گنجور

حاشیه‌ها

پوری در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

بسیار زیبا!

fereshte در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:

اینجا لب استعاره از زبان است؟

حمید الله در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:

در فردی از شعر در بالا حذف شده است و یا از ثبت مانده است شعر مکمل چنین است
باشد یاد اسباب طرب وحشت گزینی را شکست دامنم برطاق نسیان ماند چینی را
زاحسان جفا تمهید گردون نیستم ایمن که افغان کرد اگر برداشت از آهم حزینی را
محبت پیشه از نقش بیدردی تبرا کن همین داغ است اگر زیبنده باشد دل نشینی را
حسد تا کی تعصب چند اگر درد دلی داری نیاز زاهدان بیخبر کن درد دینی را
درین گلشن چه لازم محو چندین رنگ و بو بودن زمانی جلوه آئینه کن خلوت گزینی را
در قرآن میشود ممتاز هر کس فطرتی دارد بلندی نشه صاحب دماغیهاست بینی را
شرر در سنگ برق خرمن مردم نمیگردد غنیمت میشمار از زاهدان خلوت گزینی را
ورق گردانده است از کهنگیها نسخه گردون مگر از چشمت آموزد کنون سحرآفرینی را
زدل برگشته مژکانت تغافل بسته پیمانت تبسم چیده دامانت بنازم نازنینی را
خروش ناتوانی می تراود از شکست من زبان سرمه آلود است موی خویش چینی را
بکمتر سعی نقش از سنگ زایل می توان کردن ولیکن چاره نتوان یافتن نقش جبینی را
نشاط اینجا بهار اینجا بهشت اینجا نگار اینجا توکز خود غافلی صرف عدم کن دوربینی را
مجو تمکین عالی فطرت از دون همتان (بیدل) ثبات رنگ انجم نیست گلهای زمینی را

محمدامین احمدی فقیه در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱:

سلام و درود
از این غزل در ترجمه آیات 61 حج و 29 لقمان و 13 فاطر و 6 حدید بهره بردم.

امیر در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:

عجیب و غریبه این غزل
تنها کسی هم که این غزل رو خوانده به نظر میاد محسن نامجو باشه در ترانه " نامه " با شعر " از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه " در انتهای این ترانه نامجو به صورت عجیبی نظم پریشان و زیبای شعر حافظ رو به رخ میکشه و با استادی تمام فقط مصرع های دوم این غزل رو می خونه ، اگه نشنیده اید حتمآ گوش کنید.

بهروز بهنام در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » حدیث جوانی:

سپاس فراوان از زحمات تان، سایت فوق العاده زیبا درست کرده اید. لطف کنید مصرع دوم بیت ششم را درست کنید. حالت درست آن " این نسیه را به نقد جوانی خریده ام" میباشد. نسیه به معنی بدهی است که در مقابل نقد قرار میگیرد. تشکر

حسین ملیحی شجاع در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۰ - در نمد دوختن زن عرب سبوی آب باران را و مهر نهادن بر وی از غایت اعتقاد عرب:

رحیق یعنی شراب اشار به ایه 25 سوره مطففین

محمد رشیدی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

با سلام
بنظر میرسد در مصرع اول " تو" ودر مصرع چهارم " روی " اضافه و در بیت هفتم چو جو صحیح میباشد
باتشکر

امیرحسین الهیاری در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:

بیت ششم مصرع دوم پس از کلمه ی "کاروانی" یک "را " نیاز است که گویا در تایپ از قلم افتاده است .

aydinsaheli در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱- در مصیبت سیدالثقلین و فخرالکونین حضرت اباعبدالله ا‌لحسین علیه السلام گوید:

نپذرفت صحیح است بدون یاء

aydinsaheli در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱- در مصیبت سیدالثقلین و فخرالکونین حضرت اباعبدالله ا‌لحسین علیه السلام گوید:

ﮐﻪ ﺷﻤﺮ ﺍﺯ ﭼﻪ ﭼﺸﻤﻪ؟ ﺯ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪٔ ﻓﻨﺎ
تصحیح:
ﮐﻪ؟ ﺷﻤﺮ، ﺍﺯ ﭼﻪ ﭼﺸﻤﻪ؟ ﺯ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪٔ ﻓﻨﺎ
ﻣﯿﺮ ﺳﭙﻪ ﮐﻪ ﺑﺪ؟ﻋﻤﺮﺳﻌﺪ ! ﺍﻭ ﺑﺮﯾﺪ؟
ﺣﻠﻖ ﻋﺰﯾﺰ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻧﻪ ﺷﻤﺮ ﺑﯽﺣﯿﺎ
تصحیح:
ﻣﯿﺮ ﺳﭙﻪ ﮐﻪ ﺑﺪ؟ﻋﻤﺮﺳﻌﺪ ! ﺍﻭ ﺑﺮﯾﺪ-
ﺣﻠﻖ ﻋﺰﯾﺰ ﻓﺎﻃﻤﻪ؟ ﻧﻪ ﺷﻤﺮ ﺑﯽﺣﯿﺎ
ﺧﻨﺠﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﺣﻨﺠﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﮑﺮﺩ ﺷﺮﻡ
ﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﭼﻪ ﭘﺲ ﺑﺮﯾﺪ؟ ﻧﭙﺬﺭﻓﺖ ﺍﺯﻭ ﻗﻀﺎ
تصحیح:
ﺧﻨﺠﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﺣﻨﺠﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﮑﺮﺩ ﺷﺮﻡ؟
ﮐﺮﺩ، ﺍﺯ ﭼﻪ ﭘﺲ ﺑﺮﯾﺪ؟ ﻧﭙﺬیرﻓﺖ ﺍﺯﻭ ﻗﻀﺎ
ﺩﯾﮕﺮ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﻪ ﺍﻗﺮﺑﺎ
تصحیح:
ﺩﯾﮕﺮ ﮐﻪ؟ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﺩﯾﮕﺮ ﮐﻪ؟ ﺍﻗﺮﺑﺎ
ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺴﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺷﺖ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ
ﺳﺠﺎﺩ ﭼﻮﻥ ﺑﺪ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻏﻢ ﻭ ﺭﻧﺞ ﻣﺒﺘﻼ
تصحیح:
ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺴﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺷﺖ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ؟
ﺳﺠﺎﺩ، ﭼﻮﻥ ﺑﺪ ﺍﻭ؟ ﺑﻪ ﻏﻢ ﻭ ﺭﻧﺞ ﻣﺒﺘﻼ

حسین کریمی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱۳:

درود بر شما.
بیت دوم واژه قیمت دوبار پشت سرهم آمده است و وزن شعر را بهم ریخته است .
اگر گفته من درست است خواهشمندم اصلاح فرمایید.
با سپاس
حسین کریمی

پیرایه یغمایی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۶:

این غزل زیبا را بشنویم یا صدای پیرایه یغمایی/ خوانده شده از روی کتاب غزلیات شمس تبریز با گزینش و تفسیر دکتر شفیعی کدکنی، / موسیقی زیر صدا: گروه موسیقی اهورا
پیوند به وبگاه بیرونی

صدری در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۲ - ذکرخیال بد اندیشیدن قاصر فهمان:

سلام
در نقد أمور علمی، مدرک و منبع موثق، نه عقیده و علاقه فرد به مؤلف ویژه ای شرط است. علاوه بر این واژه "پله پله" در برنام کتاب مرحوم زرینکوب بکار گرفته شده و هیچ ربطی باین بخش از مثنوی ندارد.

پگاه هستی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۹:

من عاشق اشعار مولانا هستم و بنظرم این قشنگترین شعر مثنوی هست

مقصود در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:

بس که در هجر تو از صبح تا سحر نالیده ام
پیکرم در آه خود از پای افتادست چو شمع
گاه می سوزاندم نامت چو بر لب می برم
نامت ای نامهربانا اتشین کامم چو شمع
حسرتی بیهوده دارم در خیال دیدنت
نیست پایانی بر این سوزنده احلامم چو شمع
روزگارانی مرا دستی در آغوش تو بود
از چه دیدارت چنین امروز سوزان است چو شمع
نونهالی بودی و اغوش من جای تو بود
پس چرا اتش نهادی در میان جان چو شمع
نعره هر دم زنم از دوریت جانان من
این چه اتش بود ه افتادست بر جانم چو شمع
دست تقدیر و قضا را خواهم اکنون بشکنم
لیک از افسون ناگزیرم سوختن را همچو شمع
گر تو مقصود منی در وصف هر رنگی ز عشق
من نریمانم و می مانم برای سوختن پایت چو شمع

مقصود در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:

بس که در هجر تو از صبح تا سحر نالیده ام
پیکرم در آه خود از پای افتادست چو شمع
گاه می سوزاندم نامت چو بر لب می برم
نامت ای نامهربانا اتشین کامم چو شمع
حسرتی بیهوده دارم در خیال دیدنت
نیست پایانی بر این سوزنده احلامم چو شمع
روزگارانی مرا دستی در آغوش تو بود
از چه دیدارت چنین امروز سوزان است چو شمع
نونهالی بودی و اغوش من جای تو بود
پس چرا اتش نهادی در میان جان چو شمع
نعره هر دم می زنم از دوریت جانان من
این چه اتش بود ه افتادست بر جانم چو شمع
دست تقدیر و قضا را خواهم اکنون بشکنم
لیک از افسون ناگزیرم سوختن را همچو شمع
گر تو مقصود منی در وصف هر رنگی ز عشق
من نریمانم و می مانم برای سوختن پایت چو شمع

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:

حلوا خوردن یعنی کام شیرین دنیا را راندن و خوشی گذران و سپنجین جهان را گزیدن .
می فرماید شیرینی دنیا را بمزی از فرجام و هدفت دور تر می افتی .

پویا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:

"هر که حلوا خورد واپس‌تر رود"
معنی این مصرع و کل بیت را لطفا بفرمایید ؟با توجه به مصرع اول

رسول در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۵ - صفت اجنحهٔ طیور عقول الهی:

دکتر جان اونوقت معنیش جالب نمیشه یه سوال بی جا میشه ؟؟!!!

۱
۴۶۹۸
۴۶۹۹
۴۷۰۰
۴۷۰۱
۴۷۰۲
۵۷۱۰