گنجور

حاشیه‌ها

مجید در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱ - گرفتاران:

من بدون رجوع به هیچ منبعی این مطلب را می نویسم و فقط برداشت خودم را بیان می کنم. به نظرم هر دو مصرع بیت آخر چنین باشد بهتر است:
صبوحی آنقدر نگذاشت آن زلف "پا برجا"
که گیری یک "شبی" بوسی دو لعل نوشخندش را

ساحل در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:

بادرود دوباره برسرکارخانم روفیا وهمه یاران گنجور
ازاینکه درپایان نخستین جمله "دراین پهناب"نانوشته ماند پوزش می خواهم. ریخت درست بخش پایانی جمله "اگرچه در این پهناب شناگری هستم بسیارناآزموده ونوپا" می باشد.سپاس

ساحل در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:

سرکارخانم روفیا
درودبربانوی فرهیخته ادبستان گنجوروپاسداشت ژرف کاوی وباریک بینی (دقت)شماکه پرسشگرانه یاریم می کنیددرشناخت پهناب(اقیانوس)بی کران ادب پارسی،اگرچه شناگری هستم بسیارناآزموده ونوپا.
نوشته شمابه اندیشه ام واداشت که کدامین خوانشِ لختِ(مصراع) "کان شحنه درولایت ما......" درست می تواندبود؟اگرچه به درستی خوانش خود استوارم.
به گمان من شحنه دراین سروده چهره ای است ناپسندوبازدارنده عاشقان ازهرآنچه عشق فرمانشان می دهد.چراکه دربیت پیشین فرموددل به مهردلداربنه ودراین کارلرزش به خودراه مده که کاری است پسندیده .دراین بیت نیزمی فرمایداینک که دل ازکف داده ومهر ورزیدن را آزمودی ازباده عشق سرمست شو و هشدارخرد راهیچ شمار وباکی به دل راه مده.اگر شحنه دراین شهرهیچ کاره است چراخردازاوبیم ناک است وسراینده راازباده نوشی باز می دارد؟
ازشماودیگریاران گنجوردرخواست راهنمایی دارم. باسپاس، پاینده باشید

مصیب مهرآشیان مسکنی در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۷:

دراین غزل حافظ پرده ازاسراربرمیداردواعتداف وقسم جلاله میخورد که اگردرراه عشق حق صافای باطن باشدمیتوان مثل منصورحلاج شدچون خسته ام امشاالله دراتی حاشیه کامل مینویسم ازوبلاگ من هم سری بزنیدونقدان دانظر بگذارید

سید در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۳:

سلام
دوستانی که مدعی بودند برخی شعر ها حذف شده است از جمله شعر (چو بخت عرب بر عجم چیره کشت و...)، داخل لینک زیر :
پیوند به وبگاه بیرونی
این قسمت توسط کارشناس بررسی شده است و جعلی می باشد
می توانید در بحث با کارشناس شرکت کنید
موفق باشید

Yogi۱۰ir در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

سلام بر همه
من نظرات موافق و مخالف را خوندم برای من هردو طرف قوی و مصمم ظاهر شدن که خیلی عالیه
من فقط خواستم إز هر دو گروه تشکر کنم که این قدر برای ادبیات کهن ارزش میگذارید و با نظراتتان ان روغنی تر میکنید

ناشناس در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴۲:

بیت 7
مگر -->> مگو

حسین در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:

درود و تبریک به شما که در چنین صفحه ای در اینترنت هستید !
به غیر از شش بیت آخر که ظاهرا مدح شاه است ، تک تک ابیات بالا هر کدام پر است از نکات انسانی و اخلاقی .
این ها چیز هایی است که همه باید بدانیم ، مگر نه چطور جرات می کنیم به خودمان بگوییم انسان ؟ چه فرق خاصی با موجودات دیگر داریم ؟؟
در پناه حق !

زهرا در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

مناقضه صائب تبریزی و شهریار بر سر شعر:
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمر قند و بخارا
صائب تبریزی:
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم سرودست وتن و پارا
هرانکس چیز می بخشد زمال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا
شهریار:
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزارا
هر انکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پارا
سرودست وتن وپارابه خاک گور می بخشند
نه بر ان ترک شیرازی که برده جمله دلهارا

...! در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

خواندم!
ابیاتی مثل
مست بودم اگر گهی خوردم
گه فراوان خورند مستانا
اصن داغونم کرد! خعلی خوب گفته!!

رضا در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت بر ضعیفان و اندیشه در عاقبت:

در گویش رایج این بیت با تغییراتی ضرب المثل شده است:
خدا گر ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۸ - تمثیل در بیان ظهور خورشید حقیقت در آیینه کائنات:

اقای امین کیخای گرامی
همان جسم درست است .
قدما عینک افتابی یا کلیشه رادیو گرافی که نداشتند . کسوف را در اب یا اشیائ میدیدند تا چشمشان صدمه نبیند .
در ضمن خورشید را که نمی توان با چشم دیگر دید .
ان شمس اصل اثیر را باید با چشم دیگر دید .

سورنا در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

یکی از زیباترین غزل های خداوند گار عرفان که از دوران کودکی با آواز سراج در جان ما رسوخ کرده است

زین العابدین در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:

سعید جان.ابتدا برای معشوق دوستش سرود،لیک به اتفاق یار خود را در رستورانی دید و برای او هم خواند

محسن مردانی در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷:

این شعر به احتمال زیاد خطاب به شاه شجاع است که در سال 777 ه ق تبریز را تصرف می‌کند و 4 ماه در تبریز می‌ماند. لازم به ذکر است که خطاب ممدوح با عبارات عاشقانه در زمان حافظ مرسوم بوده است. ضمن اینکه شاه شجاع مرد زیبارویی نیز بوده است!!

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:

ساحل گرامی
تازه دریافتم منظور شما را !
شما مصرع دوم را با آهنگی متفاوت از من می خوانید .
شما به گونه ای میخوانید که معنایش این است :
ان شحنه در ولایت ما کاره ای نیست .
من به گونه دیگر میخوانم :
آن شحنه در ولایت ما چنین نیست که هیچ کاره باشد .
به یاد دارم که یکی از استادان گرامی ام اقای حسین الهی قمشه ای با چنین اهنگی می خواندند . به حالت نهیب زدن که تو مپندار ان شحنه در ولایت ما هیچ کاره است !

نوید در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:

دوست عزیز برداشت عرفانی از شعر حافظ یک اشتباه تاریخ است. حافط صوفی ستیز هرگز نمیتونه یک عارف باشه. یک نگاه بی طرف به شعر حافظ خصوصا ساقی نامه نشون میده که تا چه حد عشق حافظ دنیوی بوده نه اخروی. آقای علی حصوری کتابی در این مورد دارند که نشانه های خوب و بی طرفی می تونید در متنش پیدا کنید.

تردید در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۰:

جانا ز فرق تو بی تاب شدن تا کی
کو باده ی هشیاری در خواب شدن تا کی
زان آب حیات تو تن گرچه به جان آمد
با رفتن تو جانا بی آب شدن تا کی
چون رستم دستانی سهراب مکش هر دم
در شاهنمای تو سهراب شدن تا کی
بازار تمنا را رونق ندهی جانا
سوداگر این دل را اسباب شدن تا کی
ساکن منما دل را از خواب وصال خود
دیدار روا گردن مرداب شدن تا کی
جاری بکنی هر دم سیلاب ز چشمانم
جانا بنما آن رخ سیلاب شدن تا کی
ساز دل خونین را در پرده بزن مطرب
در پنجه ی این مطرب مضراب شدن تاکی

سجاد در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانه‌های ضحاک:

همچنین در مصرع "عمی گشت و از هر سویی چاره جست" فکر می کنم اشتباه چاپی بوده که "غمی" به اشتباه "عمی" نوشته شده. منظور اینکه ضجاک غمگین میشود و به دنبال چاره می گردد.

سجاد در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانه‌های ضحاک:

در بیت زیر به جای "خویش" فکر می کنم "خونش" درست است. یعنی اینکه او را با خون پرورش داد تا همانند شیر (وحشی) شود. اشاره به استفاده از غذاهای گوشتی در جهت درنده خو کردن ضحاک.

به خویش بپرورد برسان شیر / بدان تا کند پادشا را دلیر

۱
۴۶۰۳
۴۶۰۴
۴۶۰۵
۴۶۰۶
۴۶۰۷
۵۷۱۵