حال شاعر را حال خوش بعد از کشف و شهود و عبادت شبانه بدانیم می توان شعر را عرفانی تفسیر کرد.

۱
۴۶۹۹
۴۷۰۰
۴۷۰۱
۴۷۰۲
۴۷۰۳
۵۷۲۵