محسن میثمی در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:
درخصوص بیت هشتم از استاد الهی قمشه ای شنیدم که ترک در اشعار حافظ معنای زیبا را دارد که این زیبا می تواند زیبایی صورت باشد یا سیرت ودر اصل می گوید خیز تا خاطر بدان زیبای باطنی سمرقندی دهیم کز ....
وبه یقین می توان گفت منظور رودکی بوده است
درخصوص بیت آدمی در عالم خاکی... آرایه رد العجز علی الصدر آمده که آدمی در اول بیت صدر است و آدمی در پایان بیت عجز می باشد.
پیروز و سرفراز
علی زروندی در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸:
در این رباعی اشاره به گذر زمان و تغییر شده است . در هر مصرع به این گذر اشاره دارد
پریر = پریرور
دی = دیروز
امروز
فردا
دکتر ترابی در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:
نسیم صبح را گفتم، تو با او نسبتی داری؟
کز آن جانب او باشد، صبا عنبر فشان آید
روفیا در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۵:
در توضیح بیت ششم :
گفتم ای دل آینه از بهر چیست
تا ببیند هر کسی کو شکل کیست
آینه آهن برای لون هاست آینه سیمای جان سنگین بهاست
آینه جان نیست الا روی یار روی آن یاری که باشد زان دیار
همان طور که اینه اهنی رنگها را منعکس می کند اینه یک انسان خوب که خود را از غبارها زدوده است جانت را همانطور که هست نشان می دهد . نه اینکه بهر مطامعی بعضی چیزها را بزرگ و برخی را کوچک و پاره ای را محو کند .
محمود در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:
ای دو بیت از وحشی بافقی
جز عشق و محبت گنهم چیست ،چه کردم
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
ساقی سخن مست دراز است ، بده می
تا درد سر شکوه کشد یا ز میانه
احسان در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دهم در مناجات و ختم کتاب » بخش ۱ - سرآغاز:
باسلام
پدربزرگم همیشه باخود این شعر رازمزمه میکرد. ولی بیتهای دیگری رامیخواند.مثلا الهی الها الهم تویی و...
مجید در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۷۲:
درود
این دو بیت رو هم استاد ایرج در یکی از تراهانوشون خوندند....
محمد امین مروتی در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان:
دخل و تصرف اولیا در عالم اسباب
محمدامین مروتی
Amin-mo.blogfa.com
مولانا ضمن داستان طوطی و بازرگان، از قول بازرگانT خود و زبان خود را نفرین می کند که این چه پیغامی بود که رساندم و موجب هلاک طوطیان شدم. مولانا سخن گفتن و تبعات مهارنشدنی آن را مانند رها شدن بی بازگشت تیر از چلة کمان و جاری شدن سیل می داند:
نکتهای کان جست ناگه از زبان همچو تیری دان که آن جست از کمان
وا نگردد از ره آن تیر، ای پسر بند باید کرد سَیلی را ز سر
چون گذشت از سر، جهانی را گرفت گر جهان ویران کند، نبود شگفت
اما از اینجا به بعد وارد یک بحث کلامی در باب جبر و اختیار می شود. مولانا همانند اشاعره معتقد است خالق آثار و تبعات فعل(موالید فعل)، خداست نه بشر، ولی ما در عرف عامه آن هارا به خود نسبت می دهیم:
فعل را در غیب، اثرها زادنی ست و آن موالیدش به حکم خلق نیست
بیشریکی، جمله مخلوق خداست آن موالید؛ ار چه نسبت شان به ماست
اما در ادامه و علیرغم اشاعره، در میان افراد بشر، اولیا را استثناء می کند و می گوید ایشان به نیابت از خدا، توان تصرف در خواطر انسان ها را دارند و به عبارتی با این تصرف، انسان های عادی گمان می کنند که تیر رفته، به کمان بازگشته و درهای بستة تبعات یک فعل، دوباره باز شده اند. یعنی اولیاء توابع فعل را بی اثر می کنند یا مشیت خدا را به اذن خدا تغییر می دهند تا به ظاهر درهای مسببات باز و مفتوح بماند و نه سیخ بسوزد نه کباب. یعنی مردم گمان کنند اختیاری در کار است :
اولیا را هست قدرت از اله تیر جسته باز آرندش ز راه
بسته درهای موالید از سبب چون پشیمان شد ولی زان دست رب،
گفته، ناگفته کند از فتحِ باب تا از آن نه سیخ سوزد نه کباب
از همه دل ها که آن نکته شنید آن سخن را کرد محو و ناپدید
چنان که خدا در قرآن می فرماید آیاتی را نسخ یا به نسیان می سپاریم :
گرت برهان باید و حجت، مها ! بازخوان مِن آیة او˙ نُنسِها
اولیا نیز به نیابت خدا در دل های مردم تصرف می کنند ؛ چنان که در شب، همة خواطر وارده در روز را به فراموشی می سپاریم و در روز بعد، دوباره در عالم مسببات وارد می شویم و افعال را باز به خود نسبت می دهیم:
چون به تذکیر و به نسیان قادرند بر همه دل های خلقان قاهرند
چون به نسیان بست او راهِ نظر کار نتوان کرد، ور باشد هنر
صاحبِ ده، پادشاه جسم هاست صاحب دل، شاه دل های شماست
مولانا می گوید همه چیز به نگاه ما بستگی دارد و عمل، فرع بر نگاه است و اولیاء الهی این قدرت را دارند که در نگاه ما به عالم دخل و تصرف کنند:
فرعِ دید آمد عمل˙ بیهیچ شک پس نباشد مردم، الا مردمک
صد هزاران نیک و بد را آن بَهی میکند هر شب ز دل هاشان تهی
روز دل ها را از آن پُر میکند آن صدف ها را پر از دُر میکند
پیشه و فرهنگ تو آید به تو تا درِ اسباب بگشاید به تو
پیشهها و خُلق ها از بعد خواب واپس آید هم به خصم خود شتاب
پیشهها و اندیشهها در وقت صبح هم بدانجا شد که بود آن حسن و قبح
در واقع مولانا می گوید تصرف اولیا در خواطر و خیالات بشر است و فعل در عالم واقع، کماکان فعل خداست. به همین دلیل ما گمان می کنیم فعل، فعل ماست.
پیداست که مولانا در این ابیات، برای توجیه ترکیبی از اشعری گری و تصوف، گرفتار نوعی آسمان ریسمان متکلفانه شده در حالی که می توانست بدون آن که اولیا را تا حد خدا بالا ببرد و بدون آن که خود را به اندیشة جبر و اشعری گری دچار سازد، بگوید عامه مردم به نیابت خدا و به اذن او مختارند و به سبب همین اختیار است که سوال و جواب و بهشت و دوزخ هم ، معنا پیدا می کنند. اما مقامی که اولیاء نزد مولانا دارند، او را به این تناقض گویی ها می کشاند. در فرازهای دیگر مثنوی مولانا بسیار قوی تر از پسِ مسئلة جبر و اختیار بر آمده است. اما از آنجا که این مسئله همیشه ذهن او را درگیر می سازد و به عناوین مختلف در آن ورود می کند. 1.12.93
عادل مجدی ساروی در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۷:
ترا چه غم که یکی در غمت نگیرد خواب
تو پادشاه کجا یاد پاسبان آری
سودابه مهیجی در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۴ - در معنی آنک مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان:
طعم تلخ و رنگ مظلم همچو قار....قار یعنی قیر
ساحل در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:
بادرودبرسرکارخانم روفیا
نخست:به درستی برپیوند وبرگشت واژه "شحنه"به خرد درپاره پیشین خود،اشاره فرموده اید.
دودیگر:هرچندپیر بزرگواربلخ در داستان بایزید(که اشاره فرموده اید) ونیزدردیگرجای درهمان دفترچهارم "داستان رایزنی کسی بادیگری که دشمن بودنه دوست"،خردراچون پاسبانی دانسته و درپی آن قرموده"عقل ایمانی چوشحنه عاقلست****پاسبان وحاکم شهردل است"،نخستین سراینده نیست که این کاربردرابه کارگرفته باشدوپیش ازاوخاقانی به زیبایی سروده:"چرخ دراین کوی چیست؟حلقه درگاه راز****عقل دراین خطه کیست؟شحنه راه فنا".
سدیگر:باهمه نوشته شما دربخش فرجامین،هم داستان(موافق)نیستم وبیشتربراین پندارم که حافظ که در بیت پیشین گاهِ دل به مهر دلدارنهادن را خوش دمی دانسته وپیشنهاد دل درگرومهروی نهادن داده،اینک درنوشیدن باده دل دادگی خودرانیازمندپیروی از خردنمی داندوآن پاسبان را درشهردلدادگی هیچ کاره می انگارد.واین اشاره ای است به پندار دیرینه رویارویی مهر وخرد وروشن است که خرد اشاره شده دراین سروده آن خرد خدایی واهورایی که راهبر وراهنماست وپیربلخ آن را"عقل ایمانی"نامیده نمی باشدواشاره داردبه خرد سوداپیشه و سوداگر. پاینده باشید
علیرضا در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۵ - زاری کردن مجنون در عشق لیلی:
اما اگه اشتباه نکنم توی فیلم میگفت
کآخر چه کنم دوای من چیست
علیرضا در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۵ - زاری کردن مجنون در عشق لیلی:
سلام. منم فیلم دل شکسته رو دیده بودم و فقط همون قسمت بنشست و به های های بگریست یادم بود که سرچ کردم و اینجا رو پیدا کردم. واقعا شعر قشنگیه
ناشناس در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷۰:
بیت 5
غلط: کوره
درست: کوزه
ساحل در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:
اگرچه بادانش اندک درجایگاهی نیستم که برنوشته(نسخه)قزوینی راخرده گیرم،به استواری براین باورم که"بحریست بحرعشق که هیچش کناره نیست"ریخت درست این پاره(مصراع) می تواندبود.برهان آشکاربرشمرده شده دوستان ارجمنددکترترابی بزرگوارومحمدسروریان گرامی گواه براین باوراست.
امین کیخا در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۹:
عیار به معنی جوانمرد و نیکوکار با توجه به آویسه های ( evidences) تاریخی در زمان ساسانیان هم بکار می رفته است پس بهتر است ایار نوشته بشود که همان یار است که الف هم کارکرد تاکیدی دارد در آن . ایار ها کسانی بوده اند که در شهرها به یاری دولت در حل کردن دشواریهای یاری می کرده اند . نمونه ی دیگر از این وات ( حرف ) تاکیدی آ در واژه ی آراستن است خودِ راستن یعنی راست کردن و به قول امروزی ها راست و ریست کردن ! آ که بر سر آن آمده است تنها تاکیدی بر کارواژه ی راستن است . در انگلیسی هم com و con گاهی این چنین است بر سر واژه ها می آیند و معنای واژگان را خیلی جابجا نمی کند .
حمید در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
مصرع اخر این شعر شاهکاری در موسیفی کلام است تکراراهنکین الف های کشبده بی نظیر است
روفیا در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
علی گرامی
پاسخ شما را سعدی گرانقدر داده است :
شراب با تو حلال است و اب بی تو حرام
من ان نیم که حلال از حرام نشناسم
یعنی موضوه فقط با او بودن یا با او نبودن است .
دو مذهب بیشتر در دنیا نیست .
مذهب با او ئیسم
و مذهب بی اوئیسم
مادامی که با اوئی همه چیز حلال و مادامی که بی اوئی همه چیز حرام است .
مادامی که او در زندگیمان حضور دارد همه کارهایمان نماز است :
الذین هم عن صلوتهم دائمون
مادامی که او در زندگیمان حضور ندارد نمازمان هم عین سرکشی است :
ویل للمصلین
روفیا در ۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:
در مصرع :
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
جریده یعنی مجرد از تعلقات ؟؟
اگر چنین است حافظ چه حس انتزاعی قوی ای داشته است !!
درست مثل داستان الیس در سرزمین عجایب که مجبور بود از سوراخ کوچکی عبور کند حافظ می گوید چون گذرگاه عافیت تنگ است باید خودت را از ترکیبات بتکانی تا بتوانی از ان به سلامت عبور کنی !
روفیا در ۱۱ سال قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶: