ایران نژاد در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:
قطعا دهان درست نیست، آن که با دهان رابطه دارد معده( شکنبه) است نه دل !!
باران در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶:
مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی
مرا مگوی که چه نامی به هر لقب که تو خوانی
چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت
ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی
تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد
ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو میروی به سلامت سلام من برسانی
سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد
اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی
باران در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۵:
ضریر=کور
محمد قاسمی فرد در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۶ - در وصف جشن مهرگان و مدح ابوحرب بختیار:
سلام خدمت تمام ادب دوستان
وزن این قصیده
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن
میباشد.بحر هزج مثمن سالم
ن ع در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:
قطعا دهان صحیح است:1- به دلیل خوش آوایی و صنعت هم صدایی که نزد حافظ و سعدی بسیار مهم است. یعنی آوردن کلماتی که با یک صدا آغاز می شوند(شب است و شاهد و شمع و شراب و..شیرینی) 2- در شعر معمولا از تکرار کلمه در قافیه احتراز می شود. سعدی کلمه زبان را در بیت ماقبل آخر آورده است. 3- ترکیب دل و دهان مانند ذهن و زبان و درد و درمان همه با ذوق و هنر خوش صدایی که ذاتی شعر است و شاعران در همه جا به کار می برند به وجود آمده. که به آن الیتریشن می گویند.
ناشناس در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » باد خزان (در افشاری):
این تصنیف زیبا رو با صدای استاد شحریان بشتوید و لذت ببرید *آلبوم خزان*
حسن پور در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:
این شعر سعدی جواب و نصیحتی است به عشق های امروزی وقتی که حضرت می فرمایند:
من ترک مهر اینان در خود نمیشناسم
بگذار تا بیاید بر من جفای آنان
کمال در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۷۵:
باسلام ووقت بخیرنظری مراجلب کرده به خودراجب این شعرهمان جمع آن است که حاصل میگردد:6381 تااوقاتی دیگربدرود.
احمدعلی غلامی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
سخن و هدف شاعر دراین غزل چیست ؟
"ایده اصلی شاعر"،
"موضوع"،
"نحوه بیان موضوع"
"جمعبندی موضوع"
با توجه به غزل فوق واژگان کلیدی را می توان بصورت "عشق"، " منزل جانان "، " حضور"، " منزلها " استخراج کرد.
جنبه آموزشی و تربیتی شاعر در این غزل مشهود می باشد.
هاشمی نسب در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳ - درمصیبت كربلا:
لطفا مصرع دوم بیت یازدهم از:
روی مرات ضمیر صافی از رنگ ریاست
به :
روی مرات ضمیرت صافی از رنگ ریاست
تبدیل شود.
مصرع اول بیت اول تصحیح شود:
خاک، خون آغشتهۧ لبْ تشنگان کربلاست
احمدعلی غلامی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
بنظر میرسد آنچه که در غفلت باقی مانده سخن و هدف شاعر دراین غزل می باشد. اینکه "ایده اصلی شاعر"، "موضوع"، "نحوه بیان موضوع" و "جمعبندی" شاعر در بیان هدف خویش چه بوده ؟ در هرصورت می توان گفت:
با توجه به غزل فوق واژگان کلیدی را می توان بصورت "عشق"، " منزل جانان "، " حضور"، " منزلها " استخراج کرد. همچنین با دقت بر محتوی غزل بیان شده می توان موارد زیر را دسته بندی نمود که بنوعی نشان دهنده مفهوم آگاهانه انتقال اندیشه و تفکر توسط شاعر می باشد برای هرآنکه از این غزل بخواهد آگاهانه بهره مند گردد:
1. مفاهیمی که جنبه راهنما داشته و بنوعی برای انتقال اطلاعات و آگاهی می باشد:
مشکلات راه، افتادن خون، شب تاریک وبیم موج وگردابی چنین هایل ، سالک بیخبرنبود.
2. مفاهیم و نکات آموزشی و تربیتی :
از او غایب مشو، زخودکامی به بدنامی کشیدآخر
3. مفاهیم عملی و اجرایی:
از او غایب مشو، ادرکاساً و ناولها، به می سجاده رنگین کن
در نتیجه می توان گفت غزل فوق در واقع بیان آموزشی و تربیتی شاعر برای سالک رونده راه عشق می باشد. به بیان دیگر لسان الغیب در اینجا همچون معلم و استاد راه، موارد اصلی و ضروری که باید در نظر داشت بیان می دارد.
مهران ش در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۸:
بر اساس نسخههای مورد استفاده غلامحسین یوسفی این حکایت در پایانش دو بیت دارد که بیت اول به لهجه قدیم شیرازی است و آن را چنین باید خواند (این توضیح از نوشته دکتر علیاشرف صادقی در جشننامه دکتر سلیم نیساری گرفته شده)
«پِرِ هَفتا ثَله جُونی میکُند | عَشغِ مقری وَ خُیْ بِنی چِشِ رُوشْت
زور باید نه زر که بانو را | گزری دوستتر که ده من گوشت»
(پیر هفتاد ساله {که} جوانی میکند، عاشق کور {هم} به خواب میبیند چشمش روشن {=بینا} شده)
{مرد}باید زور داشته باشد نه زر، که برای بانو | یک گزر {آلت جنسی مرد} دوستداشتنی تر از ده من گوشت است}
پیام گمان رهنمون در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
توصیه می کنم آهنگ این شعر را در آلبوم پرنده ها ار حسین علیزاده با صدای هما نیکنام گوش کنید
جلال در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:
ببخشید منظورم از چنداد همان چندان بود
جلال در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:
سلام
شاید چنداد درست بنظر برسه ولی بنده در اکثر جاها همان چندن دیدم
محمّدرضا جبّاری هرسینی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
در بیت 25 «تخمۀ» را به «تخمه» تغییر دهید.
محمّدرضا جبّاری در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
در بیت پنجم، مصراع دوم، سکتهای وزنی وجود دارد؛ "گفتارش" را باید "گفتار" قرار داد. "به گفتار موبد نهاده دوگوش"
مسلم علینژاد طیبی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:
با سلام
دوستان اصلا لزومی ندارد که به نظرات سطحی و جاهلانه هالوها و الهامها اهمیت داده شود چرا که لسان الغیب میفرماید:
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی
البته لازم شد یک بیت مشابه این بیت که مستقیما اشاره به ماجرای کربلا و امام حسین(ع) دارد را حضورتان بیان کنم، که خواجه در جای دیگر میفرماید:
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
یک قصه بیش نیست غم عشق و وین عجب کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
که باز مراد از پیر مغان امام حسین(ع) میباشد و قصه ماجرای کربلا میباشد که میفرماید با وجود اینکه ماجرای کربلا یک قصه بیش نیست از هر زبان که میشنوم انگار تازه نقل میشود و یرای من این قصه ی دردناک عشق تکراری نیست و همیشه تازگی دارد.
آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
کز ساکنان درگه پیر مغان شد
گرم نه پیر مغان در بروی بگشاید
کدام در بزنم چاره از کجا جویم
حافظ جناب پیر مغان جای دولت است
من ترک خاک بوسی این در نمیکنم
مهدی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:
بیت 6 مصرع اول به نظر میرسه "چندان" درست باشه
باران در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶: